تبليغاتX
فرهنگستان ترکمن
تاریخچه و فرهنگ ترکمن

کار برپائی آلاچيق ترکمن ها به عهده ی زنان است و قبل از اين که چوب های اطراف « تاريم» را بگذارند تير های تفنگ شليک می شود. صدای شليک تیر ها همراه با صدای سم اسبان و صدای شانه زدن دختران جوان بر روی قالی شور و حالی دارد که تـنها با ديدن آن بر خواننده امکان پذير است.

بعد از آن که « تاريم » گذاشته شد « ا وق» يا چوب بالای « تاريم» را به آن وصل می کنند، محل اتصال ا وق به « تاريم» به صورت ضربدر است که آن را « دول» می نامند و در اين حا ل يک اسکلت استوانه ای به وجود می آيد و سقف بالای آ ن را که « توی نيگ» می گويند به آن وصل می کنند در اين حال فقط مرحله ی نمد پوشی آن مانده است قبل از نمد پوشی جوانان به داخل آلاچيق رفته و به رخص خنجر می پردازند و به اين وسيله آغاز زندگی جديد را به صاحب خانه تبريک می گويند و زنان هدايايی ا ز قبيل پارچه بر بالای « توی نيگ» می آويزند تا جوانان آن را با پرش بگيرند بعد ا ز آ ن نمد روی چوب ها کشيده می شود و دور نمد با يک طناب پهن به خصوصی به نام« قولا نگ» که مانند کمر بندی است پوشانده می شود در بالای سقف آلاچيق طناب مخصوصی آويزان است که در موقع وزش باد شديد صحرا از آن که« توی نيگ باغ» نام دارد کيسه های شنی یا هاون چوبی را می آويختند تا باد سقف را با خود نبرد  درب آلاچيق را مخالف باد می گذاشتند ( معمولا به سمت جنوب).

نمد پوشی دو فايده دارد ا ول اين که در زمستان برای توليد گرما و در تابستان برای جلوگيری از نور شديد می باشد در تابستان اطراف آلاچيق را با گليم يا نمدی می پوشانند تا عابرين درون آلاچيق را نبينند ولی در زمستان پوشش ضخيمی به نام« کشمه» به کار می برند و در دا خل نيز دورا دور را با کناره فرش ها يی که 15 ا لی 18 متر طول دارد می پوشانند تا مانع ورود حشرا ت به دا خل شود؛ اگر ايطن آلاچيق ها در يک محلی جمع شوند آنجا را « اوبه» می گويند.

ساختن این کلبه ها ا ز قديم مرسوم بوده « در حوالی جبال پامير نمونه هايی از نوع اوليه آ ن را پيدا کردند و تـنها تفاوت هايی که کرده اين است که ترکمن های اوليه به جای چوب ا ز سنگ استفا ده می کردند، کلبه های قرقيز ها و اشکانيان نیز شبيه آلاچيق ترکمانان بوده است.

محيط محوطه ی يک آلاچيق 20 متر و قطر آ ن 5/6 متر و ارتفاع آ ن 5/3 متر است و به سه قسمت بالا،وسط و پايين تقسيم می شود قسمت بالا را با نمد مخصوصی می پوشانند که « سرفگ» و نمد وسطی را« اوزگ» و قسمت پايين را « دورليـق» می نامند و روی نمد پايينی و وسطی را با نی حصيری به نام « قاميش» می پوشانند.

وقتی افراد خانه زياد شود يا مهمان بيايد يا پسر خانواده ای داماد شود گوشه ی آلاچيق را با پرده ی مخصوصی به نام « توتی» از ساير قسمت ها جدا می کنند. موقع جدا شدن پسر از پدر، آلاچيق پسر بزرگ در سمت راست آلاچيق پدر بر پا می شود ولی برای بقيه پسران در سمت چپ، به طوری که آلاچيق پدر در وسط آ ن ها قرار گيرد.

آلاچيق ترکمن ها به دو قسمت کلی تقسيم بندی می شود، آلاچيقی بزرگ ودارای « تاريم» است به آن « آق اوی » ( خانه سفيد) و آن که کوچک و بدون تاريم باشد به « گوتکمه» معروف است.

در کنار درب آلاچيق اجا قی قرار دارد که هم برای گرم کردن و هم برای پختن غذا و نان استفاده می شود. برای تهيه ی نان خمير را در داخل آتش نسبتا ملايم اجاق قرار می دهند تا خمير به صورت نان درآيد، در گوشه ی آلاچيق تالارچه ای وجود دارد که به آن « بورتلار» می گويند. کف آلاچيق را با گياهی به نام « قلدرقن» می پوشانند تا مانع نفوذ رطوبت شود. و در کنار آلاچيق برای ذخيره ی آ ذوقه و گرفتن شير، پنير و کره حصاری درست می کنند که به آن « چالی» می گويند.

امروزه زندگی در آلاچيق ها از بين رفته و عمليات خشونت آميز رضا خان در نابود کردن آلاچيق در زبان اکثر مردم ترکمن است و مردم ترکمن مانند ساير هم ميهنان خود در خانه های آجری زندگی می کنند  و فقط دا مداران و کوچ رو ها ا ز آلاچيق استفاده می کنند و اين آلاچيق ها را زنده نگه داشته ا ند.

نوشته شده توسط رسول چوگان (بندرترکمن) در ساعت  | لینک  | 

دفاع از مبارزات مردم و شرکت در اعتراضات توده های تحت ستم در انحصار هیچ فرد و یا گروه و یا ملیت خاصی نبوده و نیست و بنابر این نه تنها دیروز! و بلکه دقیقا امروز و فردا نیز روشنفکران و شیفتگان ازادی خلقها تحت عنوان هر نام و نشانی در کنار جنبش ازادیخواهانه ملت ما خواهد بود ونفی و ندیدن این انسانها در لابلای حرکت ها در واقع خطرات درغلطیدن به دامان ناسیونالیسم کور را همراه خواهد داشت که صد البته بایستی پرهیز نمود.



برای هرترکمنی که بیش از نیم قرن شاهد اجرای سیاستهای سرکوبگرانه دودمان منحوس پهلوی بوده است فروپاشی این رژیم ظالم مسلما باعت شادی و سرور بوده است. چرا که مگر این رضا خان قزاق نبود که از برای ایجاد حکومتی به اصطلاح مدرن ومرکزی و قدرتمند با کمک قوای ارتش و امنیه خود در سالهای 24 و 25 مقاومت ترکمنا ن به رهبری عثمان اخون را درهم شکست ؟ و یا باز همین رضاخان قلدر نبود که با کشتار بسیاری از ترکمنان سرزمینها و مراتع دامی انان را غصب نموده و با ایجاد " املاک پهلوی " داروندار ترکمنان را از ان خود کرد؟! مگر این سردمداران و ایادی رژیم ظالم پهلوی نبودند که مدارس و مکاتب سنتی ترکمنان را بسته و با جاری کردن سیستم " فلک و شلاق" اموزش و تحصیل بزبان تحمیلی فارسی را اجباری نمودند؟!
.ایا یادمان رفته است که چقدر از دانش اموزان بی بضاعت ترکمن صرفا بدلیل عدم تسلط به زبان تحمیلی فارسی و یا ناموفق بودن در حفظ اشعار فردوسی و سعدی ازمدارس و تحصیل محروم گردیده و به سرنوشتی غم انگیز دوچار می گردیدند.و...و....و...؟!!
القصه درد بسیار فراوان بوده است و ظلم و جفای خاندان ستم شاهی را نیزهرگز انتهایی! بدین منظور بود که فرزندان و نسل جوانتر ترکمن که همواره سایه شوم نوکران پهلوی را روی سر خود می دیدند و اموال و املاک ملت خودی را نیز در تاراج و غارت می یافتند و بقول ان رفیق فدایی اذربایجانی ( علیرضا نابدل) زیر سلطه رژیم اریامهری!! هم شاهد ستم ملی بوده اند و هم طبقاتی با درس گیری از خیزش ها و حرکت های ان دوران عزم خود را جزم نموده و با افراشتن پرچم فدایی !! و پوشیدن لباس رزم خلق خود را به مبارزه جانانه با ضحاک زمان فراخواندند و.....

فعالیت سیاسی نسل جوان اندوره ترکمن که تحت عنوان" فدائیان ترکمنصحرا" صفحاتی از تاریخ مبارزاتی خلق ترکمن را رنگین نمود تاکنون تنها جسته و گریخته از نگاه انانی که مستقیم و یا غیرمستقیم در جریان مسائل بودند مطرح گردیده است و اما هرگز تحلیل و نوشته جامعی ازجانب انانی که مستقیما در رهبری این حرکت بودند ( بویژه فدائیان ترکمن ) صورت نپذیرفته است . این نقیصه و خلا باعث گردیده تا رژیم اخوندی کماکان بجای محکوم کردن عوامل سرکوبگر خود در کشتار مردم ترکمن در طی دو جنگ تحمیلی گنبد در سال 58 و معرفی ان جنایتکاران تنها فدائیان را مقصر جلوه داده و با بکارگیری الفاظی همانند غیر بومی ! و یا عامل مداخله گران خارجی! و غیره... مورد حمله و تهمت و افترا قرار بدهد.


از این رژیم ریاکار که بدلیل ترورها و ادم دزدی ها و سرکوب و اعدام و نقض اشکار و مکرر حقوق بشری آبرو و اعتباری در نزد جوامع بین المللی ندارد باید پرسید که اگر بالاخره ان فدائیان خلق غیر بومی و خارجی بوده باشند بیگانه و غیربومی بودن هم محکوم و مردود باشد پس چرا اینهمه حزب اللهی های غیر بومی تحت عناوین استاندار و یا فرماندار و حتی بخشدار و روسای ادارات و غیره با قبضه کردن همه پست ها و مقام ها ظالمانه بر ترکمنها فرمان می رانند ؟ اصلا چرا ترکمنان را به حال خود گذاشته و امور و اختیارات انان را بر خود انان واگذار نمی نمایید؟!.

قصد من از نوشتن این چند سطر اساسا نقد و بررسی گفته های این و ان نیست چرا که هر حرکتی هر چند سکانداران ان بسیار صادق و پرهیزکار هم باشند نمی تواند از اشتباهات و نواقصاتی مبرا باشد و این مسئله مطلقا عجیب و غریب نیست چرا که بقول قدیمی ها فقط مرده ها هستند که اشتباه نمی کنند!. وبنا بر این ان اندیشه ای که صرفا با برجسته کردن اشتباه یا اشکالی در اینجا و انجا نفی ان حرکت یا ان عمل را نتیجه می گیرد نمی تواند نتیجه مثبتی از انتقاد خود دریافت نماید.بنابر این مقصد من نیز در این چند خط صرفا یاداوری بعضی نکاتی است که گفتنش تا حدی ضروری است. اخیرا نیز اقای نقی حمیدیان از رهبران جنبش فدایی که در مقطعی نیز مسئولیت فعالیت سازمان فدایی را در منطقه زیر نظر داشتند در کتابی بنام " پرواز با بالهای ارزو.." مطالبی در مورد ترکمنصحرا و و قایع اندوران ارائه داده اند که هرچند کلی است و محتوای خاطره نویسی دارد ولی در مجموع حاوی اطلاعاتی است که بدون شک قابل توجه و هم قابل بحث می باشد. ان قسمت از این خاطرات که متوجه شکل گیری جنبش ملی-دمکراتیک خلق ترکمن در جهت حق طلبی است کاملا از زاویه یک فدایی خلق عنوان گردیده است که به نظر من تا حدی ناقص است و دربر گیرنده تمامی واقعیت ها نمی باشد. ضمن محترم بودن نظرات این دوست ارجمند که علاقه و حسن نیت کم نظیری به ترکمنان داشته و دارند باید بگویم که " جنش ملی و دمکراتیک ترکمن ها" که توسط روشنفکران و نیروهای سیاسی جوانتری پایه گزاری شد به لحاظ زمانی بسیار قبل تر از حضور مستقیم سازمان فدایی و تاثیر گذاری ان شکل گرفته است چرا که دارای بستر ها و خاستگاههایی بوده است که ضرورت برخورد با ان هرگز در زاویه دید سازمان فدایی نمی توانست قرار داشته باشد و در واقع بر بستر این ضرورت تاریخی بود که نیروی پیشتاز جوان ترکمن که شیفته سازمان فدایی نیز بوده اند بر ضرورت حق تعیین سرنوشت خلقها پی برده بودند.
به عنوان مثال ماهها قبل از سقوط رژیم شاه بود که توسط این نیروها شعارهایی از قبیل خودمختاری و حق تعیین سرنوشت ملی ترکمن ها بدست خود کوچه ها و خیابانهای بخش ترکمن نشین گنبد را منقوش نموده بود. شعارهایی که بعدها نیز مرتبا در راهپیماییها و متینگ ها نیز از طریق کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن تکرار می گردید.
فعالیت های سیاسی و فرهنگی فدائیان جوان ترکمن در دوران فروپاشی رژیم شاه را اینطور می شود ارزیابی نمود که این طیف پرشور و رادیکال از جوانان ترکمن که اکثرا در فعالیتهای دانشجویی ضد رژیم نیزشرکتهایی داشتند و به جنبش فداییان خلق نیز به شکلی سمپاتی نشان میدادند توانستند جنبش ملی و عدالت خواهانه خلق ترکمن را در مسیری که یکسال بعد اتفاق افتاد مستقلانه سازماندهی بنمایند.
بسیج خلق ترکمن از برای حق طلبی و خیزش بر علیه رژیم پهلوی که با شعارهای " اقو گه رگ خاط گه رگ ترکمنچه مکتب گه رگ و الدن گیدن یرلری قایتاریب الماق گه رگ و ای ترکمن اوکی دان اویان و....که در ان دوره به شعایر ملی خلق ترکمن نیز فرا روییده بود علیرغم رادیکال و تند دانستن ان از جانب عده ای ( البته هم دیروز و هم امروز! ) در کلیت خود حرکتی بود منطبق بر نیازهای ان دوران و بدین خاطر نیز توانست با تحت فشار قرار دادن سران رژیم اسلامی که عوامفریبانه خود را تنها حامی مستضعفین! عنوان می کردند طرح واگذاری زمین به فقیران زحمتکش و بی زمین را که انموقع مورد درخواست میلیونها دهقان تهی دست ایرانی بود تسریع بنماید و.....
در طرح برنامه های اصلاحات ارضی جمهوری اسلامی و بویژه در اجرای بند های ج و د طرح پیشنهادی وزارت کشاورزی ان دوران می توان به صراحت تاثیر جنبش زحمتکشان منطقه را مشاهده نمود.



بدون شک اعمال حاکمیت شورایی و حضور فدائیان و کانون و ستاد در ترکمنصحرا به عنوان نیرویی رقیب موی دماغ سردمداران انحصارگر جمهوری اسلامی بود و سرکوب و نفی ان نیز با هر بهانه و به هر وسیله نیز در دستور کار انان قرار داشته است .ولی طبیعتا بهترین شکل سرکوب جنبش ترکمنها و زحمتکشان ترکمن صحرا موقعی می توانست پر ثمر و نتیجه بخش باشد که حریف خود دچار اشتباه و یا مسامحه ای به قیمت نفی خود گردد!. چنین نیز شد و این سازمان فدایی و مسئولان اعزامی ان بودند که در شرایط و لحظات حساسی که برای ضربه زدن هر فرصت و لحظه ای را جمهوری اسلامی مورد دقت و توجه قرار میداد با خود بزرگ بینی و ندانم کاری و چپ روی ها و بویژه با آاذین بستن خیابانهای ترکمن نشین به پرچم و ارم سازمانی و..... به دام افتاده و به جنگی تحمیلی بر خلق ترکمن در 21 بهمن 58 کشیده می شوند.

این سازمان جوان وکم تجربه که هرگز فعالیت سیاسی در مناطق ملی را تجربه ننموده بود و حتی همان درسهای مارکسیست- لننیستی کلاسیک در باره حق تعیین سرنوشت خلقها را در جهت مطابقت در کشوری کثیر المله مانند ایران به طور جدی مورد بررسی و کنکاش قرار نداده بودو بد تر از هر چیزی خود به دلیل عدم ثبات اید ئولوژیکی دائم از درون در حال تلاشی بود هرگز نتوانست تا در اتخاد سیاستی موزون ومتعادل در بین مطالبات ملی – فرهنگی و طبقاتی خلق ترکمن موفق باشد. با کم بها دادن به نیازهای ملی و فرهنگی خلق ترکمن نیز که اساسی بود برای خیزش و حق طلبی تمامی ملت ستمدیده ترکمن نتوانست نقش تاریخی یک جریان سیاسی مورد پسند توده های ترکمن را بازی نماید. ( فقدان سازمانهای سیاسی محلی رقیب که شاید با حضور خود می توانست خواستهای ملی و عادلانه ترکمنها را در مسیری معقول تر و ثمربخش تر کانالیزه نموده و در پراکتیک و عمل نیز مانع انحصارگری سازمان فدایی دررهبری جنبش منطقه می شد امروزه و با گذر زمان از نگاه بسیاری از منتقد ین دور نمی باشد و.... ).
البته این واقعیت را نیز در نظر داشت که اشتباهات تاکتیکی سازمان فدایی در رهبری جنبش ملی و دمکراتیک ترکمنها صرفا بدلیل غیر محلی بودن ان نمی باشد و این بحثی است که از حوصله این مطلب خارج می باشد.
به عنوان مثال: در نقطه مقابل ترکمنصحرا یعنی در" کردستان" ایران دو سازمان سیاسی محلی یعنی حزب دمکرات کردستان و سازمان چپ کومله و برخی شخصیت های ملی و مذهبی دیگر نقیصه جنبش ترکمن صحرا را رفع نموده بودند و اما علیرغم ان.....ایا میتوان تاکتیک ها و روشهای مبارزاتی متخذه از جانب این نیروها در" کردستان را عاری از اشتباه و خطا دانست؟!.

بررسی وقایع ترکمن صحرا و علتهای خیزش و سرکوب این جنبش تاریخی و عظیم اساسا مربوط به روشنفکران و نیروهای سیاسی ترکمن می باشد و بایستی از ان دوران اموخت و تجارب مثبت ان را به کار بست و از انچه که خطا بوده و یا مسامحه بایستی پرهیز نمود. یک بار دیگر تاکید این نکته را بیمورد نمی دانم که انانی که با برجسته کردن حضور سازمان سراسری فدایی نقش دلاورانه و فداکارانه فرزندان ترکمن را زیر سوال می برند و صرفا از زاویه نفی این ارزش ها به نقادی ان دوران می پردازند و بر سرمایه مبارزاتی خونین جنبش خلق دلاور ترکمن می تازند اگاهانه و یا ناشیانه در کنار رژیم سرکوبگر اخوندی قرار می گیرند.
دفاع از مبارزات مردم و شرکت در اعتراضات توده های تحت ستم در انحصار هیچ فرد و یا گروه و یا ملیت خاصی نبوده و نیست و بنابر این نه تنها دیروز! و بلکه دقیقا امروز و فردا نیز روشنفکران و شیفتگان ازادی خلقها تحت عنوان هر نام و نشانی در کنار جنبش ازادیخواهانه ملت ما خواهد بود ونفی و ندیدن این انسانها در لابلای حرکت ها در واقع خطرات درغلطیدن به دامان ناسیونالیسم کور را همراه خواهد داشت که صد البته بایستی پرهیز نمود.

تركمنها پس از مرگ نادر

بعد از مرگ نادر محمد حسن خان با جمعي از تركمنها به استراباد حمله كرده و آنجا را متصرف شد و مقر حكومت خود نمود و سپس تمام مازنداران را متصرف گرديد ولي در حين پيشروي با نيروهاي كريم خان زند برخورد نمود و ظهور كريم خان مانع پيشروي خان قاجار شد و نتوانست يك جكومت قدرتمندي را ايجاد نمايد.

شميم مي‌نويسد: «از جمله اقدامات محمد حسن خان قاجار ] پس از مرگ نادر[ عقد پيمان دوستي و اتحاد با سران ايلات يموت و تركمانان گوگلان بود كه ديرزماني با ايل قاجار سركينه و دشمني داشتند. خان قاجار با تدبير و سياست ملايم خود از اجتماع و اتحاد تركمانان در گرگان قدرتي بوجود آورد كه اگر حوادث ايران مركزي و قوت گرفتن ايل زند و هواداري اكثريت مردم از حكومت زنديه پيش نمي‌آمد موفقيت او در احراز مقام سلطنت ايران قطعي بود ولي تلاش و كوشش خان قاجار در برابر قدرت زنديه بجائي نرسيد» .

تركمنهاكه تهور جنگجويي آنها در طول تاريخ بسياري از قدرتمندان زمان را جذب مي‌كرد با احمد خان ابدالي (دراني) نيز روابطي داشتند. پس از مرگ نادرشاه كه يكبار ديگر ايران در وضعيت آشفته‌اي قرار گرفته بود سرداران وي در پي حذف همديگر و رسيدن به قدرت و زمام پادشاهي برآمدند. از آن جمله عليقلي‌خان و سپس برادرش ابراهيم شاه. كريم خان زند، و احمد خان ابدالي مي‌باشد. دشمن ديرينه نادر شاه افشار يعني محمد حسن‌خان كه شرحش گذشت، با تركمنهاي يموت و گوگلان روابط حسنه اي برقرار نمود و نيروي بزرگي را پايه‌گذاري كرد كه بعد‌ها به رهبري فرزندانش منجر به تشكيل حكومت قاجاريه گشت.

يكي از سرداران نادرشاه كه خواست با تركمنها روابط ايجاد نمايد احمد خان ابدالي است. گلي مي‌نويسد: «هنگامي كه نادر در فتح آباد قوچان توسط گارد محافظش كشته شد يكي از سرداران افغاني او به نام «احمد خان ابدالي» براي كسب قدرت و ايجاد افغانستان (مستقل) راهي آن ديار مي‌شود و چون مشكلات زيادي او را در بر‌گرفت تركمنها را كه هم كيش و هم مذهب خود بود به كمك طلبيد و نامه‌هايي به سران گوگلان و يموت تركمنان فرستاد كه دو عدد نامه در كتاب مطلع الشمس منيع‌الدوله آمده است كه از متن نامه‌ها چنين استنباط مي‌شود كه نامه به خدمت محمد ولي خان، امان ليق خان، خواجه حسن اون بيگي ، آدينه قليچ دودرغه گوندوغدي، چاليش خان، چركز اون بگي، دولت علي، آنا محمد مصطفي، شير محمد، سليمان، منگلي خان، عوض گلدي، اوروس عالي، دولت محمد آزادي پدر مختومقلي فراغي، قره حسن، آدينه گلدي اون بگي نوشته مي‌شود و چاوديرخان رئيس طايفه گوگلان به كمك وي مي‌شتابد. احمد خان دراني در اين نامه‌ها مي‌نويسد: «حال محيط ايران طوري است اگر چنانچه احدي برود اهل سنت آن را ميان خود راه ندهد و چنانچه قزلباشهاي صفوي به جان شما و ما افغان‌ها افتاده است، ولي حال كه قلعه مشهد را در محاصره داريم و ان‌شاءالله تعالي همينكه قلعه فتح شد گويا كل ايران به تصرف آمده است آن عاليجاهان آگر چنانچه از راه غيرت دين مبين وارد شوند و قشون و سوداگر بيايد مانع نداريم هم سود دنياست و [هم] نفع آخرت ولااينكه الحمدلله تعالي بندگان اقدس را محتاج به قشون نيست. مگر تكليف دين كه همگي غيرت را نموده باهم متفق شويم» . در نامة ديگري احمد خان به سران ايل گوگلان مي‌نويسد: «افراد خود را مسلح داشته باشند تا بعد از تمام شدن زمستان و عيد نوروز شما را خواهيم خواست و در بهار، آن عاليجاهان غازيان تحت خود را برداشته به اميدواري تمام روانه اردوي معلي و به حين حركت چگونگي روانه شدن با قشون‌هاي تحت خود را بررسي كنند» .

خوانين تركمن دعوت احمد خان را اجابت مي‌كنند و لشگري را براي كمك به وي به خراسان و افغانستان گسيل مي‌دارند. از جمله عبدالله فرزند دولت محمد آزادي (برادر مختومقلي فراغي) كه در اين جنگ مفقودالاثر مي‌شود.

درعصر كريم خان زند نيز تركمنها در جنبش‌هاي محمد حسن خان قاجار شركت كردند و باعمليات برق‌آسا خان زند را در حوالي گرگان شكست سختي دادند بطوري كه كريم خان گرگان را ترك گفته به اصفهان برگشت.

در اين جنگ كه كريم‌خان با سپاهي انبوه از لر و ايلات اصفهان و بختياري به استراباد حمله نمود شكست سختي را از تركمنها متحمل شد و تركمنها بسياري از آنها را كشتند و بسياري ديگر را به اسارت درآوردند. كريم خان چون آثار امور خود را بسيار بد ديد و بي‌پروايي تركمنها و ساير قشون محمد حسن خان را مشاهده نمود بسياري از مهمات ازجمله توپ و زنبورك و … را بر جاي گذاشته و عقب‌نشيني نمود. 

بنا به نوشته مولف رستم التواريخ «به قدر دوازده هزار نفر از قشون كريم خان اسير تركمانان يموت و گوگلان گرديدند وايشان دست بسته بجانب قبه‌الاسلام بخارا و سمرقند و اورگنج و خجند و ساير بلاد و شهرهاي تركستان بردند و بنده‌وار فروختند» .

شميم درباره جنگ بين خان زند و خان قاجار نوشته است: «اولين برخورد قواي خانها در شمال طهران به شكست محمد حسن‌خان منتفي شد ولي در گرگان قواي ذخيره و نيروي دفاعي خان كار سپاهيان زند را دشوار ساخت و پس از چند ماه كه از محاصره گرگان گذشت روحيه سپاه زند متزلزل شد و هنگاميكه چابك‌سواران يموت بامر محمد حسنخان از پشت سر، اردوي زند تاختند و رابطه اردو را با مركز آذوقه و قواي ذخيره قطع كردند خان قاجار از گرگان خارج شد و بر سر سپاه زند تاخت و در آن ميان شاه اسمعيل سوم با اطرافيان خود كه در قلب سپاه زنديه به جاي داشت به اردوي خان قاجار پيوست و كريم‌خان بدون مقاوت زياد گرگان را رها كرد و به اصفهان بازگشت و از اين برخورد به اهميت نيروي قاجاريه و خطري كه از جانب شمال حكومت او را تهديد مي‌كرد واقف گرديد» .

مختومقلي فراغي شاعر نامدار تركمن كه خود شاهد اين جنبش بوده است دربارة آن شعري مي‌سرايد:

سور فتح سردار اوغلي گلدي وقت ــ ينه بودوران عالي سيزينگدور

داغ كمين ترپنمز دريادك دونمز ــ يموت گوگلنگ اهلي ايلي سيزينگدور

ترجمه: اي پسر فتح‌علي خان، قيام كن كه اين دوران عالي از آن توست. به مانند كوه مقاوم و مانند دريا استوار باش. ايل يموت و گوگلان در كنار توست .

كريم خان زند پس از شكست از تركمنها و قاجارها تصميم به قلع و قمع آنها و قطع نفوذ محمد حسن خان گرفت و جنگ ديگري را با خان قاجار براه انداخت اما در اين جنگ كريم خان خود در تهران توقف نمود و شيخ عليخان زند را با لشكري گران به مازندران فرستاد. در آن جنگ محمد حسن خان دستگير و سر از تنش جدا شد.

شميم مي‌نويسد: «هنگاميكه سردار زند در تهران بود خان قاجار دامغان را رها كرد و عازم گرگان شد تا از آخرين پايگاه جنگي خود دفاع كند و در نزديكي اشرف مازندران با سپاه زنديه روبرو شد و شكست خورد با يأس و نوميدي بطرف گرگان روي آورد» .

محمد حسن‌خان بعد از شكست از كريم خان زند بدست محمد عليخان دلو از سران يوخاري باش ايل قاجار كشته شد و سرش به سردا زند تسليم شد.

بعد از اين شكست و متواري شدن لشكريان آقا محمد خان كه هفده ساله بود و حسينقلي خان كه ده يازده ساله بود به همراه سه چهار نفر از دخترعموهايشان در معيّت محمد خان ـ كه عموي پدرشان بود ـ از ترس انتقام‌جويي و كشتار تيره رقيبشان دولو به سوي پناهگاه سنتي طايفه در دشت قبچاق، كه اصولاً چراگاه شمالي تركمنها در استراباد محسوب مي‌شد گريختند. 

شميم در اين مورد مي‌نويسد: «پس از آن واقعه خاندان محمد حسن‌خان اعتبار و حيثيت سياسي و نظامي خود را در گرگان از دست دادند و پسران خان از ترس انتقام سران يوخاري‌باش به تركمانان دشت پناه بردند «1172 هـ .ق)». 

پناه بردن فرزندان خان قاجار به تركمنها برايشان تازه‌گي نداشت. زيرا همواره پدران آنها در موقعيته‌اي وخيم به تركمنها پناه مي‌آوردند. بطوريكه صحراي تركمن پناهگاه سنتي قاجارها بوده است. از آن جمله پناه بردن فتح‌عليخان قاجار است كه شرحش گذشت و نيز پناه بردن محمد حسن خان قاجار در هنگام شكست از نادر، مولف تاريخ محمدي در اين مورد مي‌نويسد: «چون هر يك از طايفه قاجاريه استراباد از آباء و اجداد به سبب همزباني و قرب مكاني با طايفة تركمانيه آشنا و خانه يكي مي‌بوده، در هنگام شت ورخاء رفع ضرورت از آنها مي‌نموده‌اند». 

و اما در حين جنگ دختر محمد حسنخان به اسارت خان زند افتاد و كريم‌خان زند او را به زني گرفت تا با اين هدف خاندان محمد حسن خان را نسبت به خود رام نگهدارد و پسران محمد حسن خان پس از يك كوشش بيهوده براي جمع‌آوري لشكر سرانجام به علت وابستگي سببي كه با پادشاه زند داشتند به كريم‌خان زند پناه بردند و در آنجا اقامت يافتند تا مرگ كريم‌خان زند و فرار و قيام آقا محمد خان قاجار.

طغيان حسينقلي خان قاجار و نقش تركمنها در اين طغيان:

حسينقلي‌خان برادر آقا محمد خان از كريم خان حكومت دامغان را طلب كرد كريم خان نيز پذيرفت و به برادرش مرتضي قليخان نيز حكومت استراباد را بخشيد. اما آنها پس از مدتي به كمك تركمنها طغيان كردند. شميم مي‌نويسد: «همينكه حسينقلي‌خان و برادرش به دامغان رسيدند با ايلات قاجار و تركمان روابطي برقرار كردند و سر به طغيان برداشتند. حسينقلي‌خان با لقب جهانسوز شاه با كمك برادرانش به حاكم مازندران دست يافت و او را با قتل رسانيد و در بابل سلطنت خود را اعلام نمود» .

و اما شرح ماجرا از اين قرار است كه هنگاميكه حسينقلي خان در مازندان طغيان نمود محمد خان سوادكوهي مازندارني كه از جانب كريم خان بيگلربيگي مستقل مازندران بود چون پيشرفت حسينقلي‌خان را به ضرر خودش مي‌ديد از كريم خان هزار تن لشكر به سركردگي برزالله خان زند طلبيد و از دارالمرزي شش هزار تفنگچي سواره و پيادة نيرومند فراهم آورده و در كمال نيرومندي و قدرت از بارفروش (بابل فعلي) كه محل اتراق و مقر زندگي‌اش بود به طرف استراباد براي دفع حسينقلي خان روانه گرديد.

خان قاجار به جهت كمي قدرت خويش و فزوني قدرت خصم ناچار به تركمنها پناه برد و از آنها لشكري نيرومند فراهم آورد با هزار نفر تركمن كه تفتگچيان استراباد و چهار دانگة هزار جريب نيز با آنها بودند از راه كياسر شبانه به پاي قلعه ساري رسيد. لشكريان از ديوارهاي آن قلعه بالا رفته و خود را به داخل شهر رساندند و شهر را متصرف شدند و جمعي از اهالي شهر در آن شب به دست تركمنها كشته شدند و اموال اهالي به تاراج لشكريان درآمد.


محمد‌خان با شنيدن اين خبر به طرف ساري برگشته بود ولي در حين بازگشت مرتضي قلي خان برادر حسينقلي‌خان كه حاكم استراباد بود به كمك برادر ديگرش مصطفي قلي خان و جمعي از تركمنها و ديگر لشكريان از پشت سر به تعقيب آنها پرداختند. محمد خان در ميان لشكر دو بردار - كه يكي از طرف ساري و ديگري از طرف استراباد مي‌آمدند – به محاصره درآمد و در شواربه‌سر محمدخان دستگير شد و به اشاره حسينقلي‌خان كشته شد. بعد از اين ماجرا حسينقلي‌خان بخاطر اينكه مبادا از طرف كريم‌خان گزندي برسد با اموال محمد خان و قبيله عشيره‌اش در روز روشن به طرف استراباد حركت كرد و از طريق روخانه گرگان به ميان تركمنها رفت. بعد از اين سانحه كريم خان، مهدي خان فرزند محمدخان را به جاي پدر به حكومت تعيين كرد اما عاقبت مهدي خان نيز گرفتار لشكريان تركمن قاجار شد. 

حسينقلي‌خان بعد از فراغت از بارفروش و ساري به جنگ آندسته از تركمنهايي پرداخت كه متحد و دوست قاجارهاي يوخاري باش بودند . و اول فغانعلي‌خان (از قاجارهاي يوخاري باش) را به كمك تركمن‌ها از بين برد و اموالش را ضبط نمود.

پس از اين ماجرا امام‌وردي آقا كه در قلعه درود محله و محمود آقا كه در يك فرسخي استراباد مكان داشتند و از دشمنان خان قاجار محسوب مي‌شدند با تدبير خان و امداد تركمنها از عالم فاني به سراي باقي نقل مكان نمودند. 

در اين زمان طايفه يموت و گوگلان تركمن كه يكبار در زمان محمد حسن خان متحد شده بودند باز به مخالفت با يكديگر برخاستند ودشمن همديگر محسوب مي‌شدند. و در اين زمان يموتها از حسينقلي خان حمايت مي‌كردند. اما گوگلانها كه مخالف يموت بودند با حسينقلي‌خان دشمني ورزيدند و در هنگام عزم حسينقلي‌خان از جاجرم به راميان خبر حركت به طايفة گوگلان رسيد. آنها با عده‌اي لشكر به جاجرم آمدند و در موضعي سنگر گرفتند اين خبر به خان قاجار رسيد و بعد از چند روز جنگي بين فريقين بوقوع پيوست كه گوگلانها شكست خوردند و بسياري از آنها كشته شدند و اموال و اسباب آنها از جمله گاو و اسب و شتر فراواني به دست حسنيقلي‌خان قاجار افتاد.

 حسينقلي‌خان سرانجام نيز نتوانست مانند پدرش – كه يموت و گوگلان را متحد كرده بود – گوگلانها را به خود جذب نمايد. اگر او نيز يموت و گوگلان را متحد مي‌نمود مسلماً مي‌توانست به پيروزيهاي بزرگي دست يابد. كما اينكه بعد از وي آقامحمدخان اولين حركتي كه انجام داد سركوب گوگلانهاي نافرمان و متحد كردن آنها با يموت بود و به كمك همين تركمنهاي يموت و گوگلان توانست سرنوشت ايران را به نفع خاندان خود رقم زند.

حسينقلي‌خان كه به سبب كشتارهاي وحشيانه به جهانسوز شاه ملقب گشته بود بعد از نبردهاي بيهوده با قاجارهاي يوخاري باش و تركمنهاي متحد آنها از استراباد به راميان نقل مكان كرد و بدين ترتيب در دل قاجارهاي يوخاري‌باش و تركمنهاي متحد آنها كينه‌اي ايجاد نمود كه عاقبت بدست آنها كشته شد. 

 اعتقـادات و آداب و سنن ترکمن ها در مورد آتـش

در آداب و سنن گذشته ترکمن ها آتش مقام ویژه ای را احراز میکند. بعصی از این مراسم جنبه احترام عمومی نسبت به آتش را نمایان میسازد. جنبه عمده این احترام با خاصیت نگهدارنده و سحرانگیز آتش مرتبط است. که این نیز بنوبه خود از درک آتش به عنوان یکی از نیروهای قهار طبیعت که دارای نیروی سحرآمیز مقتدری می باشد منشأ گرفته است. اکثریت این تصورات با اصطلاح " ایریم "(نشانه،علامت،فال) مشخص شده اند، برخی دیگر از جمله مراسم پاکیزگی هرساله بوسیله آتش که پائین تر بطور مختصر در مورد آن ها صحبت خواهیم کرد با اصطلاح " دأپ دسٌور" مشخص می شوند.

جنبه عمومی احترام به قوه طبیعی آتش پیش از همه در ممنوعیت اعمالی بروز کرد که در آن ها برخورد با آتش توهین آمیز تلقی می شد. برای مثال تف کردن به آتش حرام است و این در مورد خرمن آتش افروخته، اجاق خانگی و  تنور صدق میکند. کسی که مرتکب چنین عملی شود، بنا بر اعتقاد، بدبختی به او روی خواهد آورد. در فولکلور ترکمنی اصطلاحی که برای نسل های قدیمی تر کاملا آشناست یعنی "اوُت اورز" (آتش نورانی) و در صرب المثل عـــامـیـانـه " اوُت آستیندا بلا قالماز" (زیر آتش بلا نمیماند) بروشنی این تصورات را نشان میدهد.  

در میان طوایف گوناگون آداب و رسوم مختلفی نسبت به آتش وجود داشته است. مثلا در نزد گوکلان های قارری قالا این نظر وجود داشته است که اگر شراره ای از آتش بطور اتفاقی بروی لباس کسی می افتاد و آن را میسوزاند میگفتند که جای پریشانی نیست. و یا در بین ترکمن های یمرلی چنین اعتقادی وجود داشته است که اگر کسی ظرف را با آب در آتش بیندازد، لازم است که در آنجا کمی آرد ریخته شود. (سمبل خون بها دادن)

در گذشته نه چندان دور در نزد ترکمن های یموت غربی جائی که دامپروری وجود داشت، آتش نقش بزرگی را ایفا می کرد. بدین گونه که اُبه بهنگام کوچ ییلاق یا قشلاق به منظور تمییز کردن، خرمن بزرگی از آتش برمی افروختند و مردم با جل وپلاس خود در حالی که حیوانات را می راندند، از میان آتش می گذشتند. پس از پایان مراسم معمولا خرمن های آتش را به یکدیگر متصل می ساختند تا مفری برای ارواح شریر و پلید باقی نماند تا آنها نتوانند ایشان را تا محل جدید دنبال کنند.

مثال دیگر حاکی از آن است که هر چهارشنبه، آتشی را برمی افروختند و در آن برای خلاصی از شر اجنه و ارواح شاخ و نمک و چیزهای دیگر می انداختند.

طبق اسناد جمع اوری شده نژادشناسی، پرش از روی آتش در بین همه قبایل ترکمن از دیر باز رایج بوده است. اجرای این مراسم در ماه های "مه رد" و "صافار" وآخرین چهارشنبه سال کهنه اجرا می شده است. پرش از روی آتش در بین طوایف مختلف اصطلاحات متفاوتی داشته است. تکه ها آن را شامان اُوت، یموت های تاختینی، ساریق ها، ساری لی و قارا داشلی آن را شامار اُِوت، گوکلان ها و یمرلی ها آن را شامباز اُوت می نامیدند.

مراسم پرش از روی آتش طبق راویان اخبار به معنای پاکیزگی از همه آلودگی هائی که در طول سال در انسان جمع شده ، بوده است. در قرن نوزدهم در مراسم پرش آتش همه اهالی ابه به جز سالمندان و شخصیت های روحانی قبیله شرکت می کردند. در مراسم ابتدا مردان، سپس زنان و بالاخره نوجوانان از روی آتش می پریدند. در حالی که در اطراف خرمن آتش می چرخیدند، رو به آتش چنین می خواندند:

 شامان اُوت،

بولدیم شات.

پارلاپ اوستینگدن گچدیم،

زارلاپ گؤنامی دؤکدیم.

حایر قیلسن ایشیمی،

غوراپ ساقلا داشیمی.

 پرش بر روی آتش در سمت هایی از جنوب به شمال و از شرق به غرب انجام می گرفت. خوش گلدی بختیارف در یادداشتی با عنوان " بقایای نسل آتش در نزد ترکمن ها" توصیف زیبائی از مراسم پرش بر روی آتش در اسنقلی در بهار 1922 بدست می دهد. طبق نوشته وی وقتی خورشید غروب می کرد خرمن های آتش پدیدار می شدند و زنان در حالی که کودکان را در آغوش خویش داشتند با فریاد شادی از روی آتش می پریدند.

در گذشته مراسم شکستن ظروف فدیمی به هنگام پرش از روی آتش و انداختن آن در آتش وجود داشته است. 

آعتقادات و مراسم مربوط به آتش در میان ترکمن ها به دوران پیش از اسلام باز می گردد، هر چند برخی از سنت های مربوط به رنگ و روی اسلامی به خود گرفته است، معذلک  یکی از درخشان ترین بازمانده های دوران گذشته است.

 از کتاب: " تحقیقاتی در مورد نژاد شناسی ترکمن ها" (آکادمی علوم ترکمنستان ـ انستیتوی تاریخ، باستان شناسی ونژادشناسی)

آشنايي با برج تاريخي گنبد كاووس

اين برج يكي از آثار باستاني كشورمان كه در اعداد بزرگترين مفاخر معماري قرن چهارم هجري است در شمال شرقي ايران در شهر گنبد كاووس قرار دارد . اين بناي معروف كه يكي از بلند ترين آثار تاريخي جهان بشمار مي آيد بر فراز تپه خاكي كه قريب 15 متر از سطح زمين بلند تر است قرار دارد اين بنا در سال ( 397 ه. ق. و 375 ه. ش) و در زمان سلطنت شمس المعالي قابوس ابن و شمگير و در شهر جرجان كه پايتخت پادشاهان آن ديار بوده ، بنا گرديده است بنايي كه از هزار سال پيش تا كنون بر فراز تپه اي خاكي استوار است در عين سادگي يكي از غرور انگيز ترين بناهايي است كه نه تنها در خاك ايران بلكه در سراسر جهان شناخته شده است و مورد توجه بسياري از جهانگردان و باستان شناسان است .

پروفسور ارتورافام پوپ در مورد اين بنا چنين نوشته است :  در زير سمت شرق كوههاي البرز و در برابر صحراهاي پهناور آسيا يكي از بزرگترين شاهكارهاي معماري ايران با تمام شكوه و عظمت خود قد بر افراشته است . اين بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن و شمگير مي باشد و ? برج آرامگاه از هرگونه آرايش مبراست . جنگنده اي بانيروي ايمان در قتال رو در روي ، پادشاهي شاعر در نبرد با ابديت ، آيا آرامگاهي چنين عظيم و مقتدر وجود دارد ،محمد علي قورخانچي نيز تحقيقي در مورد گنبد قابوس داشته و در كتاب نخبه سينيه خود گنبد قابوس را در نيم فرسخي خرابه هاي شهر جرجان دانسته و نظيري را براي اين گنبد در ايران زمين موجود ندانسته است در معماري سنتي ايران به چنين بناهاي عظيم و كشيده اي كه ( ميل نيز ناميده مي شوند ) در طول راهها براي راهنمايي و تعيين مسير كارونها احداث مي شده زياد بر مي خوريم ولي هيچكدام آنها به پاي عظمت گنبد قابوس نمي رسند .

مشخصات بنا : گنبد قابوس شامل 2 قسمت است :

1- پي يا پاي بست بنا و بدنه

 2- گنبد مخروطي

پي سازي بنا از زمين سفت شروع و تا ارتفاع حدود 15 متري با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده است . درون پاي بست سردابي وجود داشته كه پا كار طاق آن هنوز بر جاي است ولي بر اثر كاوشهاي پياپي كاوشگران كه در پي گنج بوده اند آثاري از كف آن بر جاي نمانده است . بدنه مدور خارجي گنبد قابوس داراي 15 ترك ( دندانه نود درجه ) مي باشد ( همانند ستاره ده پر ) اين تركها كه در اطراف آن و به فواصل مساوي از يكديگر قرار دارند ، از پاي بست بنا شروع و تا زير سقف گنبدي ادامه مي يابد و ميان اين تركها با كوهه اي آجري پر شده است 0 به جز درب ورودي ) راس اين تركه ها به اندازه يك مترو سي چهار سانتي متر از يكديگر فاصله دارند . قطر داخلي گنبد به طول نه متر و هفتاد سانتي متر و قطر آن از قاعده تركها بطول چهارده متر و شصت و شش سانتي متر و طول قطر آن از رأس تركها يا به عبارتي قطر ارباب يا پاي بست آن هفده متر و شش سانتي متر مي باشد ضخامت ميل از پايين به بالا كرنش كمي دارد و در ارتفاع 37 متري گنبد مخروطي بناي برج را تكميل مي كند . اين گنبد كه با آجرهاي مخصوص دنباله دار كفشكي ساخته شده است دو پوسته است . گنبد دروني مانند گنبدهاي خاكي به شكل نيم تخم مرغي و از آجر معمولي است و پوسته بيروني با آجر دنباله دار ، و ارتفاع اين گنبد مخروطي 18 متر است در بدنه شرقي روزنه اي تعبيه شده كه ارتفاع آن يك متر و نود سانتيمتر است عرض روزنه در قسمت بالا 73 و در وسط 75 و در پايين 80 است . در ضلع جنوبي آن يك ورودي مي باشد كه 5/1 متر عرض و 55/5 متر ارتفاع دارد . در درون طاق هلالي سر در آن ، مقرنسي است كه به نظر مي رسد در مراحل نخستين پيشرفت اين نوع تزئينات معماري و گچ بري است . شايد اين مقرنس ساده و در عين حال زيبا از اولين نمونه هاي مقرنس سازي در بناهاي اسلامي مي باشد كه بتدريج تكميل شده است دكتر ويلسن آمريكايي نماينده دانشگاه پنسيلواني نيز در بازديد و تحقيقاتي كه از اين بنا داشته راجع به اين مقرنسها چنين نوشته است : ? بالاي در ، داخل هلال مدخل گيلوئي مقرنسي است كه در مراحل اوليه ترقي مي باشد و اين يكي از نمونه هاي تزئيني است از اصول يك معماري كه بعد اهميت پيدا كرده است ? در رديف كتيبه كوفي بصورت كمر بند وار بدنه را آرايش كرده است كه يك رديف آن در 8 متري پاي آن و ديگري بالا در زير گنبد مخروطي قرار دارند نوع نوشته كوفي كتيبه ها ساده و آجري است حروف آن آرايش ندارند . بر جسته و خوانا مي باشد و حاشيه دور آنها قاب مستطيلي شكلي است از آجر .

متن كتيبه ها چنين است :
1- بسم الله الرحمن الرحيم بنام خداوند بخشيده مهربان
2- هذ القصر المعالي اين است كاخ عالي
3- الاصير شمس المعالي امير شمس معالي
4- الاصير ابن الاصير امير سپر امير
5- قابوس ابن وشمگير قابوس فرزند وشمگير
6- امر به نبائه في حياتي فرمان داد به بناي آن در زندگي خويش
7- سنه سبع و تمسين و ثلثماته قمريه سال سيصد و نود و هفت قمري
8- و سنه خمس و سيعين و ثلثماته سال سيصد و هفتاد و پنج شمسي

  برج در طي عمر خود سه بار تعمير ومرمت شد آخرين بار نيز در سال 1349 تعمير اساسي آن انجام گرفت بطوري كه اين شاهكار معماري اسلامي كه با شكوه كمترين ابنيه قرن چهارم هجري است حفظ و مصون گشت . مصالح بكار رفته در اين بنا ملات ساروج و آجر است اين بنا تماماً از آجرهاي پخته قرمز ساخته شده است آجرهاي سخت اين بنا بدليل عوامل جوي بمرور به رنگ برنزي در آمده است در نحوة اجراي اين ساختمان بدليل نبودن امكانات و تكنولوژي پيشرفته به جاي چوب بست از كوبه و متراكم كردن خاك به دور نما بصورت مارپيچ و پله اي تا انتهاي آن استفاده شده است كه بعد از اتمام بنا خاكها را بصورت تپه در اطراف بنا پخش نموده اند .
شيوه معماري بنا : اين بنا يكي از اولين ساختمانهايي است كه مرز بين شيوة معماري خراساني و رازي محسوب مي شوند و در واقع مربوط به اوائل دورة شيوة معماري رازي است ساختمان اين بنا تماماً از آجر و ملات ساروج
ساخته شده است . يكي از بارزترين ويژگيهاي شيوة معماري رازي استفاده از آجر با بهترين كيفيت ممكن است .

نوشته شده توسط رسول چوگان (بندرترکمن) در ساعت  | لینک  | 

طوايف تركمنها 
تركمنها به قبايل و تيره هاي متعددي تقسيم مي شوند كه در ذيل نام آنها را مي آوريم: 
عالي ايلي، چاودار، يمرلي، ارساري، سالور، ساريق، تكه، يموت، گوكلان.
اكنون به بررسي محل زندگي و خصوصيات آنها مي پردازيم با توجه به اينكه بيشترين اطلاعات در كتابهاي مختلف در مورد سه طايفه تركمن يعني تكه، يموت و گوكلان آمده است در مورد ساير طوايف تركمن فقط به معرفي و توضيحي مختصر اكتفا مي كنيم. 
تركمنهاي عالي ايل: آل ايلي يا علي ايلي ها عمدتاً در ناحية اندخوي در مرز شمالي افغانستان ساكن بودند، هرچندكه بخش كوچكي از اين قبيله در مرز شمالي و ايالات قوچان و دره گز ايران زندگي مي كردند و تابع امير افغانستان بودند. 
تركمنهاي چاودار: چاودريا چوديرها در منطقه بين مانقشلاق و خيوه زندگي مي كردند تيره‌هاي عمدة آنها از بحر خزر تا «كهنه اورگنچ» و«بولدومساز» و«پرسو» و«گوگ‌جق مرو» متفرق مي‌باشند. 
تركمنهاي يمرلي: يمرلي ها در سمت شرقي آمودريا ساكن بودند. 
تركمنهاي ارساري: اين قوم تركمن در ساحل چپ آمودريا از بخارا گرفته تا بلخ و سرزمين داخل افغانستان سكونت داشتند. ارساري ها يكي از قبايل كثيرالعده تركمن در آسياي ميانه بودند. بعد از غلبه روسها بر تركمنستان، اكثر ارساريها به دولت روسيه توسط بخارا خراج مي پرداختند و تعداد كمي از آنها تبعه افغانستان بودند. اكثر آنها اسكان يافته بودند؛ آنها در روابط بين خانات بخارا و افغانستان نقش عمده داشتند و منتصب به چند تيره مي شدند. الف- قارا: ب- باكول: ج- آلاچا، هـ - اوكا. 
تركمنهاي سالور: سالورها يكي از قديمي ترين قبايل تركمن بودند. احتمالاً تعداد آنها قبل از جنگها و مهاجماتي كه موقع انتقال قسمت عمده تركمنها توسط سلجوقيان از آسياي مركزي به غرب روي داد بيشتر بود. سالورها در شرق سرزمين تكه، بين سرخس و رود مرغاب، مي‌زيستند. 
و در اواخر دوران صفوي تركمنهاي سالور در ناحيه «اتك» و «آخال» مسكن گرفتند. 
و بعد از مرگ نادرشاه حركت تدريجي خود را به سوي خراسان آغاز كردند. سالرها در دوران پادشاهي فتحعليشاه خود را به رود تجن رساندند عباس ميرزا نايب السلطنه درگيريهاي زيادي با اين اقوام داشته است. سرانجام وي براي ريشه كن كردن اين قوم در 12جمادي الثاني 1248هـ. ق. راهي سرخس شد و عدة زيادي از سالرها را اسير كرده به مشهد آورد. 
تقسيم بندي آنها به قرار ذيل است: الف- يلواج (يالاواچ) ب- قره‌مان ج- آنابوگلي. كه هركدام از اين طوايف نيز خود به شعبات مختلفي تقسيم مي شوند. 
تركمنهاي ساريق: يك قبيله قديمي ديگري بودند كه در ناحية پنجده كنار رود مرغاب، شرق سالورها ساكن بودند. اينها هم مانند سالورها به شجاعت مشهورند و مانند آنها تعدادشان بعجله روبه كاهش گذاشته است. اين طايفه به قبايل متعددي با نامهاي خراسانلي، بيراج، سوخته، آلاشا، هرزقي تقسيم مي شوند كه هركدام داراي شعبات مختلفي هستند. ساريق ها در كنار رودخانة مرغاب اشتغال دارند و به اين واسطه به زراعت و باغباني مي پردازند. گله‌هاي زياد گوسفند و شتر كثير دارند كه نزديكي رودخانه قاراتپه در دامنة شمال پاروپامسيوس خوراك فراوان به جهت آنها موجود است. 
تركمنهاي تكه: تكه بزرگترين و نيرومندترين قبيله تركمنهاست كه نفوذ آنها دركشورهاي مجاور بلكه در ميان كل مردم تركمن محسوس بود. قدرت فزاينده تكه، رهبريت تركمنها را به آنها داد. همانطوريكه در واقع اسم آنها هم تلويحاً بيانگر آن بود. 
آنها در آخال و واحه هاي مرو، و در سرتاسر كوير و اوزبوي، از نزديك چاههاي ايگدي گرفته تا مرزهاي واحه خيوه مي زيستند. زماني اكثريت جمعيت تكه در سرزمين آخال ساكن شده بودند، اما بعد از اينكه سدي روي مرغاب ساخته شد، عده اي به واحه مرو انتقال يافتند، كه بدين ترتيب مرو از واحة آخال پرجمعيت‌تر گرديد. و بواسطه اسم محل سكناي خود موسوم به آخال تكه و تكه مرو شدند. 
علت انتقال تكه هاي مرو از واحة آخال فشار جمعيت و نداشتن زمينهاي زراعي كافي و عدم وجود آذوقه در آخال بوده است كه يكي از رهبران تكه بنام قوشيدخان با زدن سدي بر روي رودخانه مرغاب آن واحه را آباد مي كند. و تكه هاي مرو در سال 1835 از آخال تكه جدا مي‌شود و در مرو در كنار رودخانه مرغاب سكني مي گزينند. آنچه كه از آنها اطلاع در دسترس است اينكه در آن اوقات عدة زيادي از تركمنهاي تكه به راهنمائي اورازخان از زمين آخال حركت كرده به مسافت هشتاد ورست به مغرب روستاي جيار كه در انتهاي هري رود واقع است رسيدند. 
سي سال بعد تكه ها جنگ خونريزي را با ايرانيهائي داشتند كه از طرف قاجاريه جهت تنبيه و غارت آنها فرستاده شده بودند در اين جنگ - كه به جنگ مرو معروف است- تكه ها شكست سختي را بر قشون ايران وارد ساختند. بعد از شكست ايرانيها تركمنهاي تكه «تراكمة ساريق وسالور را مطيع خود نمودند و تمام خاك مرو را تصرف كرده و خودرا نه تنها از تبعيت ايرانيها خلاص كردند، بلكه از تبعيت اهل خيوق نيز بيرون آمدند. 
تكه ها كه از نيرومندترين و شجاعترين طايفة تركمن هستند در مقابل هجوم قشون ايراني و روسي مقاومتهاي زيادي مي كنند و شكست زيادي را به اين دو مهاجم قدرتمند و نيز حاكم خيوه وارد ميسازند. در مورد شجاعت تكه ها در گرگان نامه مسيح ذبيحي اينگونه آمده است كه : ««تنها تراكمة تكه سبب هستند كه روسها با هزار زحمت وضع حاليه خود را در آسياي وسطي تحصيل نموده اند ]و[ نتوانند روابط خود را در اين ممالك وسعت دهند.. كار آساني نخواهد بود كه روسها تراكمه تكه را به اطاعت درآورند. آنچه بيشتر اسباب صعوبت انقياد تراكمة تكه است نه تنها شجاعت آنهاست كه چندين دفعه علايم آنها به ظهور رسيده است بلكه ميل زياد آنها به آزادي مي‌باشد.» 
مسكن دائمي تكه ها نوار باريكي بود كه در طول كوپت داغ، از قزل آروات تا گاوارز، و دشت حاصلخيز مرغاب قرار داشت. به گفته گرودكوف، اكثر دهات تكه مخصوصاً در آخال، بوسيلة ديوارهاي گلي بلند احاطه شده و بصورت مكانهاي استحكاماتي در مسير رودخانه ها، گاهي تك، بعضي اوقات بصورت جفت و حتي گروههاي بزرگتر قرار داشتند. 
مهمترين اينها عبارتند از: در كانال گوزباشي، باگير، قاري قالا، ميراوا. گوكجه، ساليك قالا، قبچاق و عشق آباد؛ در رودخانه كوزلوخ، يميشان، شوقالا، كياليجار، باب آراب، گومبت لي. وايزگنت قرار داشت؛ در رودخانه فيروزي يني سو و رولمتاي بوزمين قرار داشت و سرانجام در سكيزياب، يانگي قالا، گوك تپه ، كهنة گوگ تپه و آخال واقع بود. 
تكه ها به دو تيرة عمده تقسيم مي شوند به نامهاي توختاميش و اوتاميش، تكه هاي توختاميش خود به دو تيرة بك و وكيل منشعب مي شوند كه از هركدام تيره هاي متعدد ديگري انشعاب پيدا مي‌كند. تكه هاي اوتاميش نيز به دو تيرة سيچمازشامل و باخشي شامل تقسيم مي شوند كه هركدام از آنها نيز به تيره هاي كوچكتري تقسيم مي شوند. 
تركمنهاي يموت: يموتها از قبايل قديمي و پرجمعيت تركمن است و آنها نيز به مانند تكه ها از طوايف نيرومند و شجاع تركمن هستند كه در مصاف جنگ با ايرانيان و تزارهاي وحشي شجاعت و نيرومندي خود را بارها به ثبوت رسانيدند. 
يموتها كثيرالعده و شديداً پراكنده شده‌اند و ساكن مناطق استرآباد تا كراسنوودسك (قزل سو) سواحل شرقي درياي خزر و اطراف خيوه بودند. 
در گرگان نامه مسيح ذبيحي در مورد معرفي تركمنها مطالب ارزنده اي آمده است كه مختصراً مي‌آوريم. ««در معرفي تركمنها ‌ ابتدا به آنهايي اشاره خواهيم نمود كه بيشتر در اطراف مشرق سكني داشته و با روسها بيشتر مربوط بوده و معروفتر از ديگران هستند. نزديك درياي خزر مابين رودخانه هاي اترك و گرگان تراكمه قره چوقا كه اصلاً يموت هستند سكني دارند و همچنين تراكمه بايرام شالي است كه قسمت بيشتر آن در خيوق هستند و حال آنكه به همه جهت به قدر هزار خانواده از تراكمة قراچوقا در خيوق مي باشند 
تراكمه قراچوقا كه در نزديكي درياي خزر زندگي مي نمايند به دو قسمت تقسيم مي شوند: يك قسمت آن شريف جعفرباي مي باشد كه به قدر هشت هزار خانواده در ساحل درياي خزر زندگي مي كنند. قسمت ديگر كه موسوم به آق آتاباي يا چوني است به قدر هفت هزار خانواده است كه پهلو بلكه قدري بيشتر در طرف مشرق زندگي مي‌كنند. در ميان عامة يموت اين دو اسم مشهور مقبول است و نژاد شرف و از شرف و چوني از چوني سخت عار مي‌كشند و حمايت دارند واتفاق و اتحاد ايشان در واقع سخت و موجب بسي حيرت است كه در حقيقت جزو اخلاق آنهاست. 
هر خصومت و رنجشي كه درميان آنها حاصل مي شود رنجش و خصومت ايليت است همين كه پاي غير به ميان آمده تمام با هم متفق مي شوند در ميانة يموت نجبارا «ايگ» و نانجيب را «قول» مي‌نامند. ايگ آنهايي هستند كه پدرو مادرشان يموتي است. قول آنهائي هستند كه پدرشان يموت و مادرشان از ولايت است. 
سرزمين يموت محدود است از شمال به اترك، از مغرب به درياي خزر از جنوب به دهات اتك استرآباد يعني بلوكات سدن رستاق، استراباد رستاق، كتول، فندرسك و سنگر، همه جا كنار جنگل علامت مرزي است و دشت پهناور ماوراء آن زير تسلط تركمن ها است. و از طرف مشرق به هرهر و ياس تپه و يك باريكه خاك بي طرفي كه بين اقامتگاههاي يموت و گوگلان واقع است. 
نام ايل يموت ماخوذ از اسم يموت پسر اغوزجك است. يموت صاحب دو پسر به نامهاي «اوتلي تمور» و «قوتلي تمور» بوده است، اتلي تمور جد عشاير يموت خيوه و قتلي تمور جد مردم يموت ساكن در ايران هستند. 
يموتها در ايام چنگيزخان و تيمورلنگ اراضي فعلي را كه در دست دارند بدست آورده سكني گرفتند. ... موقعي كه خاندان اتابكان حكمراني مي كردند يموت ها در منطقه شمال وشمال شرق ايران فعاليتهاي زيادي در تركمن كردن منطقه داشتند. 
محل استقرار اولية يموت عبارتند از: خوجه نفس، كمش تپه، خليج حسنقلي، چله كن (چهاركن)، چكيشلر، اترك . 
در اينمورد رابينو مي نويسد: ««محلات ذيل بعضي از اقامتگاههاي دائمي يموت است كه ذكري از آنها نشده است: 
الف- پست مرز مراوه تپه در ساحل جنوبي اترك در 72 ميلي شمال غربي بجنورد و بنابر اطلاع اهل محل 28ميل در مغرب بيرام الم. 
ب- پست مرزي ياغي الم هشت ميل در شمال غربي بيرام الوم. 
ج- چاتلي در هشت فرسنگي چكشلر و 32 ميلي (هشت فرسخي شمال غربي گنبدقابوس).
د- سنگرتپه در نزديكي مصب اترك در ده ميلي شمال شرقي تازه آباد. 
هـ- تازه آباد در ده ميلي شمال گمش تپه كه داراي هشت نه خانه متعلق به ماهيگران تركمن. 
ز- آلتين تخماق تقريباً در نيم فرسخي دريا و دو فرسخي انچلي.
ح- گورك سفيد در دوميلي گمش تپه و دو ميلي دريا.›› 
ييت مي‌نويسد: «يموت ها ظاهراً مردمي با ايمان و نسبت به معتقدات خود پاي بند بودند، حتي خان هاي همراه ما نيز چندمرتبه در روز نماز خود را بجاي مي آوردند.» 
اعتقاد كاملي به كلام ا.. مجيد دارند. و در شهر صيام هرگاه مسافرت كنند تا آن مسافرت از ضروريات اسلامي نباشد روزه نمي‌خورند. به مشايخ و قضات و خوجه و صوفي خيلي احترام مي‌كنند و نذورات براي آنها مي برند. 
بعد از قتل عام يموتهاي خيوه توسط روسها در سال 1873، مقاومت آنها در برابر فشار مداوم روس و ايران در هم شكست. قسمتي از يموتها تسليم روس و قسمتي ديگر تسليم ايران شدند. در آن تاريخ آنها تقريباً 40000 خانوار (جمعاً 200000نفر) بودند. در حدود 15000 خانوار اطراف خيوه و 25000 خانوار در شمال خراسان ايران وساحل شرقي درياي خزر زندگي مي كردند. 
در گرگان نامه آمده است «بزرگتر و متمول‌تر و متمدن ترين تمام طوايف يموت اول طايفة جعفرباي وثانيا طايفة آتاباي است. ولي هيچ طايفه به تمول و تمدن جعفرباي نمي‌رسد» و عدة يموت‌ها تقريباً هفت هزار خانوار است، كه يك سوم صحرانشين اند و بقيه اقامتگاه ثابت دارند، جعفرباي ها ملاح و ماهيگر و تجار قبيله اند و وضع كارشان از همه بهتر است. بعد از آنها آتاباي داز و دوجي و يلقي قرار دارند. پست‌تر از همه چارواهاي بياباني و سركش و فقير تيره هاي قان يوخمز وايگدر مي‌باشند، كه فقط معاش روزانه را در چادرهاي خود موجود دارند تيرة داز به افسانه‌هايي اعتقاد دارند كه به موجب آن ايشان از بازماندگان خاندان پادشاهي هستند. همسايگان آنها نيز ايشان را ارجمندترين تيرة قبيلة يموت مي‌شمارند قبيله هاي يموت از حدود غربي به مشرق به ترتيب ذيل مقيم هستند. جعفرباي، آتاباي، يلقي، داز، دوجي، بكه، بهلكه، بدراق، ايمير، كوچك، سلاخ، قجق، قان يوخمز و ايگدير. 
تراكمه جعفرباي چون در سواحل سكني دارند سابقاً اسباب واهمة ايرانياني بوده اند كه در سواحل درياي خزر سكني دارند و ايرانيها آنها را سارقين دريا و اشرار مي پنداشتند. 

تركمنهاي گوگلان: گوگلان اسمي است با مسمي، زيرا كه گوگلان مشتق از دو كلمة گوك ولان و گوك به تركي سبزولان به معني جايگاه است. قبيلة گوكلان سرزمين محدودي را در مصب گرگان رود در اشغال دارند. منطقه آنا از ياس‌تپه در ساحل جنوبي رودخانه در مغرب تا سرچشمة گرگان رود در يلي چشمه و دهنة گرگان رود در تنگراه و يا تخميناً از طول جغرافيايي 55 تا 56 درجة‌ شرقي مي‌باشد.
شهرهايي كه اراضي گوگلان را در جلگة گرگان مشروب مي سازند، عبارتند از: آب حاجي لر، كچه قره شور كه از قلعه كافه و دوزين جاري مي شوند و آب بانيل از وامنان وآب چقربيگدلي از دهنة فارسيان و فيرنگ و آب اوبه خالّي خان از دهنة تنگراه. مردم گوگلان افرادي كشاورز و در عادات خود مانند باديه نشين ها نيستند. اينان در همان چادرهاي نمدي تركمن زندگي مي- كردند، اما دير و بندرت اوبه يا محل سكونت خود را عوض مي كردند و در نتيجه محلي كه آنها در آن بسر ميبردند بسيار كثيف و نامناسب مي نمود. با روسيه تجارت گاو و گوسفند و پارچه ابريشمي دارند و درخت توت پرورش مي دهند و كرم ابريشم تربيت مي كنند و قدري نيز ترياك مي كارند و به استعمال آن نيز سخت معتادند. مصنوعات ايشان فقط نمد و فرشهاي زبر و مقداري پارچة ابريشمي است. مردمش مطيع‌تر از يموت و در خط رعيتي و زراعت طرف نسبت با يموت نيستند. آرمينيوس وامبري دربارة گوگلانها مي نويسد: ««اگر بخواهم از روي وضعيتي كه داشتند ومناسباتي كه بين آنها و همسايگانشان برقرار بود قضاوت نمايم بايد آنها را بديدة صلح‌جوترين و متمدن‌ترين تركمنها نگاه كنم و به همين عنوان معرفي نمايم. غالب آنها از روي ميل به امر زراعت مشغول هستند و خود را تابع ايران مي دانند. 
بهرحال اراضي گوكلان حاصلخيز و قابل، هوايش سلامت و نسبت به هواي يموت ييلاق و داراي چشمه سارهاي زيادي است. و يكي از زيباترين مناطق شمال خراسان است. ولي بواسطه كمي جمعيت فرسخ ها از اراضي ايشان عاطل و بي حاصل مانده است. 
كلنل ييت كه سفري به ميان گوكلان ها داشته و آنها را از نزديك مشاهده كرده است مي- نويسد:‹‹به نظر مي‌رسيد كه آنها تيره‌هاي بسيار متفاوتي از تكه ها، ارساري ها و ساير تركمن هاي ديگري كه تا آن موقع ديده بودم باشند بعضي از آنها بور و تعدادي نيز زرد پريده رنگ بودند و در مقايسه با تكه‌ها و ساريك‌ها ريش‌هاي پرتري داشتند آنها اسبهاي بهتري را سوار بودند و كلاههايي از پوست بره، تقريباً بزرگتر و پهن تر از كلاههاي عادي بر سرداشتند. درون آلاچيق‌هاي آنها نيز وضع خوبي نداشت، از قاليهاي زيبايي كه تكه‌ها و ساريك‌ها بر كف چادر فرش مي كنند و يا كيف هايي كه بر ديوار مي آويزند، خبري نبود، علت اين امر، فقر يا نداري آنها نبود، چون وضع خوبي داشتند بعضي از سران آنها ثروت زيادي داشتند، از جمله سبحان قلي‌خان رئيس ابه‌هاي شغال تپه» بلكه علت آن اين است كه گوكلان ها مانند طايفه هاي ديگر هنر قاليبافي و كيف بافي و ... را نداشتند و تنها هنر آنها در زمينه صنايع دستي نمدبافي مي باشد ونيز آنها همواره ساده زندگي مي كردند وبه بكار بردن اشياء قيمتي در منازل خود اشتياق نداشتند.
گوكلان ها پيش از طوايف ديگر تركمن مطيع ايرانيان شدند زيرا ««آنان در سرزميني كه به سر ميبردند به علت حملات پي در پي ايرانيان زندگي آرامي نداشتند و پيش از آنكه ايران آنها را تسليم خود كند مورد تهاجم آقامحمدخان (پادشاه ايران) و محمد امين خان (حاكم خيوه) قرار گرفتند و تاحدود زيادي نابود شده بودند. بدين طريق آنها چاره اي جز تسليم شدن به شاه ايران در اوائل دهة 1840 نداشتند.»» 
طوايف و قبايل مقدس تركمن ها 
غير از طوايف و تيره هاي مختلف تركمن، تركمنها داراي چهار طايفه ديگري موسوم به اولاد هستند. اين طوايف چهارگانه اولاد از طوايف مقدس تركمن به شمار مي آيند. زيرا آنها خود را از نسل خلفاي راشدين « رضي الله تعالي عنهم اجمعين» مي دانند. 
اين طوايف عبارتند از: الف- شيخ از نسل حضرت ابوبكر صديق (رض) ب- مخدم (مختوم) از نسل حضرت عمرفاروق (رض) ج- آتا از نسل حضرت عثمان ذي النورين (رض) د- خوجه از نسل حضرت علي مرتضي (رض).
اين طوايف چهارگانه كه از چهاريار پيامبر(ص) انشعاب يافته اند بخاطر اينكه چهاريار از ياران و خويشاوندان نزديك رسول اكرم (ص) مي باشند اولاد آنها در نزد تركمنها مقدس شمرده مي‌شوند. چرا كه حضرت ابوبكر(ع) پدرزن پيامبر اكرم(ص) مي‌ باشد، حضرت عمر(ع) هم پدرزن پيامبراكرم(ص) و از طرف ديگر داماد حضرت علي(علي) مي باشد. حضرت عثمان (ع) و حضرت علي(ع) هر دو داماد پيامبراكرم (ص) مي باشند. و روايت است كه مي گويند آنها (اولاد) براي تبليغ دين مبين اسلام و از طرف ديگر بعلت فرار از ظلم و جور خلفاي اموي به ميان تركمنها آمده اند. و تركمنها به آنها اولاد گفته و احترام بسيار زيادي نسبت به آنها قائل بودند و هستند. از ميان اين طوايف. آتا و خوجه پرنفوذترين آنها هستند. به جهت اينكه فرزندان اين دو طايفه از نوادگان و اهل بيت رسول اكرم(ص) محسوب مي شوند. 
در كتاب ايرانيان تركمن آمده است: «گروهي از تركمنها نيز به اولاد مشهورند. آيرونز آنها را قبايل مقدس مي‌نامد. اين گروه به چهار قسمت تقسيم مي شود كه هركدام از آنها خود را فرزندان يكي از خلفاي راشدين (رض) مي دانند. اين تنها گروهي است كه در عين تركمن بودن در شجرة اصلي تركمنها جاي ندارد»». 
آنها در هنگام جنگهاي قبيله اي بين تركمنها و حتي در سخت ترين شرايط مي توانستند آزادانه در ميان تمام طوايف متخاصم رفت و آمد نمايند و در دعواي آنها ميانجيگري مي كردند و بارها همين اولادها جدال‌ها و ستيزهاي بزرگي را در ميان طوايف تركمن خنثي نموده و بين گروههاي متخاصم آشتي ايجاد نمودند. ويليام آيرونز در مورد طوايف مقدس و محل آنها مي نويسد: ««همواره يك كانال ارتباط ميان طوايف متخاصم حفظ مي گرديد كه مي‌شداز آن براي برقراري صلح و نيز انجام ساير مقاصد استفاده كرد. اين كانال ارتباطي عبارت از قبايل كوچكي بود كه ادعا مي كردند از اعقاب خلفاي راشدين هستند. تمام قبايل معمولي تركمن همواره با اين قبايل داراي تبار مقدس مناسبات صلح آميز داشتند، زيرا به اعتقاد تركمنهاي معمولي، ياغي شدن به آنها موجب عقوبت شديد الهي بود. اعتقاد به اين عقوبت مي توانست نه فقط از ياغي شدن بلكه از عمل خصومت آميز غيرموجه عليه هريك از اعضاي قبايل مقدس جلوگيري كند. هنوز هم حكايت هاي متعددي دربارة ديوانه شدن كساني كه اشتباهاً بجاي تركمنهاي معمولي به قبايل مقدس حمله كرده و اموال آنها را سرقت كرده بودند نقل مي شود. 
بنابراين اعضاي قبايل مقدس كه اولاد خوانده مي شوند. مي‌توانستند به منظور تجارت يا بعنوان پيكهاي سياسي آزادانه در بين گروه هاي متخاصم رفت‌وآمد كنند. منزلت خاص اولادها مستلزم آن بود كه آنان در جهت برقراري صلح ميان قبايل متخاصم اقدام نمايند. اين نقشي بود كه تا اندازه‌اي از همه گروههاي بي طرف انتظار مي‌رفت، ليكن الزام اولادها به ايفاي اين نقش از ديگران بيشتر بود. افراد مطلع مي‌گفتند، پس از آن كه حمله اي به گروههاي خصم صورت مي‌گرفت، اولادها گهگاه به دفاع از قربانيان حمله برمي خاستند و با مطرح كردن فقر و تنگدستي آنان خواستار پس دادن بخشي از احشامشان مي شدند. 
گفته مي‌شود گاه بخشي از اموال غارتي واقعاً مسترد مي گرديد، اما هيچگاه تمام آنرا پس نميدادند. وقتي ميان دو طايفه خصومتهايي با ابعاد بزرگتر از گوسفند دزدي درمي‌گرفت اولادها ميان گروه‌هاي متخاصم رفت و آمد مي‌كردند و خواهان برقراري صلح و آرامش مي شدند. البته آنان هميشه در كوششهاي خود موفق نبودند. مع ذلك، نقش اولادها، بعنوان يك كانال سياسي، براي تمام يموتها ارزشمند بود و بخش مهمي از ساختار سياسي سنتي آنان را تشكيل مي داد» 
ييت مي نويسد: «مي‌گفتند كه يموتها به انتقام اسبي كه گوكلان ها از آنها دزديده بودند، سعي داشتند تا به آنها ضربه اي بزنند، اما تنها چيزي كه آنها به آن برمي‌خورند دختربچه‌اي بوده است كه دست مادر كور خود را گرفته و او را راه مي برده است. آنها دختر را برداشته و با خود به غنيمت بردند به اميد اينكه شايد گوكلان ها براي باز پس گرفتن وي راضي شوند تا مبلغي را به آنها بپردازند، از بدشانسي آنها اين دختر متعلق به خواجه يا سيد بود و زماني كه پدر وي براي باز پس گرفتن او نزد يموتها رفت آنها بدون طلب چيزي دختر را به وي پس دادند، بسيار جالب بود كه تركمنها اينقدر به خواجه يا سيد خود احترام مي گذاشتند و اموال متعلق به وي را مقدس مي‌دانستند و زماني كه چيزي را به سرقت مي بردند ومعلوم مي‌شد كه از آن سيد است خيلي زود نسبت به بازپس دادن آن اقدام مي كردند. تركمنهاي سيد مختارند تا آزادانه بين قبايل مختلف رفت‌وآمد كنند. ... اينان بسار مورد احترام يموتها هستند و هرگز از طرف آنها مورد هجوم و چپاول قرار نمي گيرند.» 
كلنل چارلزادوارد ييت داستاني را بيان مي كند كه در آن گروهي از يموتهاي قان يوخمز و ايگدر براي غارت به طرف گوكلان رفته و مقادير زيادي از گوسفندان آنها را غارت كردند وبا پيروزي و خوشحالي به دهكده برگشتند: 
«بلافاصله بعد از رسيدن به دهكده، هريك از افراد سهم خود را از غنيمت بدست آمده صاحب شدند، اما چيزي نگذشت كه نگرانيها شروع شده و شك و ترديد بر دلها مستولي گرديد، رومي گوسفندان علامتي مشاهده شد كه براساس آن گمان مي رفت آنها به خواجه يا سيدي تعلق داشته باشند، بهرحال اين موضوع صحت پيدا كرد و اولين چيزي كه در اين خصوص شنيدم اين بود كه خواجه يا سيدها براي بازپس گرفتن اموال خود به ده مرادخان آمده بودند. مرادخان فوراً نسبت به مسترد داشتن سهم خود اقدام كرده و توبه نمود و بسيار اظهار ندامت مي كرد از اينكه چرا بعداز مدتي كه غارتگري را كنار گذاشته بود بار ديگر خود را آلودة اين كار كرده است، بقيه افراد گروه نيز به نوبة خود آنچه را كه بدست آورده بودند بازپس دادند. يكي از آنها كه از فرط خوشحالي با كشتن يكي از گوسفندان در شب قبل دلي از عزا درآورده بود، ناچار گرديد تا يكي از گوسفندان خود را مايه بگذارد واين تمام چيزي بود كه از اين غارت نصيب وي گرديد. ترسي كه يموتها از سيدها دارند بسيار تعجب آور است، به محض آنكه بفهمند آنچه را كه به غارت گرفته اند از اموال سيد است نسبت به پس دادن آن اقدام مي كنند، تا مورد لعن و نفرين قرار نگيرند.» 
اين احترام و قداست سيدها نه تنها در ميان يموت بلكه در ميان تمامي طوايف تركمن همواره برقرار بوده است و حتي هم اكنون در ميان تركمنها قبايل مقدس تركمن از احترام و عزت نسبتاً زيادي برخوردار هستند. بطوريكه در ميان تركمن ها ضرب المثلي است كه مي گويند ««اولادينگ ايتيني كشكي گورمه»» يعني حتي سگ سيد را كشكي نبين. و اين ضرب المثل بخاطر ترس آنها از لعن ونفرين سيدها مي باشد.

گروههايي كه هم اكنون « تركمن » ناميده مي شوند قبلا « غز » ، « غوذ » ، و يا « اغوذ » ناميده مي شدند كه از نام جد مشترك آنها يعني اغوذ « خان » گرفته شده بود ، در اينكه چرا آنها تركمن ناميده مي شدند ، دليل قانع كننده اي وجود ندارد ، تنها در كتب قديمي به اين مطلب بر مي خوريم كه تركمن ها در جواب« تو كي هستي ؟ » مي گفتند « ترك من » يعني من تركم و نيز گفته شده است كه لفظ تركمن براي تمايز آنها از تركها به آنها داده شده است كه نخست « ترك مانند » بوده و در اثر كاربرد در طي زمان و به مرور « تركمن » تغيير شكل يافته است.
به هر صورت ، تركمن ها گروهي زرد پوست بوده اند كه نخست در مغولستان سكونت داشته اند و سپس كم و بيش به طرف غرب منطقه و تركمنستان آمده اند ، در ضمن در طي زمان به تدريج با غير تركمن ها مخلوط شده اند .
در « برهان قاطع » آمده است كه اغوذ ها ( تركمن ها ) ، نخست در مغولستان زندگي مي كردند ، در كتيبه ي اورخان كه متعلق به قرن هشتم است از آنها ذكر شده است ، ولي مورخان آنها را ترك و نه تركمن ، به حساب آورده اند در دايره المعارف چيني قرن هشتم گفته شده است كه تركمن ها در غرب زندگي كرده و در آنجا « تو - كو – مونگ » خوانده مي شدند از طرفي مي توان گفت كه « تو - كو – مونگ » نام ديگر كشور « آلان » است كه مردم « اغوذ » در قرن دهم در آنجا زندگي مي كردند ، در حال حاضر تركمن ها در تركمنستان شوروي و تركمن صحراي ايران زندگي مي كنند.
بعضي از گروههاي تركمن نيز در افغانستان ساكنند ، گروهي از تركمن ها درياي خزر را دور زده و هم اكنون در تركيه و عراق به سر مي برند.
تركمن بودن سه شرط اساسي دارد :
1 ) هر تركمن بايد در شجره ي تركمن ها جاي داشته و يا اينكه از نوادگان فرزندان دست دوم تركمن باشد .
2 ) بايد بتواند به لهجه تركمني صحبت بكند .
3 ) سرانجام مسلمان سني حنفي باشد .

تركمن يگيت لر

      تركمن ها گروهي از زرد پوستان آسياي ميانه هستند كه به دلايل گوناگون طبيعي و اجتماعي به طرف جنوب منطقه هجوم آورده اند ،اين گروه در مناطق تركمنستان واقع در جماهير شوروي و تركمن صحراي ايران ساكن شده اند
آنان داراري جدي افسانه يي به نام « اغوذ خان » ( Oghuz Khan ) هستند ، كه تمام گروهها و زير گروههاي تركمن از او منشعب شده اند
تركمنهاي مسلمان ، از شاخه ي حنفي و اهل سنت بوده و به لهجه تركمني كه متعلق به گروه زباني « اغوذ » يا « تركي جنوب غربي » بوده و به زبان هاي آذربايجاني و تركي استامبولي نزديك است صحبت مي كنند ( منگز « Menges‌ » ، 1967‌ )
از لحاظ فرهنگي و اجتماعي مشابهات زيادي با زرد پوستان آسياي ميانه ( مانند گروههاي قزاق و قرقيز ) دارند ( آيرونز « Irons » ، 1975 )
تركمنها در طي ساليان دراز با گروههاي بومي مخلوط شده اند
بازسازي تاريخ تركمنها بسيار مشكل است ، ( ابوالقاضي بهادر خان ، 1907 ) ، خان خيوه در قرن يازدهم راجع به شجره تركمنها كتابي نوشته است ، بر طبق منابع شفاهي و شجره يي ، تركمنها
در منطقه شمال درياچه « ايشيق گل » (Ishiq gel) در حدود شش هزار سال پيش زندگي مي كرده اند (بوگوليوبف«Bogoliouboff» ،1979 ) . منابع فوق نشان مي دهد كه تركمنها متعلق به شمال مغولستان بوده اند
بيشتر مورخان عقيده دارند كه تركمن ها از مشرق (خاور زمين ) مهاجرت كرده اند.
آنها در قرن ششم ميلادي در نزديكي سير دريا (سيحون) مي زيسته اند و بعدا به قسمتهاي جنوبي آمو دريا (جيحون ) و مرو مهاجرت كرده اند

نوشته شده توسط رسول چوگان (بندرترکمن) در ساعت  | لینک  | 

     تركمن ها مسلمان و اهل سنت و جماعت مي باشند و از چهار فرقه آن حنفي ، حنبلي ، مالكي ، شافعي ، بيشتر پيرو مذهب حنفي هستند و گروهي نيز علاوه بر آن پيرو فرقه نقشبنديه اند كه مؤسس آن خواجه بهاءالدين نقشبند بخارايي متوفي به سال 791 ه . ش مي باشد . اين فرقه در ميان گوگلان ها بر خلاف يموت ها كه از مدت ها پيش ده نشين شده اند پيروان بيشتري دارند . به نظر مي رسد تبليغ و اشاعه موازين يك فرقه مذهبي كه محتاج درس و بحث و كتاب و دفتر است در ميان مردم دهات بهتر مقدور بوده تا در ميان مردم كوچ نشين ،در ميان مدرسه هاي ديني دهات .گوگلان علاوه بر تعليم اصول دين و قرائت قرآن و صرف و نحو به تبليغ طريقت نقشبندي نيز مي پردازند آنها پيروان نقشبند را « صوفي » و مبلغان را « مرشد » و تعاليم مربوط به آن را « علم باطن » مي دانند البته از فرصت هايي به مناسبتهاي مختلف مجالس هم داير مي كنند كه با اشعار و اذكار پرشور و التهابي به آن مي افزايند .

مسلمانان اهل تسنن

       تركن هاي دشت كمتر از گوگلان ها وابسته به اين فرقه و حديث آن شدند.زندگيدر صحراي يموت با آن كوچ هاي ييلاق و قشلاق مجال چنان اذكار و جهريه هايي را فراهمنمي كرده است اما اكنون چهره زندگي در ميان تركمن هاي دشت و فعاليت هايي كه در نحوه معيشت آنان فراهم آمده آسانتر و زودتر از زندگي تركمن هاي كوه نشين گوگلان به شدت تغيير كرده است چرا كه اين ماشين سلاح جديد و پرتوان توليد در دشت بيشتر بكار رفته و در كوه كمتر. در سال هاي اخير آخوندهاي تركمن براي ادامه تحصيل ديني به خيوه و بخارا مي رفتند ، آنهايي كه در بخارا تحصيل مي كردند زبان فارسي را هم ياد مي گرفتند ولي در خيوه زبان تركي و ازبكي رايج بود . در دوره اي كه اوضاع ايران از هر لحاظ آشفته بود دشمنان ايران از موضوع شيعه و سني سوء استفاده هاي زيادي كردند و آنان را به جان هم مي انداختند و خود با فروش اصلحه به اهداف استعماري خود نائل مي شدند .

       تركمن ها مسجد هاي خود با گليم و سجاده هاي نمدي مي پوشانند و آن را « نمازليق » مي نامند آنها نماز صبح را « ارتي نماز » مي گويند و آن