![]() |
![]() |
|
| تاریخچه و فرهنگ ترکمن |
|
کار برپائی آلاچيق ترکمن ها به عهده ی زنان است و قبل از اين که چوب های اطراف « تاريم» را بگذارند تير های تفنگ شليک می شود. صدای شليک تیر ها همراه با صدای سم اسبان و صدای شانه زدن دختران جوان بر روی قالی شور و حالی دارد که تـنها با ديدن آن بر خواننده امکان پذير است. بعد از آن که « تاريم » گذاشته شد « ا وق» يا چوب بالای « تاريم» را به آن وصل می کنند، محل اتصال ا وق به « تاريم» به صورت ضربدر است که آن را « دول» می نامند و در اين حا ل يک اسکلت استوانه ای به وجود می آيد و سقف بالای آ ن را که « توی نيگ» می گويند به آن وصل می کنند در اين حال فقط مرحله ی نمد پوشی آن مانده است قبل از نمد پوشی جوانان به داخل آلاچيق رفته و به رخص خنجر می پردازند و به اين وسيله آغاز زندگی جديد را به صاحب خانه تبريک می گويند و زنان هدايايی ا ز قبيل پارچه بر بالای « توی نيگ» می آويزند تا جوانان آن را با پرش بگيرند بعد ا ز آ ن نمد روی چوب ها کشيده می شود و دور نمد با يک طناب پهن به خصوصی به نام« قولا نگ» که مانند کمر بندی است پوشانده می شود در بالای سقف آلاچيق طناب مخصوصی آويزان است که در موقع وزش باد شديد صحرا از آن که« توی نيگ باغ» نام دارد کيسه های شنی یا هاون چوبی را می آويختند تا باد سقف را با خود نبرد درب آلاچيق را مخالف باد می گذاشتند ( معمولا به سمت جنوب). نمد پوشی دو فايده دارد ا ول اين که در زمستان برای توليد گرما و در تابستان برای جلوگيری از نور شديد می باشد در تابستان اطراف آلاچيق را با گليم يا نمدی می پوشانند تا عابرين درون آلاچيق را نبينند ولی در زمستان پوشش ضخيمی به نام« کشمه» به کار می برند و در دا خل نيز دورا دور را با کناره فرش ها يی که 15 ا لی 18 متر طول دارد می پوشانند تا مانع ورود حشرا ت به دا خل شود؛ اگر ايطن آلاچيق ها در يک محلی جمع شوند آنجا را « اوبه» می گويند. ساختن این کلبه ها ا ز قديم مرسوم بوده « در حوالی جبال پامير نمونه هايی از نوع اوليه آ ن را پيدا کردند و تـنها تفاوت هايی که کرده اين است که ترکمن های اوليه به جای چوب ا ز سنگ استفا ده می کردند، کلبه های قرقيز ها و اشکانيان نیز شبيه آلاچيق ترکمانان بوده است. محيط محوطه ی يک آلاچيق 20 متر و قطر آ ن 5/6 متر و ارتفاع آ ن 5/3 متر است و به سه قسمت بالا،وسط و پايين تقسيم می شود قسمت بالا را با نمد مخصوصی می پوشانند که « سرفگ» و نمد وسطی را« اوزگ» و قسمت پايين را « دورليـق» می نامند و روی نمد پايينی و وسطی را با نی حصيری به نام « قاميش» می پوشانند. وقتی افراد خانه زياد شود يا مهمان بيايد يا پسر خانواده ای داماد شود گوشه ی آلاچيق را با پرده ی مخصوصی به نام « توتی» از ساير قسمت ها جدا می کنند. موقع جدا شدن پسر از پدر، آلاچيق پسر بزرگ در سمت راست آلاچيق پدر بر پا می شود ولی برای بقيه پسران در سمت چپ، به طوری که آلاچيق پدر در وسط آ ن ها قرار گيرد.
آلاچيق ترکمن ها به دو قسمت کلی تقسيم بندی می شود، آلاچيقی بزرگ ودارای « تاريم» است به آن « آق اوی » ( خانه سفيد) و آن که کوچک و بدون تاريم باشد به « گوتکمه» معروف است. در کنار درب آلاچيق اجا قی قرار دارد که هم برای گرم کردن و هم برای پختن غذا و نان استفاده می شود. برای تهيه ی نان خمير را در داخل آتش نسبتا ملايم اجاق قرار می دهند تا خمير به صورت نان درآيد، در گوشه ی آلاچيق تالارچه ای وجود دارد که به آن « بورتلار» می گويند. کف آلاچيق را با گياهی به نام « قلدرقن» می پوشانند تا مانع نفوذ رطوبت شود. و در کنار آلاچيق برای ذخيره ی آ ذوقه و گرفتن شير، پنير و کره حصاری درست می کنند که به آن « چالی» می گويند. امروزه زندگی در آلاچيق ها از بين رفته و عمليات خشونت آميز رضا خان در نابود کردن آلاچيق در زبان اکثر مردم ترکمن است و مردم ترکمن مانند ساير هم ميهنان خود در خانه های آجری زندگی می کنند و فقط دا مداران و کوچ رو ها ا ز آلاچيق استفاده می کنند و اين آلاچيق ها را زنده نگه داشته ا ند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
دفاع از مبارزات مردم و شرکت در اعتراضات توده های تحت ستم در انحصار هیچ فرد و یا گروه و یا ملیت خاصی نبوده و نیست و بنابر این نه تنها دیروز! و بلکه دقیقا امروز و فردا نیز روشنفکران و شیفتگان ازادی خلقها تحت عنوان هر نام و نشانی در کنار جنبش ازادیخواهانه ملت ما خواهد بود ونفی و ندیدن این انسانها در لابلای حرکت ها در واقع خطرات درغلطیدن به دامان ناسیونالیسم کور را همراه خواهد داشت که صد البته بایستی پرهیز نمود.
تركمنها پس از مرگ نادر بعد از مرگ نادر محمد حسن خان با جمعي از تركمنها به استراباد حمله كرده و آنجا را متصرف شد و مقر حكومت خود نمود و سپس تمام مازنداران را متصرف گرديد ولي در حين پيشروي با نيروهاي كريم خان زند برخورد نمود و ظهور كريم خان مانع پيشروي خان قاجار شد و نتوانست يك جكومت قدرتمندي را ايجاد نمايد. شميم مينويسد: «از جمله اقدامات محمد حسن خان قاجار ] پس از مرگ نادر[ عقد پيمان دوستي و اتحاد با سران ايلات يموت و تركمانان گوگلان بود كه ديرزماني با ايل قاجار سركينه و دشمني داشتند. خان قاجار با تدبير و سياست ملايم خود از اجتماع و اتحاد تركمانان در گرگان قدرتي بوجود آورد كه اگر حوادث ايران مركزي و قوت گرفتن ايل زند و هواداري اكثريت مردم از حكومت زنديه پيش نميآمد موفقيت او در احراز مقام سلطنت ايران قطعي بود ولي تلاش و كوشش خان قاجار در برابر قدرت زنديه بجائي نرسيد» . تركمنهاكه تهور جنگجويي آنها در طول تاريخ بسياري از قدرتمندان زمان را جذب ميكرد با احمد خان ابدالي (دراني) نيز روابطي داشتند. پس از مرگ نادرشاه كه يكبار ديگر ايران در وضعيت آشفتهاي قرار گرفته بود سرداران وي در پي حذف همديگر و رسيدن به قدرت و زمام پادشاهي برآمدند. از آن جمله عليقليخان و سپس برادرش ابراهيم شاه. كريم خان زند، و احمد خان ابدالي ميباشد. دشمن ديرينه نادر شاه افشار يعني محمد حسنخان كه شرحش گذشت، با تركمنهاي يموت و گوگلان روابط حسنه اي برقرار نمود و نيروي بزرگي را پايهگذاري كرد كه بعدها به رهبري فرزندانش منجر به تشكيل حكومت قاجاريه گشت. يكي از سرداران نادرشاه كه خواست با تركمنها روابط ايجاد نمايد احمد خان ابدالي است. گلي مينويسد: «هنگامي كه نادر در فتح آباد قوچان توسط گارد محافظش كشته شد يكي از سرداران افغاني او به نام «احمد خان ابدالي» براي كسب قدرت و ايجاد افغانستان (مستقل) راهي آن ديار ميشود و چون مشكلات زيادي او را در برگرفت تركمنها را كه هم كيش و هم مذهب خود بود به كمك طلبيد و نامههايي به سران گوگلان و يموت تركمنان فرستاد كه دو عدد نامه در كتاب مطلع الشمس منيعالدوله آمده است كه از متن نامهها چنين استنباط ميشود كه نامه به خدمت محمد ولي خان، امان ليق خان، خواجه حسن اون بيگي ، آدينه قليچ دودرغه گوندوغدي، چاليش خان، چركز اون بگي، دولت علي، آنا محمد مصطفي، شير محمد، سليمان، منگلي خان، عوض گلدي، اوروس عالي، دولت محمد آزادي پدر مختومقلي فراغي، قره حسن، آدينه گلدي اون بگي نوشته ميشود و چاوديرخان رئيس طايفه گوگلان به كمك وي ميشتابد. احمد خان دراني در اين نامهها مينويسد: «حال محيط ايران طوري است اگر چنانچه احدي برود اهل سنت آن را ميان خود راه ندهد و چنانچه قزلباشهاي صفوي به جان شما و ما افغانها افتاده است، ولي حال كه قلعه مشهد را در محاصره داريم و انشاءالله تعالي همينكه قلعه فتح شد گويا كل ايران به تصرف آمده است آن عاليجاهان آگر چنانچه از راه غيرت دين مبين وارد شوند و قشون و سوداگر بيايد مانع نداريم هم سود دنياست و [هم] نفع آخرت ولااينكه الحمدلله تعالي بندگان اقدس را محتاج به قشون نيست. مگر تكليف دين كه همگي غيرت را نموده باهم متفق شويم» . در نامة ديگري احمد خان به سران ايل گوگلان مينويسد: «افراد خود را مسلح داشته باشند تا بعد از تمام شدن زمستان و عيد نوروز شما را خواهيم خواست و در بهار، آن عاليجاهان غازيان تحت خود را برداشته به اميدواري تمام روانه اردوي معلي و به حين حركت چگونگي روانه شدن با قشونهاي تحت خود را بررسي كنند» . خوانين تركمن دعوت احمد خان را اجابت ميكنند و لشگري را براي كمك به وي به خراسان و افغانستان گسيل ميدارند. از جمله عبدالله فرزند دولت محمد آزادي (برادر مختومقلي فراغي) كه در اين جنگ مفقودالاثر ميشود. درعصر كريم خان زند نيز تركمنها در جنبشهاي محمد حسن خان قاجار شركت كردند و باعمليات برقآسا خان زند را در حوالي گرگان شكست سختي دادند بطوري كه كريم خان گرگان را ترك گفته به اصفهان برگشت. در اين جنگ كه كريمخان با سپاهي انبوه از لر و ايلات اصفهان و بختياري به استراباد حمله نمود شكست سختي را از تركمنها متحمل شد و تركمنها بسياري از آنها را كشتند و بسياري ديگر را به اسارت درآوردند. كريم خان چون آثار امور خود را بسيار بد ديد و بيپروايي تركمنها و ساير قشون محمد حسن خان را مشاهده نمود بسياري از مهمات ازجمله توپ و زنبورك و … را بر جاي گذاشته و عقبنشيني نمود. بنا به نوشته مولف رستم التواريخ «به قدر دوازده هزار نفر از قشون كريم خان اسير تركمانان يموت و گوگلان گرديدند وايشان دست بسته بجانب قبهالاسلام بخارا و سمرقند و اورگنج و خجند و ساير بلاد و شهرهاي تركستان بردند و بندهوار فروختند» . شميم درباره جنگ بين خان زند و خان قاجار نوشته است: «اولين برخورد قواي خانها در شمال طهران به شكست محمد حسنخان منتفي شد ولي در گرگان قواي ذخيره و نيروي دفاعي خان كار سپاهيان زند را دشوار ساخت و پس از چند ماه كه از محاصره گرگان گذشت روحيه سپاه زند متزلزل شد و هنگاميكه چابكسواران يموت بامر محمد حسنخان از پشت سر، اردوي زند تاختند و رابطه اردو را با مركز آذوقه و قواي ذخيره قطع كردند خان قاجار از گرگان خارج شد و بر سر سپاه زند تاخت و در آن ميان شاه اسمعيل سوم با اطرافيان خود كه در قلب سپاه زنديه به جاي داشت به اردوي خان قاجار پيوست و كريمخان بدون مقاوت زياد گرگان را رها كرد و به اصفهان بازگشت و از اين برخورد به اهميت نيروي قاجاريه و خطري كه از جانب شمال حكومت او را تهديد ميكرد واقف گرديد» . مختومقلي فراغي شاعر نامدار تركمن كه خود شاهد اين جنبش بوده است دربارة آن شعري ميسرايد: سور فتح سردار اوغلي گلدي وقت ــ ينه بودوران عالي سيزينگدور داغ كمين ترپنمز دريادك دونمز ــ يموت گوگلنگ اهلي ايلي سيزينگدور ترجمه: اي پسر فتحعلي خان، قيام كن كه اين دوران عالي از آن توست. به مانند كوه مقاوم و مانند دريا استوار باش. ايل يموت و گوگلان در كنار توست . كريم خان زند پس از شكست از تركمنها و قاجارها تصميم به قلع و قمع آنها و قطع نفوذ محمد حسن خان گرفت و جنگ ديگري را با خان قاجار براه انداخت اما در اين جنگ كريم خان خود در تهران توقف نمود و شيخ عليخان زند را با لشكري گران به مازندران فرستاد. در آن جنگ محمد حسن خان دستگير و سر از تنش جدا شد. شميم مينويسد: «هنگاميكه سردار زند در تهران بود خان قاجار دامغان را رها كرد و عازم گرگان شد تا از آخرين پايگاه جنگي خود دفاع كند و در نزديكي اشرف مازندران با سپاه زنديه روبرو شد و شكست خورد با يأس و نوميدي بطرف گرگان روي آورد» . محمد حسنخان بعد از شكست از كريم خان زند بدست محمد عليخان دلو از سران يوخاري باش ايل قاجار كشته شد و سرش به سردا زند تسليم شد. بعد از اين شكست و متواري شدن لشكريان آقا محمد خان كه هفده ساله بود و حسينقلي خان كه ده يازده ساله بود به همراه سه چهار نفر از دخترعموهايشان در معيّت محمد خان ـ كه عموي پدرشان بود ـ از ترس انتقامجويي و كشتار تيره رقيبشان دولو به سوي پناهگاه سنتي طايفه در دشت قبچاق، كه اصولاً چراگاه شمالي تركمنها در استراباد محسوب ميشد گريختند. شميم در اين مورد مينويسد: «پس از آن واقعه خاندان محمد حسنخان اعتبار و حيثيت سياسي و نظامي خود را در گرگان از دست دادند و پسران خان از ترس انتقام سران يوخاريباش به تركمانان دشت پناه بردند «1172 هـ .ق)». پناه بردن فرزندان خان قاجار به تركمنها برايشان تازهگي نداشت. زيرا همواره پدران آنها در موقعيتهاي وخيم به تركمنها پناه ميآوردند. بطوريكه صحراي تركمن پناهگاه سنتي قاجارها بوده است. از آن جمله پناه بردن فتحعليخان قاجار است كه شرحش گذشت و نيز پناه بردن محمد حسن خان قاجار در هنگام شكست از نادر، مولف تاريخ محمدي در اين مورد مينويسد: «چون هر يك از طايفه قاجاريه استراباد از آباء و اجداد به سبب همزباني و قرب مكاني با طايفة تركمانيه آشنا و خانه يكي ميبوده، در هنگام شت ورخاء رفع ضرورت از آنها مينمودهاند». و اما در حين جنگ دختر محمد حسنخان به اسارت خان زند افتاد و كريمخان زند او را به زني گرفت تا با اين هدف خاندان محمد حسن خان را نسبت به خود رام نگهدارد و پسران محمد حسن خان پس از يك كوشش بيهوده براي جمعآوري لشكر سرانجام به علت وابستگي سببي كه با پادشاه زند داشتند به كريمخان زند پناه بردند و در آنجا اقامت يافتند تا مرگ كريمخان زند و فرار و قيام آقا محمد خان قاجار. حسينقليخان برادر آقا محمد خان از كريم خان حكومت دامغان را طلب كرد كريم خان نيز پذيرفت و به برادرش مرتضي قليخان نيز حكومت استراباد را بخشيد. اما آنها پس از مدتي به كمك تركمنها طغيان كردند. شميم مينويسد: «همينكه حسينقليخان و برادرش به دامغان رسيدند با ايلات قاجار و تركمان روابطي برقرار كردند و سر به طغيان برداشتند. حسينقليخان با لقب جهانسوز شاه با كمك برادرانش به حاكم مازندران دست يافت و او را با قتل رسانيد و در بابل سلطنت خود را اعلام نمود» . و اما شرح ماجرا از اين قرار است كه هنگاميكه حسينقلي خان در مازندان طغيان نمود محمد خان سوادكوهي مازندارني كه از جانب كريم خان بيگلربيگي مستقل مازندران بود چون پيشرفت حسينقليخان را به ضرر خودش ميديد از كريم خان هزار تن لشكر به سركردگي برزالله خان زند طلبيد و از دارالمرزي شش هزار تفنگچي سواره و پيادة نيرومند فراهم آورده و در كمال نيرومندي و قدرت از بارفروش (بابل فعلي) كه محل اتراق و مقر زندگياش بود به طرف استراباد براي دفع حسينقلي خان روانه گرديد. خان قاجار به جهت كمي قدرت خويش و فزوني قدرت خصم ناچار به تركمنها پناه برد و از آنها لشكري نيرومند فراهم آورد با هزار نفر تركمن كه تفتگچيان استراباد و چهار دانگة هزار جريب نيز با آنها بودند از راه كياسر شبانه به پاي قلعه ساري رسيد. لشكريان از ديوارهاي آن قلعه بالا رفته و خود را به داخل شهر رساندند و شهر را متصرف شدند و جمعي از اهالي شهر در آن شب به دست تركمنها كشته شدند و اموال اهالي به تاراج لشكريان درآمد.
حسينقليخان بعد از فراغت از بارفروش و ساري به جنگ آندسته از تركمنهايي پرداخت كه متحد و دوست قاجارهاي يوخاري باش بودند . و اول فغانعليخان (از قاجارهاي يوخاري باش) را به كمك تركمنها از بين برد و اموالش را ضبط نمود. پس از اين ماجرا اماموردي آقا كه در قلعه درود محله و محمود آقا كه در يك فرسخي استراباد مكان داشتند و از دشمنان خان قاجار محسوب ميشدند با تدبير خان و امداد تركمنها از عالم فاني به سراي باقي نقل مكان نمودند. در اين زمان طايفه يموت و گوگلان تركمن كه يكبار در زمان محمد حسن خان متحد شده بودند باز به مخالفت با يكديگر برخاستند ودشمن همديگر محسوب ميشدند. و در اين زمان يموتها از حسينقلي خان حمايت ميكردند. اما گوگلانها كه مخالف يموت بودند با حسينقليخان دشمني ورزيدند و در هنگام عزم حسينقليخان از جاجرم به راميان خبر حركت به طايفة گوگلان رسيد. آنها با عدهاي لشكر به جاجرم آمدند و در موضعي سنگر گرفتند اين خبر به خان قاجار رسيد و بعد از چند روز جنگي بين فريقين بوقوع پيوست كه گوگلانها شكست خوردند و بسياري از آنها كشته شدند و اموال و اسباب آنها از جمله گاو و اسب و شتر فراواني به دست حسنيقليخان قاجار افتاد. حسينقليخان سرانجام نيز نتوانست مانند پدرش – كه يموت و گوگلان را متحد كرده بود – گوگلانها را به خود جذب نمايد. اگر او نيز يموت و گوگلان را متحد مينمود مسلماً ميتوانست به پيروزيهاي بزرگي دست يابد. كما اينكه بعد از وي آقامحمدخان اولين حركتي كه انجام داد سركوب گوگلانهاي نافرمان و متحد كردن آنها با يموت بود و به كمك همين تركمنهاي يموت و گوگلان توانست سرنوشت ايران را به نفع خاندان خود رقم زند. حسينقليخان كه به سبب كشتارهاي وحشيانه به جهانسوز شاه ملقب گشته بود بعد از نبردهاي بيهوده با قاجارهاي يوخاري باش و تركمنهاي متحد آنها از استراباد به راميان نقل مكان كرد و بدين ترتيب در دل قاجارهاي يوخاريباش و تركمنهاي متحد آنها كينهاي ايجاد نمود كه عاقبت بدست آنها كشته شد. اعتقـادات و آداب و سنن ترکمن ها در مورد آتـش در آداب و سنن گذشته ترکمن ها آتش مقام ویژه ای را احراز میکند. بعصی از این مراسم جنبه احترام عمومی نسبت به آتش را نمایان میسازد. جنبه عمده این احترام با خاصیت نگهدارنده و سحرانگیز آتش مرتبط است. که این نیز بنوبه خود از درک آتش به عنوان یکی از نیروهای قهار طبیعت که دارای نیروی سحرآمیز مقتدری می باشد منشأ گرفته است. اکثریت این تصورات با اصطلاح " ایریم "(نشانه،علامت،فال) مشخص شده اند، برخی دیگر از جمله مراسم پاکیزگی هرساله بوسیله آتش که پائین تر بطور مختصر در مورد آن ها صحبت خواهیم کرد با اصطلاح " دأپ دسٌور" مشخص می شوند. جنبه عمومی احترام به قوه طبیعی آتش پیش از همه در ممنوعیت اعمالی بروز کرد که در آن ها برخورد با آتش توهین آمیز تلقی می شد. برای مثال تف کردن به آتش حرام است و این در مورد خرمن آتش افروخته، اجاق خانگی و تنور صدق میکند. کسی که مرتکب چنین عملی شود، بنا بر اعتقاد، بدبختی به او روی خواهد آورد. در فولکلور ترکمنی اصطلاحی که برای نسل های قدیمی تر کاملا آشناست یعنی "اوُت اورز" (آتش نورانی) و در صرب المثل عـــامـیـانـه " اوُت آستیندا بلا قالماز" (زیر آتش بلا نمیماند) بروشنی این تصورات را نشان میدهد. در میان طوایف گوناگون آداب و رسوم مختلفی نسبت به آتش وجود داشته است. مثلا در نزد گوکلان های قارری قالا این نظر وجود داشته است که اگر شراره ای از آتش بطور اتفاقی بروی لباس کسی می افتاد و آن را میسوزاند میگفتند که جای پریشانی نیست. و یا در بین ترکمن های یمرلی چنین اعتقادی وجود داشته است که اگر کسی ظرف را با آب در آتش بیندازد، لازم است که در آنجا کمی آرد ریخته شود. (سمبل خون بها دادن) در گذشته نه چندان دور در نزد ترکمن های یموت غربی جائی که دامپروری وجود داشت، آتش نقش بزرگی را ایفا می کرد. بدین گونه که اُبه بهنگام کوچ ییلاق یا قشلاق به منظور تمییز کردن، خرمن بزرگی از آتش برمی افروختند و مردم با جل وپلاس خود در حالی که حیوانات را می راندند، از میان آتش می گذشتند. پس از پایان مراسم معمولا خرمن های آتش را به یکدیگر متصل می ساختند تا مفری برای ارواح شریر و پلید باقی نماند تا آنها نتوانند ایشان را تا محل جدید دنبال کنند. مثال دیگر حاکی از آن است که هر چهارشنبه، آتشی را برمی افروختند و در آن برای خلاصی از شر اجنه و ارواح شاخ و نمک و چیزهای دیگر می انداختند. طبق اسناد جمع اوری شده نژادشناسی، پرش از روی آتش در بین همه قبایل ترکمن از دیر باز رایج بوده است. اجرای این مراسم در ماه های "مه رد" و "صافار" وآخرین چهارشنبه سال کهنه اجرا می شده است. پرش از روی آتش در بین طوایف مختلف اصطلاحات متفاوتی داشته است. تکه ها آن را شامان اُوت، یموت های تاختینی، ساریق ها، ساری لی و قارا داشلی آن را شامار اُِوت، گوکلان ها و یمرلی ها آن را شامباز اُوت می نامیدند. مراسم پرش از روی آتش طبق راویان اخبار به معنای پاکیزگی از همه آلودگی هائی که در طول سال در انسان جمع شده ، بوده است. در قرن نوزدهم در مراسم پرش آتش همه اهالی ابه به جز سالمندان و شخصیت های روحانی قبیله شرکت می کردند. در مراسم ابتدا مردان، سپس زنان و بالاخره نوجوانان از روی آتش می پریدند. در حالی که در اطراف خرمن آتش می چرخیدند، رو به آتش چنین می خواندند: شامان اُوت، بولدیم شات. پارلاپ اوستینگدن گچدیم، زارلاپ گؤنامی دؤکدیم. حایر قیلسن ایشیمی، غوراپ ساقلا داشیمی. پرش بر روی آتش در سمت هایی از جنوب به شمال و از شرق به غرب انجام می گرفت. خوش گلدی بختیارف در یادداشتی با عنوان " بقایای نسل آتش در نزد ترکمن ها" توصیف زیبائی از مراسم پرش بر روی آتش در اسنقلی در بهار 1922 بدست می دهد. طبق نوشته وی وقتی خورشید غروب می کرد خرمن های آتش پدیدار می شدند و زنان در حالی که کودکان را در آغوش خویش داشتند با فریاد شادی از روی آتش می پریدند. در گذشته مراسم شکستن ظروف فدیمی به هنگام پرش از روی آتش و انداختن آن در آتش وجود داشته است. آعتقادات و مراسم مربوط به آتش در میان ترکمن ها به دوران پیش از اسلام باز می گردد، هر چند برخی از سنت های مربوط به رنگ و روی اسلامی به خود گرفته است، معذلک یکی از درخشان ترین بازمانده های دوران گذشته است. از کتاب: " تحقیقاتی در مورد نژاد شناسی ترکمن ها" (آکادمی علوم ترکمنستان ـ انستیتوی تاریخ، باستان شناسی ونژادشناسی) آشنايي با برج تاريخي گنبد كاووس اين برج يكي از آثار باستاني كشورمان كه در اعداد بزرگترين مفاخر معماري قرن چهارم هجري است در شمال شرقي ايران در شهر گنبد كاووس قرار دارد . اين بناي معروف كه يكي از بلند ترين آثار تاريخي جهان بشمار مي آيد بر فراز تپه خاكي كه قريب 15 متر از سطح زمين بلند تر است قرار دارد اين بنا در سال ( 397 ه. ق. و 375 ه. ش) و در زمان سلطنت شمس المعالي قابوس ابن و شمگير و در شهر جرجان كه پايتخت پادشاهان آن ديار بوده ، بنا گرديده است بنايي كه از هزار سال پيش تا كنون بر فراز تپه اي خاكي استوار است در عين سادگي يكي از غرور انگيز ترين بناهايي است كه نه تنها در خاك ايران بلكه در سراسر جهان شناخته شده است و مورد توجه بسياري از جهانگردان و باستان شناسان است . پروفسور ارتورافام پوپ در مورد اين بنا چنين نوشته است : در زير سمت شرق كوههاي البرز و در برابر صحراهاي پهناور آسيا يكي از بزرگترين شاهكارهاي معماري ايران با تمام شكوه و عظمت خود قد بر افراشته است . اين بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن و شمگير مي باشد و ? برج آرامگاه از هرگونه آرايش مبراست . جنگنده اي بانيروي ايمان در قتال رو در روي ، پادشاهي شاعر در نبرد با ابديت ، آيا آرامگاهي چنين عظيم و مقتدر وجود دارد ،محمد علي قورخانچي نيز تحقيقي در مورد گنبد قابوس داشته و در كتاب نخبه سينيه خود گنبد قابوس را در نيم فرسخي خرابه هاي شهر جرجان دانسته و نظيري را براي اين گنبد در ايران زمين موجود ندانسته است در معماري سنتي ايران به چنين بناهاي عظيم و كشيده اي كه ( ميل نيز ناميده مي شوند ) در طول راهها براي راهنمايي و تعيين مسير كارونها احداث مي شده زياد بر مي خوريم ولي هيچكدام آنها به پاي عظمت گنبد قابوس نمي رسند . مشخصات بنا : گنبد قابوس شامل 2 قسمت است : 1- پي يا پاي بست بنا و بدنه 2- گنبد مخروطي پي سازي بنا از زمين سفت شروع و تا ارتفاع حدود 15 متري با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده است . درون پاي بست سردابي وجود داشته كه پا كار طاق آن هنوز بر جاي است ولي بر اثر كاوشهاي پياپي كاوشگران كه در پي گنج بوده اند آثاري از كف آن بر جاي نمانده است . بدنه مدور خارجي گنبد قابوس داراي 15 ترك ( دندانه نود درجه ) مي باشد ( همانند ستاره ده پر ) اين تركها كه در اطراف آن و به فواصل مساوي از يكديگر قرار دارند ، از پاي بست بنا شروع و تا زير سقف گنبدي ادامه مي يابد و ميان اين تركها با كوهه اي آجري پر شده است 0 به جز درب ورودي ) راس اين تركه ها به اندازه يك مترو سي چهار سانتي متر از يكديگر فاصله دارند . قطر داخلي گنبد به طول نه متر و هفتاد سانتي متر و قطر آن از قاعده تركها بطول چهارده متر و شصت و شش سانتي متر و طول قطر آن از رأس تركها يا به عبارتي قطر ارباب يا پاي بست آن هفده متر و شش سانتي متر مي باشد ضخامت ميل از پايين به بالا كرنش كمي دارد و در ارتفاع 37 متري گنبد مخروطي بناي برج را تكميل مي كند . اين گنبد كه با آجرهاي مخصوص دنباله دار كفشكي ساخته شده است دو پوسته است . گنبد دروني مانند گنبدهاي خاكي به شكل نيم تخم مرغي و از آجر معمولي است و پوسته بيروني با آجر دنباله دار ، و ارتفاع اين گنبد مخروطي 18 متر است در بدنه شرقي روزنه اي تعبيه شده كه ارتفاع آن يك متر و نود سانتيمتر است عرض روزنه در قسمت بالا 73 و در وسط 75 و در پايين 80 است . در ضلع جنوبي آن يك ورودي مي باشد كه 5/1 متر عرض و 55/5 متر ارتفاع دارد . در درون طاق هلالي سر در آن ، مقرنسي است كه به نظر مي رسد در مراحل نخستين پيشرفت اين نوع تزئينات معماري و گچ بري است . شايد اين مقرنس ساده و در عين حال زيبا از اولين نمونه هاي مقرنس سازي در بناهاي اسلامي مي باشد كه بتدريج تكميل شده است دكتر ويلسن آمريكايي نماينده دانشگاه پنسيلواني نيز در بازديد و تحقيقاتي كه از اين بنا داشته راجع به اين مقرنسها چنين نوشته است : ? بالاي در ، داخل هلال مدخل گيلوئي مقرنسي است كه در مراحل اوليه ترقي مي باشد و اين يكي از نمونه هاي تزئيني است از اصول يك معماري كه بعد اهميت پيدا كرده است ? در رديف كتيبه كوفي بصورت كمر بند وار بدنه را آرايش كرده است كه يك رديف آن در 8 متري پاي آن و ديگري بالا در زير گنبد مخروطي قرار دارند نوع نوشته كوفي كتيبه ها ساده و آجري است حروف آن آرايش ندارند . بر جسته و خوانا مي باشد و حاشيه دور آنها قاب مستطيلي شكلي است از آجر . متن كتيبه ها چنين است : برج در طي عمر خود سه بار تعمير ومرمت شد آخرين بار نيز در سال 1349 تعمير اساسي آن انجام گرفت بطوري كه اين شاهكار معماري اسلامي كه با شكوه كمترين ابنيه قرن چهارم هجري است حفظ و مصون گشت . مصالح بكار رفته در اين بنا ملات ساروج و آجر است اين بنا تماماً از آجرهاي پخته قرمز ساخته شده است آجرهاي سخت اين بنا بدليل عوامل جوي بمرور به رنگ برنزي در آمده است در نحوة اجراي اين ساختمان بدليل نبودن امكانات و تكنولوژي پيشرفته به جاي چوب بست از كوبه و متراكم كردن خاك به دور نما بصورت مارپيچ و پله اي تا انتهاي آن استفاده شده است كه بعد از اتمام بنا خاكها را بصورت تپه در اطراف بنا پخش نموده اند . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
طوايف تركمنها تركمنهاي گوگلان: گوگلان اسمي است با مسمي، زيرا كه گوگلان مشتق از دو كلمة گوك ولان و گوك به تركي سبزولان به معني جايگاه است. قبيلة گوكلان سرزمين محدودي را در مصب گرگان رود در اشغال دارند. منطقه آنا از ياستپه در ساحل جنوبي رودخانه در مغرب تا سرچشمة گرگان رود در يلي چشمه و دهنة گرگان رود در تنگراه و يا تخميناً از طول جغرافيايي 55 تا 56 درجة شرقي ميباشد. گروههايي كه هم اكنون « تركمن » ناميده مي شوند قبلا « غز » ، « غوذ » ، و يا « اغوذ » ناميده مي شدند كه از نام جد مشترك آنها يعني اغوذ « خان » گرفته شده بود ، در اينكه چرا آنها تركمن ناميده مي شدند ، دليل قانع كننده اي وجود ندارد ، تنها در كتب قديمي به اين مطلب بر مي خوريم كه تركمن ها در جواب« تو كي هستي ؟ » مي گفتند « ترك من » يعني من تركم و نيز گفته شده است كه لفظ تركمن براي تمايز آنها از تركها به آنها داده شده است كه نخست « ترك مانند » بوده و در اثر كاربرد در طي زمان و به مرور « تركمن » تغيير شكل يافته است.
تركمن ها گروهي از زرد پوستان آسياي ميانه هستند كه به دلايل گوناگون طبيعي و اجتماعي به طرف جنوب منطقه هجوم آورده اند ،اين گروه در مناطق تركمنستان واقع در جماهير شوروي و تركمن صحراي ايران ساكن شده اند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
تركمن ها مسلمان و اهل سنت و جماعت مي باشند و از چهار فرقه آن حنفي ، حنبلي ، مالكي ، شافعي ، بيشتر پيرو مذهب حنفي هستند و گروهي نيز علاوه بر آن پيرو فرقه نقشبنديه اند كه مؤسس آن خواجه بهاءالدين نقشبند بخارايي متوفي به سال 791 ه . ش مي باشد . اين فرقه در ميان گوگلان ها بر خلاف يموت ها كه از مدت ها پيش ده نشين شده اند پيروان بيشتري دارند . به نظر مي رسد تبليغ و اشاعه موازين يك فرقه مذهبي كه محتاج درس و بحث و كتاب و دفتر است در ميان مردم دهات بهتر مقدور بوده تا در ميان مردم كوچ نشين ،در ميان مدرسه هاي ديني دهات .گوگلان علاوه بر تعليم اصول دين و قرائت قرآن و صرف و نحو به تبليغ طريقت نقشبندي نيز مي پردازند آنها پيروان نقشبند را « صوفي » و مبلغان را « مرشد » و تعاليم مربوط به آن را « علم باطن » مي دانند البته از فرصت هايي به مناسبتهاي مختلف مجالس هم داير مي كنند كه با اشعار و اذكار پرشور و التهابي به آن مي افزايند .
تركن هاي دشت كمتر از گوگلان ها وابسته به اين فرقه و حديث آن شدند.زندگيدر صحراي يموت با آن كوچ هاي ييلاق و قشلاق مجال چنان اذكار و جهريه هايي را فراهمنمي كرده است اما اكنون چهره زندگي در ميان تركمن هاي دشت و فعاليت هايي كه در نحوه معيشت آنان فراهم آمده آسانتر و زودتر از زندگي تركمن هاي كوه نشين گوگلان به شدت تغيير كرده است چرا كه اين ماشين سلاح جديد و پرتوان توليد در دشت بيشتر بكار رفته و در كوه كمتر. در سال هاي اخير آخوندهاي تركمن براي ادامه تحصيل ديني به خيوه و بخارا مي رفتند ، آنهايي كه در بخارا تحصيل مي كردند زبان فارسي را هم ياد مي گرفتند ولي در خيوه زبان تركي و ازبكي رايج بود . در دوره اي كه اوضاع ايران از هر لحاظ آشفته بود دشمنان ايران از موضوع شيعه و سني سوء استفاده هاي زيادي كردند و آنان را به جان هم مي انداختند و خود با فروش اصلحه به اهداف استعماري خود نائل مي شدند . تركمن ها مسجد هاي خود با گليم و سجاده هاي نمدي مي پوشانند و آن را « نمازليق » مي نامند آنها نماز صبح را « ارتي نماز » مي گويند و آن 4 ركعت است دو ركعت فرض و دو ركعت سنت و نماز ظهر را « اولا نماز » ميگويند كه 4 ركعت فرض است و 6 ركعت سنت است و نماز عصر را در عصر بحا مي آورند و آن را « ايكني نماز » ميگويند كه آن 4 ركعت فرض است و گاهي ركعت هايي به نام « نافله / نفل نماز » به آن مي افزايند كه واجب نيست و مي توان آن را به پنج ركعت افزود نماز مغرب را « آخشام نماز » مي گويند كه 3 ركعت فرض و 2 ركعت سنت است و نماز عشاء را كه « ياستي نماز » مينامندكه 4 ركعت فرض و 2 ركعت سنت است و 3 ركعت هم « صلات وتر » مي خوانند كه دوي هم 9 ركعت است ، در ماه هاي رمضان به نماز عشا ، علاوه بر اين 9 ركعت ، بيست ركعت نماز تراويح « تراوه » به آن اضافه مي كنند كه البته در فاصله هر 4 ركعت از اين بيست ركعت دعاي « سبحان الملكوت سبحان ذي العزه و المعظمه و القدره … » را تا آخر مي خوانند و براي گذاردن نماز عيد فطر و قربان در محلي اجتماع مي كنند . در ماه رمضان تركمن ها بيش تر به بحث مسائل ديني مي پردازند و سعي مي كنند هر نمازي را با جماعت در مساجد بخوانند. شب 27 ماه رمضان را شب قدر "قدر گيجه" كه شب نازل شدن اولين آيه به محمد بن عبدال(ص)له است تا سحر به شب نشيني و دعا خواني و شيريني خوري مي گذرانند و فقط بعد از خوردن سحري به خواب مي روند. خانواده ها فطريه سرانه "باش پطره" خود را در خلال ماه رمضان مي پردازند وقتي پانزده روز از ماه رمضان گذشت مراسمي دارند به نام "يارمضان" كه ضمن خواندن اشعاري به مردم قوت قلب مي دهند كه "نيمي از ماه رمضان تمام شد سعي كنيم نيمه ديگر هم بگيريم" كه اين مراسم با جمع شدن عده اي و هورا كشيدن در جلوي يك يك منازل صورت مي گيرد هم چنين معتقدند در شب قدر "خضر الياس" يا دو تن از فرشتگان در گردش هستند و به هر كسي برخورد كند اورا خوشبخت خواهد كرد و معتقدند براي شناختن او انگشت شصت او را فشار دهند و آنجا استخوان ندارد و مي گويند در اين شب تمام آبهاي شور دنيا شيرين خواهد شد(اين نكته بر اثر وجود آب شور چاهها و خواستار آب شيرين بودن است ) .
يكي از بزرگترين اعياد مذهبي كه در بين تركمن ها رواج دارد "عيد قربان " است. سه روز مانده به عيد تدارك آغاز مي گردد روز اول را "كرگون" يا روز خانه تكاني مي گويند و به نظافت مي پردازند. روز دوم را "قوقن" مي نامند در اين روز به پختن شيريني هاي روغني مي پردازند. در روز قوقن ،اين شيريني ها را بين روستا تقسيم مي كنند . شب قبل از عيد حمام مخصوصي مي گيرند كه به آن "قربان شورا" مي گويند و هنگام استحمام اين اشعار را مي خوانند "قربان شورا،من شورا-گيدّا قربان آقادان سورا-كلام سوسر نورا" روز عيد در نماز جماعت شركت مي كنند و آخوند محل آنان را به امر به معروف و نهي از منكر دعوت مي كند بعد همه به هم مي گويند "آيدينگ قوتلي بولسن" در جواب گفته مي شود "بار چانگ بيلان قوتلي بولسن،گلن يله خداي يترسن" يعني عيدت مبارك باشد-عيد همگي مبارك باشد به اميد خدا همه عيد ديگر را هم ببينيم-بعد هر كدام از افراد تركمن كه ازدواج كرده باشد چه زن و چه مرد به فراخور حال خود قرباني در راه خدا مي دهند كه ممكن است هر نفر يك گوسفند قرباني كند و يا بطور اشتراكي گاوي را قرباني مي كنند و آن را به هفت قسمت مساوي تقسيم مي كنند كه در زبان تركمني به اين عمل "اوله" مي گويند. در موقع سر بريدن حيوان قرباني، محلي را كه مي خواهند سر حيوان را ببرند مقداري گود مي كنند و در آن مقداري ذغال، نمك و گندم مي گذارند كه مربوط به دوران توتمي و كشت و زرع تركمن ها است . در روزهاي عيد دختران تركمن با لباس قشنگ به ميان ده مي آيند همچنين در اين روزها با چند تيرچوب و قطعه اي طناب تاب درست مي كنند كه در زبان محلي به آن "چالامن ( سالانچاق ) " مي گويند و نيز كودكان مسابقه تخم مرغ شكني مي دهند و تخم مرغ هر كس سفت تر باشد طرف را شكست مي دهد و تخم مرغ او را مي برد. دختركان سيه چشم با صداي قاوز (زنبورگ) صحرا را انباشته از صداهاي قشنگ مي سازند و نيز معتقدند كه در شب 14 شعبان دو فرشته كه يكي بر شانه راست (ثواب نويس) و ديگري بر شانه چپ (گناه نويس) است به حساب آدم ها رسيدگي مي كنند و هر كسي سعي دارد در اين روز گناه نكند و خانه را تميز نگهدارد و لباس تازه مي پوشند و زن و شوهر در آن شب هم خوابگي مخصوص مي كنند و نيز مي گويند در اين شب كساني كه در ضمن سال فوت خواهند كرد مشخص مي شود كه به آن "سچلجگ گيجه" مي گويند .
در تركمن صحرا نيز مانند نقاط ديگر ميهن ما زيارتگاه هايي قرار دارد كه عده اي از تركمن ها به ديدار آن مي روند و مهمترين زيارتگاه ها عبارتند از : 1 ) امامزاده دانشمند (داليشمان): اين امامزاده در نزديكي روستاي "اينچه بورون" نزديك مرز ايران و شوروي قرار دارد (شمال غرب گنبد). نام امامزاده "ملا علي" بوده و علاوه بر فضل و دانش سرشاري كه داشته نسبت او به اولاد و احفاد يكي از چهار يار (علي،عمر،ابوبكر،عثمان) مي رسيده است. "اينچه بوروني" ها مي گويند ملا علي دانشمند در همان محلي كه اينك مقبره اش قرار دارد شهيد شده (متولي و دانشمند مي گفت كه ملا علي در مبارزه با روسها به شهادت رسيده است كه جسد وي و اسبش در دره مجاور پيدل شده سپس بقعه اي ساخته شد.)و تا مدتي قبرش بي حفاظ بوده تا اين كه اينك گنبدي از آجر برايش درست كردند و داراي متولي است . 2 ) زكريا پيغمبر: يكي از زيارتگاه هاي تركمن هاست كه آن را "اوليا" (بخشنده پدربزرگ) هم مي گويند كه در 8فرسخي شمال گنبد قرار دارد و نمايي از آجر دارد . 3 ) زيارتگاه يحيي بن زيد: كه به آن "قرنقي امام" مي گويند، اين زيارتگاه متعلق به يحيي بن زيد كه هنگام زد و خورد به سال 125 هـ . ق. با نيروي ابومسلم در اين كحل به شهادت رسيد و به خاك سپرده شد و چون كتيبه اي بنام او يافت نشده در يافتن نام ايشان تا سال هاي اخير دچار مشكلاتي شده اند. اين زيارتگاه اينك در شهر گنبد قابوس واقع شده و اصل بناي اين امامزاده از دوره صفويه است كه در سال هاي اخير مرمت شده و بلندي گنبد آن 15ذرع است . 4 ) خالد نبـي: در قله كوه گوگچه داغ مرقدي است كه زيارتگاه عموم تركمن ها است، در مورد اين زيارتگاه روايت است كه بين حضرت عيسي و حضرت محمد (ص) چهار نبي آمده است كه يكي از آنان خالد نبي اهل عدن است كه از دست قوم خورشيد آزار مي بيند و به اين مكان پناهنده مي شود و در اين مكان به امر خدا به صورت سنگ منجمد شدند تا اموالشان به دست دشمن نيافتد . 5 ) بهاءالدين: يكي ديگر از زيارتگاه هايي كه هر تركمن آرزوي ديدار آن را دارد مقبره خواجه بهاءالدين نقشبند بخارايي است كه مقبره اش در بخارا است، او مرتاض مقدسي بود كه مريدان او هنوز در ايران،چين،عربستان و هند زندگي مي كنند، او در سال ( 1388 ميلادي / 791 قمري ) فوت كرده و صومعه و مسجد و مقبره محصوري دارد كه در قريه "بهاءالدين" است و كتاب هاي خطي بسيار دارد و در مقبره او سنگ مزاري وجود دارد كه از بس پيشاني به آن ساييده اند اين سنگ در حال از بين رفتن است. در بالاي مقبره چند شاخ قوچ و يك پرچم آويزان است. "اجداد بهاءالدين به عدد هفت علاقه مخصوصي دارند زيرا هفت ماهه به دنيا آمده اند، در هفت سالگي قرآن را حفظ كرده و در هفتاد سالگي از دنيا رفتند بنابراين هداياي روي قبر را قابل تقسيم به هفت يا مضربي از اين عدد مي كنند".در شرق بندرتركمن نزديك روستاي "خواجه لر" يادبودي از بهاءالدين ساخته اند گويا خواجه در سفر به مكه در اين جا استراحت كرده است . زنان بيشتر از مردان به زيارتگاه متوسل مي شوند مخصوصاً زنان نازا بز يا بزغاله اي را نذر مي كنند و تريشه يا پارچه اي به شاخه هاي درخت كنار زيارتگاه دخيل مي بندند و گاهي از يك قطعه تركه و نخ، كماني مي سازند و به درخت مي آويزند كه همانا خواستار فرزند پسر هستند و روزهاي جمعه كنار زيارتگاه ها پر از جمعيت است. در 10كيلومتري شرق بندرتركمن زيارتگاهي است كه به آن "قدمگاه خواجه بهاءالدين" مي گويند و زايران تركمن روز هاي جمعه در آن گرد مي آيند . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
اين شهرستان بامساحت 1576 كيلومتر مربعي خود ، از شمال به جمهوري تركمنستان ، از شرق به شهرستان هاي گنبدكاووس و آق قلا ، از غرب به درياي خزر و از جنوب به شهرستان كردكوي محدود است . شهرستان بندرتركمن در جلگة وسيع گرگان و درياي خزر واقع شده است . و شبه جزيره ميانكاله نيز در محدوده آن قرار دارد . پوشش گياهي جلگه علاوه بر محصولات كشاورزي ، چمن زارهايي هستند كه به صورت مراتع قشلاقي مورد استفاده دامداران قرار ميگيرند . در شبه جزيره ميانكاله و با تالاب هاي ساحلي در درختچه هاي گز ، تمشك ، اناروحشي و گياهان آبزي ، پوشش گياهي منطقه را تشكيل مي دهند . رودخانه مهم اين شهرستان گرگان رود است كه از بخش مياني شهرستان عبور كرده و به درياي خزر مي ريزد . اين شهرستان با دوبخش و سه دهستان و دو شهر بندرتركمن و گميشان ، داراي 125890 نفر جمعيت است . بيشتر ساكنان تركمن هستند . قبايل ترك اغوز كه ريشه سلسله تركمن ها هستند در قرن دهم ميلادي وارد مناطق تركمن صحرا شدند . در همان روزگار با گسترش دين اسلام به منطقه گرگان و دشت جمعي از ترك هاي اغوز اسلام آوردند . اين ها گروهي بودند كه بعدها به تركمن شهرت يافتند . تركمن به معناي ترك و ايمان يا ترك با ايمان بوده و بيانگر وجه تمايز اغوزهاي مسلمان از اغوز هاي غير مسلمان است البته برخي بر اين باورند كه وجه نامگذاري تركمن اين بوده كه آنان ترك نيستند ، بلكه از بعضي از جهات شبيه آنانند . به همين علت آنان را تركمان به معناي مانند ترك ناميده اند . تركمن هاي ايراني كه در گرگان و دشت به سر مي برند . به دو قبيله عمده يموت و گوكلان منسوبند . كه به نوبه خود به تيره هاي جزء و دسته ها كوچك تري تقسيم ميشوند . اين قبايل و دسته ها ، رئيس خاصي ندارند هرچند كه هر تيره يك بزرگ ريش سفيد دارد . اما اين مقام براي او منشأ اثر و قدرت نيست بلكه او تنها به علت سن زياد و تجربه و نفوذ شخصي اش به چنين مقامي مي رسد . بناي هستة اصلي بندرتركمن در 1306 ه.ش در محلي كه قرارگاه نظامي بوده گذاشته شد و نام شهر بندر شاه را در خود گرفت . سپس عواملي از قبيل : اسكان عشاير ، احداث راه آهن ، احداث بندر ، سازمان هاي متعدد و ايجاد تسهيلات شهري موجب رشد و توسعه سريع اين شهر گرديد . نقشه اين شهر بر اساس اصول شهرسازي طراحي شده و خيابان هاي عريض ، موازي و عمود بر هم دارد . زبان مردم شهرستان بندرتركمن تركمني بوده و مذهبشان هم سني حنفي است . گميشان ديگر بخش شهرستان بندرتركمن ، از نظر مساحت قسمت اعظم آن را تشكيل مي دهد .
بيشتر مردم اين منطقه تركمنند . سابقة شهرنشيني در گميشان به دو قرن مي رسد و تا اواخر دوره قاجاريه هم پرجمعيت ترين ابادي هاي دشت گرگان بود . نام گميشان ، برگرفته از اسم تپه اي شمالي اين شهر است كه گمش دفه ( تپه نقره اي ) ناميده ميشود. در اين شهرستان كشاورزي با فعاليت دامداري توأمان بوده و مراتع شمال گرگانرود و اراضي ساحلي درياي خزر براي چراي دام ها مورد استفاده قرار ميگيرد . هم چنين با كمك چته هاي عميق ، برنج هم به صورت پراكنده كشت ميشود . علاوه بر اين صيد انواع ماهي هاي خاويار واستخواني با توجه به تاسيس شيلات در بندر تركمن و احداث كارگاههاي تهية خاويار و سشردخانه متعدد در آشورادة ميانكاله نقش مهمي در تأمين درآمد اهالي ايفا ميكند . در اين شهرستان صنايع دستي نظير : قالي ، قاليچه ، پشتي تركمني كه بافت آن به دو روش سنتي و خانگي انجام ميگيرد . هم چنان معمول و متدواول است . وجود ديوار دفاعي گرگان ( ديوار انوشيروان – قزل آلان ) و مجموعه اي از تپه هاي باستاني ، گوياي ديرينه بودن سكونت انسان در اين ديار است . از مزار هاي اين شهر زيارتگاهي است كه به بهاءالدين نقشبندي نسبت مي دهند . اهالي تركمن و قزاق منطقه هر جمعه به زيارت اين زيارت گاه ميروند . از ديگر مزارهاي اين شهرستان هم مي توان از زيارتگاه آقا امام نام برد . از ديدني هاي شهرستان بندرتركمن ، دوشنبه بازار تركمن است . در اين بازار ، انواع كالاها از صنايع دستي گرفته تا كالاهاي لوكس داخلي و خارجي عرضه مي شود .
ديگر جاذبه هاي گردشگري اين شهرستان عبارتند از تالاب گميشان و صيدگاه هاي مجاور آن كه با وجود پرندگان ابزي و كنار ابزي ، پيوسته چشم انداز طبيعي و زيبايي آن افزوده ميشود . اين تالاب كه در حاشية شرقي درياي خزر و در ضلع غربي شهر گميشان واقع شده ، ميتواند به عنوان مركزي مهم براي مطالعات زيست محيطي و مشاهدة پرندگان و فعاليت هاي اموزشي ، گردشگري ، علمي و اقتصادي در استان گلستان باشد . شبه جزيره آشوراده هم با داشتن موقعيت جزيره اي در بخش ساحل شرقي درياي خزر ، چشم انداز جالبي دارد . اسكلة تجاري بندرتركمن هر چند كه در جهت برقراري ارتباط با بندرگاه هاي جمهوري تركمنستان ايجاد شده و از نظر حمل و نقل دريايي موقعيت اقتصادي را براي آن رقم زده ، ولي داراي موقعيت گردشگري نيز است . ميدان سواركاري ، چشمة گل آلود نفت ليجه از ديگر مناطق مهم اين شهرستان از نظر گردشگري اند .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
الف): صحراي تركمن
ارتفاع اين دشت در سواحل درياي خزر پائين تر از سطح درياهاي آزاد است ولي هر قدر بسمت خاور ، پيش رويم مرتفع تر مي گردد تا آنجا كه در منطقه گنبد كاوش ارتفاع به 38 متر ميرسد. حد شمالي اين جلگه رود اترك و مرز اتحاد جماهير شوروي ، وحد جنوبي آن خاكريزي شاه مرز مي باشد كه مرز مشترك قراء فارس نشين و تركمن ،بوده است. ب): مردم تركمن ج): صحراي تركمن تا 1312 البته اين دسته، دام هم داشتند، ولي تعداد دام هاي آن ها، آن چنان بود كه عنوان دامدار پيدا كنند. چمورها ساكن بودند و كوچ نمي كردند.دسته ديگر، چارواها بودند، كه اشتغال عمده آنها دامداري بود، و بدنبال مرتع از جائي به جائي، نقل مكان مي نمودند. البته اين دسته، دام هم داشتند، ولي تعداد دام هاي آن ها، آن چنان نبود كه عنوان دامدار پيدا كنند. چمورها ساكن بودند و كوچ نمي كردند.دسته ديگر، چارواها بودند كه اشتغال عمده آنها دامداري بود، و بدنبال مرتع از جائي به جايي، نقل مكان مي نمودند. بگفته ديگر ييلاق و قشلاق (سردگاه و گرمگاه) مي كردند. ولي نه چندان كه عنوان زارع بيابند. توليدات زراعتي آنها، حالت خود بسندگي داشت.انگيزه اصلي در اين نظام، بر طرف كردن حاجت هاي شخصي از طريق خود مصرفي در خانه يا «اوي» و يا در اوبه،و نيز فروش اضافه توليد در بازارهاي محلي بود، بدون اينكه كسي حق داشته باشد از ثمره و دسترنج ديگري استفاده كند.در اين نظام، هر يك از طوايف مي توانستند، در صورت خشكسالي و كافي نبودن علف، و يا اشكالات طبيعي در يورت طايفه ديگر به كشت و زرع، و چرانيدن اغنام و احشام خود بپردازند، بدون اينكه نيازي به كسب اجازه از طايفه صاحب يورت باشند، و يا ملزم گردند باج مرتع و يا بهره مالكانه بپردازند. شرائط جغرافياي طبيعي، و خصوصيات انساني تركمن، چنين وضعي را اقتضاء مي كرد. در اين خصوص دكتر ا.ك.لمبتون چنين مي نگارد…زمين تركمن ها بي نهايت حاصلخيز است و هر قبيله در هر جا كه فرود ايد در زمين پيرامون خود همچون يورت شخصي يا موروثي خود عمل مي كند…هر چند كه در صحراي تركمن «بهره مالكانه» و «باج مرتع» بين طوايف تركمن معمول نبود، و هيچكس خود را محق به تحصيل چنين در آمدي نمي دانست، ولي بر عكس اگر كساني از خارج صحرا براي استفاده از مرتع اقدام مي كردند، ملزم به پرداخت باج بودند. زيرا مالكيت تركمن در صحرا، از نظر دولت هاي مركزي و همسايگان فارس، مورد تاييد بود.دكتر لمپتون دراين مورد اضافه مي كند:قاطرچي هاي سمنان، شاهرود و استراباد معمولا چهارپايان خود را براي چراندن به تركمانان مي دهند و در مقابل از قرار هر راس يك تومان باج به آنان مي پردازند. تا اين دوره. غالب دامداران فارس براي اينكه گوسفند خود را در صحرا بچرانند، باجي مي پرداختند، كه اين رسم فقط بين تركمن و غير تركمن معمول بود. ![]() هر يك از طوايف تركمن، به وسيله شورائي كه «ياشولي ها» يا به گفته ديگر ريش سفيدان، اداره مي شد، بدون اينكه مقررات مدوني را جع باين موضوع وجود داشته باشد. اگر كار مهم و مساله و اشكالي پيش مي آمد، بلادرنگ يا شولي ها بدور هم جمع مي شدند و جلسه خود را تشكيل مي دادند و پس از بحث و گفتگو و بررسي دقيق موضوع تصميم مي گرفتند كه در اين مورد چه بايد بكنند. سپس موافق و مخالف براي اجراي راي شورا دعا مي خواندند و همگي چه موافق و چه مخالف بپا خواسته با عزمي راسخ متفقا براي اجراي آن تصميم به راه مي افتادند. اگر موضوع راجع به يك او به بود، يا شولي هاي آن اوبه، واگر بزرگ تر بود يا شولي هاي طايفه و چنانچه مربوط به صحراي تركمن بود يا شولي هاي تمام طوايف تركمن، به شور مي پرداختند.دكتر لمپتون چنين مي نويسد:تمام ايل زير فرمان يك ايلخان نيست. در مواقع لازم بزرگان و شيوخ و ريش سفيدان او به گرد هم مي آيند و با هم مشورت ميكنند و بر وفق نظر اشخاص مبرز و بزرگان و حتي افراد ساده ايلي، نسبت به كارهائي كه بايد انجام دهند، تصميم مي گيرند.فريزر، محقق ديگري كه در سال 1381 كتاب خود را نوشته است، در اين خصوص متذكر مي شود كه يموت ها و گوگلان ها خان ندارند، بلكه ريش سفيداني دارند كه در حق آنان نهايت احترام را به جا مي آورند و در تمام مواردي كه مربوط به مصالح عامه باشد، پند آنان را مي شنوند، و اين ريش سفيدان دعاوي را هم فيصل مي دهند.هـ . ل . رابينو، كه سالها كنسول انگليس در گيلان بوده و سفري به مازندران و استراباد نموده، در اين مورد مشاهدات خود را راجع به آئين اجتماعي مردم تركمن چنين منعكس مي سازد: تركمن هاي ايراني بدو قبيله منسوب اند. يموت و گوگلان كه به تيره هاي جزء و دسته هاي كوچك و آنها نيز بدسته هاي كوچك تر تقسيم مي شوند. اين قبيله ها رئيس خاصي ندارند. با آن كه هر تيره يك آق سقل و يا ريش سفيد دارد، ولي مقام او منشاء قدرت و اثري نيست و فقط بواسطه كبر سن و تجربه و نفوذ شخصي به آن مقام مي رسد… در صحراي تركمن، همه مكلف بودند كه به يكديگر كمك كنند. اگر مشكلي براي كسي، و يا «اوي» و«اوبه» پيش مي آمد، مثلا«سيلي جاري مي شد و خساراتي به بار مي آورد، خانه اي ويران مي گشت، مرگ و ميري در دامها مي افتاد، و يا قحطي در نقطه اي ايجاد مي شد، شورا يا شولي ها بلادرنگ تشكيل مي شد و براي حل مشكل به بحث مي پرداخت . اين شورا، هزينه جبران خسارات را سرشكن مي كرد، و هر خانه سهمي مي داد و يا تصميم مي گرفت كه ديگران براي رفع مشكل، چه بايد بكنند.گاهي با سرشكن كردن هزينه ها، موضوع فيصله مي افت، و زماني افراد او به همه ملزم مي شدند كه به طور دسته جمعي به كار مجاني و بلاعوض به پردازند، و بياري مصيبت ديده بشتابند. اين معاضدت و كمك ها ياور ناميده مي شد. … مردم گوكلان افرادي كشاورزند … تجارت گاو گوسفند و پارچه ابريشمي دارند و درخت توت پرورش مي دهند و كرم ابريشم تربيت مي كنند … مصنوعات ايشان نمد ، فرشهاي زبر ، و مقداري پارچه هاي ابريشمي است ژوبر سياح و محقق فرانسوي راجع به تجارت تركمن ها چنين مي نويسد: شهر هشترخان چند كشتي نيز به مصب رود گرگان مي فرستد كه كمي در مشرق قلمرو استرآباد است . تركمن ها به آنجا پوست بره و دارو مي آورند… سطح مصرف پائين بود ، و اين اضافه توليد ، بصورت اجناس قيمتي و طلا و نقره در مي آمد . در سال هاي بعد از 1312 كه بانك ملي ايران براي تامين پشتوانه اسكناس شروع بخريد طلا و نقره نمود، دلالان از هر سو به تركمن صحرا نفوذ كردند . يكي از اين دلالان وقتي به نگارنده اظهار داشت كه در سالهاي مزبور طلا و نقره در خانه ها و اوي هاي تركمني به حد وفور بود . هر زن و دختر تركمن به تناسب بضاعت تا چند كيلو نقره و طلا بصورت تزئينات ، بر لباس ها و يا در صندوق هاي خود داشتند و علاوه بر اين در اغلب خانه ها ،سكه هاي طلا و نقره در خرجين ها نگهداري مي شد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
ترکمن ها رقص نمایشی خنجر را در مراسم مختلف نظیر جشن و اعیاد و یا جشن های بزرگ قبیله ای اجرا می کنند . درباره ریشه تاریخی این رقص اطلاعات کاملی وجود ندارد،گویا این رقص به رقص دراویش صوفیان مربوط بوده و در میان ترکمن ها نیز مروج آن فرقه نقشبندیه و یکی از یاران و شاگردان بهاء الدین معین <مشرب دالی> بوده است. برخی از محققان معاصر، رقص خنجر ترکمن ها را همانند آئین گوات در بلوچستان و آئین زار در خلیج فارس می دانند و این نوع آیین و مراسم را علاج بیماری های روحی روانی می دانند و به ویژه آیین پرخوانی <خواندن زیاد اوراد و حرکات نمایشی دست پا> را به <شمن> مرتبط می سازند. در دوران باستانی ،بیماری های روانی را با نی و ساز چاره می کردند و بر بالین بیمار چنگ و تار می نواختند.
نحوه اجرای ذکر:در حالت ایستاده 1- ایا دوسلار برادرلار الیمدان شو نقاریم اوشدی توتای دیسام قولیم یتمز ایکی باقیم اوزلیب قاچدی آمین خدا ، آمین خدا
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
صحر ا ميزدا كؤپ حاديثا بوليپدير چا غا ، اِ نه اؤدلا رينا يانيپ دير گؤزلئر گؤريپ ، اول زماندان دؤشينيپ ماغتيم قلي ناصيحات لار يا زيپ دير كيم اوكيپدير ؛ كيم دوشينيپ يازيپدير كيم ايلي نينگ آجي سيرين بيليپ دير كيم اوقيپ دوشين مَني كعبه تاپان دوستلارا ماغتيم قلي نگ نا صيحاتي ني لِسين شيله ياغداي ايلي ميزدن گئچيپ دور هر كيم بولسا بير طارا پا چا پيپ دور ياغا سالان پيشمه چؤره ك پيشيپ دور هِر تاراپ دا بلبل سِسين ساچيپ دور كيم ايليني قارا تام دان آتيپ دور كيم اؤزيني هر كيم ليگه ساتيپ دور اِ شيتمه يان سسِسيز قالان دوستلارا ماغتيم قلي نگ نا صيحاتي ني لِسين بارديم يانان دوستلاريمينگ ياننا با ستي مني اودلار توتان جاننا توتدي منينگ بوزا دؤنِن اِليمي سالدي مِني سِسيز قالان باغينا سؤز لِر بيلِن هِر بير كيشين زار اِتدي هِر باقيشدا جان دؤره دي جانيما ايل سؤزيني اشيت مِجِك دوستلارا ماغتيم قلي نگ ناصيحاتي ني لِسين قوشغي : رشيد آهنگري دان
ترجمه : خسته ام من از راه رفتن خسته ام من از سخن گفتن و سخنور خسته ام من از راهِ خسته، خسته ترم من از دنياي بي رسم و نشان، خسته ام به نام و نشان دوست، دوستي نوشتم به رسم خدايان، بنده گي ساختم به آواي اجداد، جدي دگر ساواندم ولي باز هم من از جدم خسته ترم به ياران ني سرودم، به ميخانه مي سپردم به هر آنگاه كه گه سروشش بود، جملگان شدم آنجا كه جايش بود، بسان جاي پايش شدم كه افسوس منم باز همان خسته دلان دلبر شدم. بمن آموختند كه سير عشق از دل برآيد بمن گفتند كه نامت بجان عشق به پرواز برآيد برآن شد دلبري دل شكن و دلقمر از جان و دل بسرود كه افسوس منم باز منم خسته تر از دل شده ام. بر من و ماي يكتا از دل و دلبر بگويند تو را چه كه از من وتو، ماي يكتا بسازند در كاسة كوزه، نه از تر، كه به دل، شراب بريزند ولي باز منم كه از من و تو به دلدادگان خسته ترم. به فريادم نه تو كه من از تو بشنيدم سخن به سرود عشق نه از عشاق بشنيدم به دوستي نه از دوست داشتن بشنيدم كه با ز منم سخن از تو و از ما به شنيدن خسته ام. من از درياي بي آب از تشنه گان بي تاب خسته ام من از فصل بي سرشت از تابش بي طپش خسته ام من از رؤياي دلبستن به كام نيستي رسيدم در اين راه باز منم كه از زندگانِ بي رمق خسته ترم از خودم بيگانه تر كس نيافتم كه از بيگانه گي خسته ام از دل سپردن بر تن بي روح مستان خسته ام آفتي بر تن نشست و دل به خاموشي گريخت بار الاها اين منم از بندگي در باغ پستان خسته ام. از: رشيد آهنگري
آيريلديم بولبولم، آهي ـ زار چكيب تأزه گلزاردان آيريلديم گؤزدن قانلي ياشيم تؤكوب اول سئور يارادان آيريلديم يارا ياراشار سرمهچه صفاتين سؤيلهرهم نئجه لبي شكر آغزي غنچه زلفي قارادان آيريلديم شيرين جاندا يوخدور طاقت جبري آنين جانا راحت قاشلاري فتنهلي آفت چشمي خونخواردان آيريلديم آيريلديم غنچه گولومدن سياه ساچلي سنبولومدن خوش آوازلي بولبولومدن شيرين گفتاردان آيريلديم دهلي كؤنلوم آرزيماني كلي گؤزللرين خاني سككيز جنتين بستاني باغچالي باغدان آيريلديم ائللري وار دينلي ـ دينلي ساويق سولو ، تر اؤلنلي ائلي گوكلان، آدي منگلي نازلي دلداردان آيريلديم مختومقلي عاشق مستان باغلاديم شانينه دستان منزلگاهي باغ و بوستان آلمالي ناردان آيريلديم
توركمنين (هجايي 4 + 4 + 3 بر وزن منظومهي حيدربابايه سلام) جيحونايلن بحر خزر آراسي چؤل اوستوندن اسر يئلي توركمنين گول غونچهسي قره گوزوم قرهسي قرهداغدان انر سئلي توركمنين حق سيلاميش واردير اونون سايهسي چرپيشار چؤلونده نري ـ مايهسي رنگ برنگ گول آچار ياشيل يايلاسي غرق اولموش رئيحانا چؤلو توركمنين آل ياشيل بورهنيب چيخار پريسي قوخويوب برق ويرار عنبرين ايسي بگ توره آق سققل يوردن يئيهسي گؤرن توتار گؤزل ائلي توركمنين اول مردين اوغلودور مرددير پدري كور اوغلو قارداشي سرخوشدور سري داغدا ـ دوزده قووسا اووچولار ديري آلابيلمز يولبارس اوغلو توركمنين كونوللر اورهكلر بير بيليب باشلار دارتسا ياغين ويرار تورپاقلار داشلار بير سفرهده طيار قيلينسا آشلار گوتورولر اول اقبالي توكمنين گؤيول هاوالانار آتا چيخاندا داغلار لعله دؤنر قئيه باخاندا بال گتيرهر جوشوب دريا آخاندا كسيلمز ميوهسي ـ بالي توركمنين غافيل قالماز دؤيوش گونو خوار اولماز قارغيشا نظره گرفتار اولماز بولبولدن آيريليب سولوب سارالماز دائم عنبر ساچار گولو توكمنين تيرهلر قارداشدير اروغ ياريدير اقباللر ترسگلمز حقين نوريدير مردلر آتا چيخسا ساواش ساريدير ياو اوستونه ياودير يولو توركمنين سرخوش اولوب چيخار جگر داغلانماز داشلاري سينديرار قولو باغلانماز گؤزوم غيره دوشمز گؤيول اگلنمز سؤزلر مختومقولو ديلي توكمنين
يوسف دئيه ـ دئيه من يعقوبم آهی ـ زاری چئكهم يوسف دئيه ـ دئيه گؤزلريمدهن قانلي ياشی تؤكهم يوسف دئيه ـ دئيه فلك آغلار گؤزياشيما نه سودا دوشدو باشيما مجنون اولوب داغ باشينا چيخام يوسف دئيه ـ دئيه هر طرفدن چؤلكه ـ چؤلكه بولوت اوينار كؤلگه كؤلگه اونايكي داغ يئددي جؤلگه سؤكهم يوسف دئيه، دئيه گئتدي يوسف گلمز خبر دوروب آغلارام هر سحر قالا ـ قالا، شهههر ـ شهههر سؤكهم يوسف دئيه ـ دئيه مگر يوسف دوشدو چايا جمالين دييب باخام آيا عراق زمين، كربلايا باخام يوسف دئيه ـ دئيه حسرتيمه فلك آغلار عاشق اولدو ديلسيز زاغلار فرهاد اولوب بؤيوك داغلار يئخام يوسف دئيه ـ دئيه اؤتهر ايام دؤنه ـ دؤنه گئچر بو جان يانا ـ يانا ائرته، آخشام، آيا ـ گونه باخام يوسف دئيه ـ دئيه يوسف گزهر ديلدن ـ ديله شيدا اولوب چؤلدن ـ چؤله سوراغ ساليب ايلدن ـ ايله چيخام يوسف دئيه ـ دئيه مختومقولو دوست اوزوندن دورماز ياش آخار گؤزوندن بولبول اولوب يار سؤزوندن اوخام يوسف دئيه ـ دئيه خوشقال گؤزه ل شيرغازي شيرغازی نام مدرسهای است که مختومقلی سالها در آن درس خوانده است و اين شعر را هنگام رفتن از مدرسه به پاس و ياد سالهايی که در آن سکونت داشته است سروده. يورد ائيلهييب اوچ ايل يئديم دوزونو گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي اؤتوردوم قيشيني، نوروز ـ يازيني گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي حقدن بيزه بويروق باغليدير بيليم سنده تعليم آلدي آچيلدي ديليم گلسين دئييب قرار اول «گركز» ائليم گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي سلجرهرهم ايندي آقي قاراني دوست رقيب قارداشيم حقي ياراني اوخودوم قوتارديم كتاب قورآني گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي عقليم قيسقا وئردي كاسام قاينادي جگر تلواس وئردي گووين اوينادي دولانماق هوسي مني قويمادي گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي جوشغون اورهگيمده موج وئرار ياتماز قاينار غضبلنر هئچ لايه باتماز علم تعليم آلان سني اونوتماز گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي پيمان دولماي گلسك طاقت ائتمايين پنهان ظاهر قيلماز عقيل گئتمايين بادپاي آتلانيب سير ائتمايين گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي قوم گؤلونه گيرسهم غواص اوزهرهم بيحسرت يايناييب[اويناييب] بيغم گزهرهم دهان ايچره عسل زبان ازهرهم گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي كامل اولوب سرانجامليق قيلميشام مشقتله اول پدردن قالميشام كعبهمدن آيريليب جدا اولموشام گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي قصبدا ساي گؤزلهييب كمانا دوشدوم نيسان قويدو عمان قايناديم جوشدوم خوشقال بوگون جيحون بحريندن آشديم گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي مختومقولو تاشلاب گووين جفاسين سئلادي پيريني ملا صوفيسين دائم اونوتمارام قيزيل قاپيسين گئدهر اولدوم خوشقال گؤزهل شيرغازي
ديرناغي دميردن، تالانچي دونيا! ايشين يوخدور ناموسايله عارايله جور و جفاسي چوخ، يالانچي دونيا قويمازسان گزمهگه ياري يارايله محبّت اووجوندان يار بير گول دئسه حاجتيني ايسته مندهن آل دئسه بير گون دوردون، بير گئجه هم قال دئسه قدم قويسام آياق يئرينه سرايله اسديكجه اوج ائدر دونيانين يئلي قصد ائدسه، قورودار درياي نيلي بيرگونده اسريديب مست ائدهر فيلي بير گون ده نيست ائدهر پشه پرايله زميننين اوستونده داغلار چئكرسن تماشاگر اولوب كسه چيخارسان هر نه واردئ بير وجهايله ييغارسان جلگهني سيلايله، داغي قارايله تلموروب دادائتسه قولاق توتمازسان آغلاييب ياش توكهنه رحم ائدمزسن جان متاعين آلسان قاييديب ساتماز سان يئنه دونوب آلماق اولماز زرايله ليلي اوچون نه جور ائتدين مجنونه ظاليم! انصاف ائله بو ناحق خونه گونده قيرخ آت بزييب وئردن قارونه عيسي ميدار وئردين تكجه خرايله مختومقولو آيدار: ايشين تالاندير بو نوبت چوخلاردان گليب گئدندير اعتباين يوخدور سؤزون يالاندير دوست قويمادين يكسان ائتدين يئرايله
پروانه اولدوم ايندي عشق آتشينه دوشدوم، پروانه اولدوم ايندي شوقون كؤزونه كويدوم، بريانه اولدوم ايندي جسميم كبابه دؤندو گريانه اولدوم ايندي گنج ايستهينلر گلين!? ويرانه اولدوم ايندي آيريلديم اغيارلاردان بيگانه اولدوم ايندي چيخارديم باشدان ايندي، دنيا هواسين مطلق نه فرشه آياق باسديم، دولان، اؤزونه باخ كول اولوب يئله ساوريل، اول گذره جانين ياخ لازم الدو اوخوماق «انا الحق» و «من الحق» مي ايچيب ميخانهدن مستانه اولدوم ايندي دونيا مندن هزل ائتمز، من هم بهره آلمارام اودوم اوتگور درديم چوخ، خوشوقت اولوب گولمهرهم آغبر بها عالمي، آلتي پولا آلمارام دوست هانسي، دوشمن هانسي، فرقين ائده بيلمهرهم هئچ كيمسه آنماز حاليم عيانه بيلديم ايندي بير مقامه توش اولدوم، فكر اوندا فكره باتدي جان اوندا جاندان اولدو، اِسسيندن گئديب ياتدي جسد يولدا يوخ اولدو كؤنول اؤزون اونوتدي عشق قوشون يئغيب گليب عقل ملكين داغيتدي تالانه وئريب عقليم ديوانه اولدوم ايندي مختومقولو، هر زمان نئليهيين اولماي گريان فكر لايينه باتديم چيخا بيلمز من بير يان گؤوره خراب تن تراب كؤنلومون شهري ويران جان، جسددن آيريليب، عقلدن قالديم عريان ايش گلدي باشا دوشدو مردانه اولدوم ايندي
دوشن گونلريم دوققوز آي ياتميشام آنام قارنيندا گؤز آچيب دونيايا دوشن گونلريم دؤرت آياغا گزديم آنام الينده سككيز آيدا هم گولوشن گونلريم بيريمده بيلمديم ياخشي ياماني ايكيمده تانيديم آتا ـ آناني اوچ ياشيمدا تانري وئردي زباني دؤرت ياشيمدا داش آتيشان گونلريم باشيمي اؤتوردوم باهار ـ ياز ايلن آلتي ياشدا قاوالاشديم باز ايلن يئددي ياشدا ايشيم اولماز قيزايلن سككيزيمده ديشم دوشن گونلريم دوققوزومدا وئرديم تانري سلامي اونومدا بوينومدا حقين كلامي اونبيريمده توتدوم دوات قلمي اوخوب ـ اوخوب معني سئچن گونلريم اونايكيمدن گئتديم اوناوچ ياشيما اوندؤردومده اثر وئردي باشيما اونبئشيمده قيزلار گيردي دؤشومه اونآلتيمدا قايناب جوشان گونلريم ايگيرميمده مستان ـ مستان گزرديم يئيرميبئشده غنيم اوخون دوزرديم اوتوزومدا آتلار مينيب اوزرديم اوتوزبئشده ترس ساواشان گونلريم قيرخيمدا قويولوب كاسام دولموشام الليمده اليمه تسبئح آلميشام آلتميشيمدا پيره مريد اولموشام پيغمبر ياشيني ياشان گونلريم يئتميشيمده آغري اندي ديزيمه سكسانيمدا غبار اندي گؤزومه دوغسانيمدا هوش قالمادي اؤزومه عقل هوشدان جدا دوشن گونلريم يوز ياشا يئتيرمن آلارلار جانين اوزاديب قويارلار بيچرلر دونون مختومقولو همراه اولسا ايمانين جان جسددن آيري دوشن گونلريم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
شاعر و عارف بزرگ مسلمان تركمن بيگمان مختومقلي فراغي يكي از چند شاعر سرآمد ترك است؛ او چونان پيامبري برانگيخته شد و حديث عشق در گوش جانها خواند و دلسوزانه و مشفقانه و عاشقانه به راهنمايي قوم خويش پرداخت و ديري است كه رخ در حجاب خاك كشيده است اما يادگار باوقارش چون آفتاب هنوز بر گنبد دوّار ميدرخشد. صداقتي ستودني در سرودههاي او است كه به سادگي انسان را با خويش همدل ميكند و اين صداقت و توفيق ريشه در باوري دارد كه او به حرفهاي خود داشت. او رسالت خويش را در قالب شعر به شيواترين وجه ادا كرد. مختومقلي، هيچ پادشاهي را مدح نكرده است اما ذم چرا! او با چنان شهامتي «فتّاح» را اندرز ميدهد كه گويي هيچ از جانب پادشاه او را تهديد نميكند و ترسي از اريكهي قدرت در دل او نيست. اما مختومقلي قوم خويش را ستوده است، طبيعت بكر تركمنصحرا و گرگان را وصف كرده است و به ستايش خدا و رسول و اولياي او پرداخته است و اين به خاطر آزادگي او است. مختومقلي هرگز دامن لب به ساغر زرّين مي نيالود اما بوسه بر جام بلورين عشق زد و از نخستين عشق پاك خود به «منگلي» تا واپسين عشق خود به حضرت دوست صادق ماند و در اين راه از بسيار چيزها چشم پوشيد و حتي از رسوايي در راه عشق نهراسيد و با شيدايي تمام به دستانسرايي محبوب پرداخت. از اين رو مختومقلي ماندگار و ستودني است. ما از مختومقلي بتي بيروحوجان در تاقچه خيال خويش نميسازيم؛ مختومقلي حقيقتي زنده و جاويد و جاري در زندگي روزمرّهي ما است. او از ميان مردم برآمد و با مردم خويش زيست و با درد و غم و شادي آنها درآميخت و در نهايت در دل يك قوم نجيب و حقدوست به ابديت پيوست و سندي پرارج از فرهنگ درخشان تركان تركمن را به دست آنان سپرد تا هميشهي تاريخ پايا و پويا و جاودان بمانند. مختومقلي، حنجرهي سرخ، سبز و سپيد تركمن است كه خويشتن را سرود و چونان آيينهاي است كه تركمنان زيبا در آن به تماشاي خويش مينشينند و چونان بهشتي است كه گاه دلتنگي شاخهاي از آن برچيده و ميبويند و عطر پاكي و زلالي و زيبايي در جانشان ميدود و با ياد خويش شاد و شاداب ميشوند و آفتاب عشق و در آنان ميدمد. مختومقلي بتي بيروح و جان در تاريخچهي خيال ما نيست او حقيقتي زنده و جاويد و جاري در روح زندگي ما است. شناخت من از مختومقلي ديرسال نيست، شايد براي اولين بار نام مبارك مختومقلي فراغي را در كتاب «گذري بر تاريخ ادبيات و لهجههاي زبان تركي»، نوشتهي دكتر جواد هيئت ديدم و علاقهاي عجيب به او يافتم و در ماهها سراغ ديوانش را از كتابفروشيهاي شهر قم گرفتم اما بسياري از كتابفروشان براي اولين بار نام «مختومقلي فراغي» را ميشنيدند. تا اينكه بعدها نسخهي چاپ انتشارات «حاجي طلايي» را از «انديشهي نو» بهدست آوردم و همهي شعرهاي آن را به لهجهي آذربايجاني زبان تركي درآوردم. يكماه پيش دوست شاعرم اقای قيچیلوئی (جاويد) لطف فرموده و نسخهای كامل از ديوان را برايم تهيه ديد كه هم اكنون مشغول بازخوابيني و آذربايجانجالاشديرماق ديگر اشعار فراغي هستم. من زبان مختومقلي را از خود او آموختم و انس با شعرهايش مرا به دنياي زيبا و جذاب زبان توانمند تركمني برد و آنگاه بسيار افسوس خوردم كه چرا ما از شعرهاي اين شاعر بزرگ و هموطن و همزبان خويش محروم بودهايم! البته اين معضل به خاطر اين است كه ما زبان مادري خويش را در مدرسه به صورت علمي و پايهاي نياموختهايم و طبيعتا نميتوانستهايم به راحتي با آثار شاعران آذربايجاني انس بگيريم چه رسد به آثار نويسندگان و شاعران ديگر اقوام ترك. از ميان شعرهاي آمده در وبلاگ ترجمهي دست و پاشكستهاي از شعر فتاح آوردهايم. اميد ميبرم روزهاي آينده با كمك و همفكري شما خوبان ضعفهاي و كمبودهاي موجود جبران كنم. از ياد نبريم كه شعرهاي مختومقلي را وايد ريتميك و با آهنگي هجايي خواند نه در اوزان عروضي و قواعد زبان تركمني خواند. كساني كه با زبان تركمني آشنا نيستند در مواجهه با اشعار مختومقلي فكر ميكنند كه شعرها وزن ندارند اما بايد دانست كه تركي تركمني نه حروف صدادار در زبان تركمني 18 تا است نه 9 تا . و اين در آذربايجانيزه كردن مشكلاتي را فراهم ميآورد. مختومقلي فراغي، ايرانين انبؤيوك آمما آزتانينميش شاعيرلريندن بيريسيدير، مختومقولونو ايرانين باشقا خالقي تانيميرسادا اونو توركمن قارداشلار اوشاقلاريندان آرتيق تانئييب، حرمتين ساخلاييرلار. ? ايلده اونا بير هفته تركمن صحرانين چئشيدلي شهرلرينده قورولتايلار قوروب عزيزلهييرلر. بو آغيرلاما قورلوشلاري «گنبدقابوس»دا، گرگاندا ? شاعيرين ابدي يوردو اولان آقتوقاي كندينده قورولار. مختومقولو ابديته قاووشدوقدا اونون ياراتديغي سؤيلري توكمن خالقينين اورهگينده ابديت بويوجا ياشاماقا باشلاري. ? گئتديكجه اونون شاني آرتيب، آدي داها اوجالير. مختومقولو توركمنلرين داها آدلي ? سانلي شاعيرلري ساييلير. بو گؤزهل ميللتين شاعيري گركده مختومقولو دك گؤزهللكلر شاعيري اولسون ? اينجه شعرلريني، بو خالقين شانيندا يارادسين. مختومقولونون ديوانين، مختومقولو يارادماييب، مختومقولون بسلهيهن ائل ياراديب ? توركمن خالقي او اولو ديوانين شاعيرلري ساييلر. مختومقولو اؤز خالقينين ديليدير كي ظلمه قارشي، قارانليقلارا قارشي، آلچاغليقلاارا قارشي كسرگي ديليايله چيخيشمادادير. عزيز آذربايجان توركجهسينده دانيشان وطنداشلارين فايدالانماسي ايچون مختومقولونون شعرلري آزجا دئيشيگيلهن آذربايجان ديلينده چؤكورولوب. بو دئييشيكده چاليشميشيق اصلي متينين اصالتين ساخلاياراق قولاي چئشيدليكلري ? آذربايجانجانين اؤزهل قايدالارين ? امانتدارليق ? اثرين اصالتيني قوروماقيلان ? اعمال ائدهك. فراغينين قالين ديوانيندا بئشيوزه ياخين شعرلريندهن بير نئچه سيني اؤز ذوقيميزيلهن سئچيب بوردا گتيريميشيك. عزيز اخوجولاردان ايستهييريك انتقادي باخيشلاريني بيزدن اسيرگهمهسينلر. نئيه كي قصديميز وار يئنيليكده مختومقولونون آذربايجانجالاشميش شعرلريني چاپا تاپشيريب كتاب شكلينده ياياق. ايندي ايسه مختومقولونون آذربايجانجالاشميش شعرلرينده بير نئچهسيني خدمتينيزه تقديم اولونور. بو اميدايله كي بير گون مختومقولونون شعرلريني بوتون خالقيميز تركمنجه اوخويالار.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اولو تنگرينينگ آدیايله
فرهنگدوستان عزيز و هموطنان گرامی! ما بر آنيم در اين وبلاگ به معرفی فرهنگ قومی تركمن و شاعر پرآوازه و بزرگ ترکمنهای هموطن خود بپردازیم. مختومقلی شاعر پيامآور ترکمنها است. گلسه نوروز عالمه کونه سرای بودنيا هر ييلدا دورت گزک اويت گه يار. بازار چاليش يار. ياز پاسلی گلنده تازه اگن اشيگه بزنيب عالمه گورک بريار. بيک شاهيريميز مختومقلی ننگ آيديشی يالی زمين جنبش ايلاب گوگ ياشل گينيب تازه جان آلب دورمشه بوشلق بريار. يونه زميننگ جنبشی ايچدن بولب , جوشيب , حرکت اديب ير يوزينده آل ياشيل بزنیپ گل بنوشه اووسيب گورينيان بولسه بيز آدملر ياغديی نننگ بوليان اکن ؟! تازه گينيب کوچا چيقماغميز يکه اوزی تازه ليگدن نشان بولرمیقا ؟ اوزگرش طبيعت ده ایچدن باشلنيان بولسه , سونگ صحرا چوللره گل گلالک اووسيب مشک و عنبر کوکرديان بولسه , بيز انسان لره هم البت , ايچگی دويغی لرميز , دوشنجلرميزی اوزگردمک گرکدور . ايچينی آراستالاماديق ناحيلی داشينی آراستالارقا ؟! |
| نوشته های پیشین |
|
9/23/2006 - 10/22/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 10/23/2005 - 11/21/2005 6/22/2005 - 7/22/2005 |
|
RSS
|