تبليغاتX
فرهنگستان ترکمن
تاریخچه و فرهنگ ترکمن
الف):‌ صحراي تركمن
صحراي تركمن ، جلگه وسيعي است كه بين 30/56 –15/54 درجه طول شرقي، و 38-36 درجه عرض شمالي واقع است. وسعت اين جلگه به 16375 كيلومتر مربع ، يا 1637500 هكتار بالغ مي گردد.
ارتفاع اين دشت در سواحل درياي خزر پائين تر از سطح درياهاي آزاد است ولي هر قدر بسمت خاور ، پيش رويم مرتفع تر مي گردد تا آنجا كه در منطقه گنبد كاوش ارتفاع به 38 متر ميرسد. حد شمالي اين جلگه رود اترك و مرز اتحاد جماهير شوروي ، وحد جنوبي آن خاكريزي شاه مرز مي باشد كه مرز مشترك قراء فارس نشين و تركمن ،بوده است.
ب):‌ مردم تركمن
دقيقا نمي دانيم، در چه زماني ، ايلات و عشاير تركمن در اين جلگه مستقر شده اند، قدر مسلم اينست كه از هزاران سال پيش ، حوضه رودخانه هاي گرگان و اترك ،مورد هجوم قبائلي بوده است كه از آسياي ميانه ، به دنبال آب و هواي مساعد ، و مرتع بهتر ، به اين سو در حركت بوده اند.
دسته اي از اين قبائل ، از شمال درياي خزر، به اروپا ميروند، وجلگه هاي آن قاره را تسخير مي كنند، و دسته اي ديگر از مسير خراسان و گرگان به ايران مركزي و غربي عزيمت مي كنند.2 تركمن هاي گوكلان و يموت ، يكي از اين دستجات است كه متجاوز از هزار از هزار سال قبل ، بر صحرا تركمن مسلط مي شوند.
بنا به گفته مرحوم دهخدا تركمان يا تركمن نام قومي است ترك در آسياي مركزي اين نام از قرن پنجم هجري (11 ميلادي ) تحت شكل جمع فارسي تركمانان ، توسط نويسندگان ايراني ، مانند گرديزي و ابوالفضل بيهقي استعمال شده بهمان نحو كه اغزدر تركي و غزدر عربي و فارسي بكار رفته . ميدانيم كه عزان نخست در مغولستان سكونت داشتند و در كتيبه هاي ارخون متعلق بقرن هشتم ميلادي ،ذكر ايشان در مغولستان رفته.
علاوه بر اين مراتب ، اسناد و مدارك تاريخي نشان مي دهد كه تركمن ها در زمان سلجوقيان ، در نواحي اترك و گرگان و قراقوم ، چراگاه و يورت داشته اند. تا آنجا كه سلاطين سلجوقي زمين و اقطاع آنها را برسميت مي شناختند. اسناد ديوان سنجر حاكي از آن است كه براي تركمن ها ، شحنه و داروغه در نظر گرفته مي شد. در سندي كه از طرف ديوان سنجر درباره انتخاب ايناج بلكاالوغ جاندار بيگ بعنوان شحنه تركمانان گرگان صادر شده ، از اين طايفه بعنوان شايسته ترين طبقات ياد گرديده است.
در اين فرمان به شحنه مذكور دستور داده شده است ، كه با مردم تركمن به نيكي رفتار كند ، وبران ها ماليات جديد وضع ننمايد، و نيز مانع شود كه به حقوق يكديگر ،تجاوز كنند. در اين فرمان همچنين به بزگران تركمن تذكر داده شده ، كه هر تقاضائي از حكومت دارند با شحنه در ميان نهند.
 ناگفته نماند كه سلجوقيان نيز دسته اي از تركمانان بوده اند كه از 429 الي 700 هجري ، يعني در حدود 300 سال بر اين مملكت حكومت كرده اند و قلمرو آنان بوسعت قلمرو ساسانيان و اشكانيان بوده است.

ج): صحراي تركمن تا 1312
مالكيت جمعي و قومي در صحرا تا سال 1312 ، صحرا تركمن در تحت تصرفات مالكانه مردم تركمن بود، كه نسبت به تمام اراضي مالكيت جمعي و مشاع داشتند. بديگر سخن ،در اين نشام اصولي بنام مناسبات ارباب و رعيتي و نظائران حاكم نبود.
مناسبات اقتصادي اجتماعي تركمن صحرا تا سال 1312
 اشاره: در شماره 238 ضمن ارائه موقعيت جغرافيايي تركمن صحرا و پيشينه تاريخي مردم آن، ذكر گرديد كه تا سال 1312 صحراي تركمن بصورت مالكيت جمعي و مشاع تحت تصرف مالكانه مردم تركمن بود و در اين نظام-مناسبات ارباب و رعيتي حاكم نبود. در اين شماره به ادامه مطلب مي پردازيم.مناسبات اقتصادي عادلانه در صحرا اصول مالكيت نسبت به آنچه كه در ديگر نقاط كشور جريان داشت كاملا متفاوت بود. در اين نظام كسي براي كشت و زرع متعرض ديگري نمي شد. هر يك از طوايف تركمن، اراضي مشخصي داشت كه حدود و ثغور آن بين افراد طوايف مختلف، معلوم و محترم بود. اين محدوده اصطلاحا «يورت» آن طايفه خوانده مي شد. يورت ها بوسيله حريمي از هم تفكيك مي شدند.طبق نوشتجات گذشتگان، مردم تركمن به دو دسته موسوم به چمور و چاروا، تقسيم مي شدند. چمورها، كساني بودند كه به كشت و زرع، اشتغال داشتند و عمده فعاليت آن ها كشاورزي بود و از اين طريق ارتزاق مي نمودند.
البته اين دسته، دام هم داشتند، ولي تعداد دام هاي آن ها، آن چنان بود كه عنوان دامدار پيدا كنند. چمورها ساكن بودند و كوچ نمي كردند.دسته ديگر،‌ چارواها بودند، كه اشتغال عمده آنها دامداري بود، و بدنبال مرتع از جائي به جائي، نقل مكان مي نمودند. البته اين دسته، دام هم داشتند، ولي تعداد دام هاي آن ها، آن چنان نبود كه عنوان دامدار پيدا كنند. چمورها ساكن بودند و كوچ نمي كردند.دسته ديگر، چارواها بودند كه اشتغال عمده آنها دامداري بود، و بدنبال مرتع از جائي به جايي، نقل مكان مي نمودند. بگفته ديگر ييلاق و قشلاق (سردگاه و گرمگاه) مي كردند. ولي نه چندان كه عنوان زارع بيابند. توليدات زراعتي آنها، حالت خود بسندگي داشت.انگيزه اصلي در اين نظام، بر طرف كردن حاجت هاي شخصي از طريق خود مصرفي در خانه يا «اوي» و يا در اوبه،‌و نيز فروش اضافه توليد در بازارهاي محلي بود، بدون اينكه كسي حق داشته باشد از ثمره و دسترنج ديگري استفاده كند.در اين نظام، هر يك از طوايف مي توانستند، در صورت خشكسالي و كافي نبودن علف، و يا اشكالات طبيعي در يورت طايفه ديگر به كشت و زرع، و چرانيدن اغنام و احشام خود بپردازند، بدون اينكه نيازي به كسب اجازه از طايفه صاحب يورت باشند، و يا ملزم گردند باج مرتع و يا بهره مالكانه بپردازند.
شرائط جغرافياي طبيعي، و خصوصيات انساني تركمن، چنين وضعي را اقتضاء مي كرد. در اين خصوص دكتر ا.ك.لمبتون چنين مي نگارد…زمين تركمن ها بي نهايت حاصلخيز است و هر قبيله در هر جا كه فرود ايد در زمين پيرامون خود همچون يورت شخصي يا موروثي خود عمل مي كند…هر چند كه در صحراي تركمن «بهره مالكانه» و «باج مرتع» بين طوايف تركمن معمول نبود، و هيچكس خود را محق به تحصيل چنين در آمدي نمي دانست، ولي بر عكس اگر كساني از خارج صحرا براي استفاده از مرتع اقدام مي كردند،‌ ملزم به پرداخت باج بودند. زيرا مالكيت تركمن در صحرا، از نظر دولت هاي مركزي و همسايگان فارس، مورد تاييد بود.دكتر لمپتون دراين مورد اضافه مي كند:قاطرچي هاي سمنان، شاهرود و استراباد معمولا چهارپايان خود را براي چراندن به تركمانان مي دهند و در مقابل از قرار هر راس يك تومان باج به آنان مي پردازند. تا اين دوره. غالب دامداران فارس براي اينكه گوسفند خود را در صحرا بچرانند، باجي مي پرداختند، كه اين رسم فقط بين تركمن و غير تركمن معمول بود.
مديريت مشاركتي در جامعه تركمن
در گذشته هر يك از ايلات و عشاير ايران، معمولا خان و رئيس ايلي داشتند كه همه ملزم به اطلاعت او بودند. پس از اينكه خان مي مرد،‌ معمولا خان زادگان به جاي او مي نشستند و امور ايل را اداره مي كردند و از حاكميتي بي قيد و شرط برخوردار بود. اين رسم نسلا بعد نسل ادامه مي يافت. اين اصول هنوز هم تا حدود زيادي بين ايلات و عشاير جنوب و غرب كشور معمول است.در صحراي تركمن چنين اصولي، وجود نداشت. هر كس بنا به استعداد شخصي، و اعتقادات مذهبي و رعايت اصول اخلاقي، مي توانست مورد تاييد و احترام ديگران واقع شود و شخصيت برجسته اي در ميان طايفه تحصيل نمايد. پس از مرگ او، شخصيت ديگري، بدون اينكه نسبتي با شخصيت قبلي داشته باشد، به اين مقام مي رسيد.
هر يك از طوايف تركمن، به وسيله شورائي كه «ياشولي ها» يا به گفته ديگر ريش سفيدان، اداره مي شد، بدون اينكه مقررات مدوني را جع باين موضوع وجود داشته باشد. اگر كار مهم و مساله و اشكالي پيش مي آمد، بلادرنگ يا شولي ها بدور هم جمع مي شدند و جلسه خود را تشكيل مي دادند و پس از بحث و گفتگو و بررسي دقيق موضوع تصميم مي گرفتند كه در اين مورد چه بايد بكنند. سپس موافق و مخالف براي اجراي راي شورا دعا مي خواندند و همگي چه موافق و چه مخالف بپا خواسته با عزمي راسخ متفقا براي اجراي آن تصميم به راه مي افتادند. اگر موضوع راجع به يك او به بود، يا شولي هاي آن اوبه، واگر بزرگ تر بود يا شولي هاي طايفه و چنانچه مربوط به صحراي تركمن بود يا شولي هاي تمام طوايف تركمن، به شور مي پرداختند.دكتر لمپتون چنين مي نويسد:تمام ايل زير فرمان يك ايلخان نيست. در مواقع لازم بزرگان و شيوخ و ريش سفيدان او به گرد هم مي آيند و با هم مشورت ميكنند و بر وفق نظر اشخاص مبرز و بزرگان و حتي افراد ساده ايلي، نسبت به كارهائي كه بايد انجام دهند، تصميم مي گيرند.فريزر، محقق ديگري كه در سال 1381 كتاب خود را نوشته است، در اين خصوص متذكر مي شود كه يموت ها و گوگلان ها خان ندارند،‌ بلكه ريش سفيداني دارند كه در حق آنان نهايت احترام را به جا مي آورند و در تمام مواردي كه مربوط به مصالح عامه باشد، پند آنان را مي شنوند، و اين ريش سفيدان دعاوي را هم فيصل مي دهند.هـ . ل . رابينو، كه سالها كنسول انگليس در گيلان بوده و سفري به مازندران و استراباد نموده، در اين مورد مشاهدات خود را راجع به آئين اجتماعي مردم تركمن چنين منعكس مي سازد: تركمن هاي ايراني بدو قبيله منسوب اند. يموت و گوگلان كه به تيره هاي جزء و دسته هاي كوچك و آنها نيز بدسته هاي كوچك تر تقسيم مي شوند. اين قبيله ها رئيس خاصي ندارند. با آن كه هر تيره يك آق سقل و يا ريش سفيد دارد، ولي مقام او منشاء قدرت و اثري نيست و فقط بواسطه كبر سن و تجربه و نفوذ شخصي به آن مقام مي رسد…
در صحراي تركمن، همه مكلف بودند كه به يكديگر كمك كنند. اگر مشكلي براي كسي،‌ و يا «اوي» و«اوبه» پيش مي آمد، مثلا«سيلي جاري مي شد و خساراتي به بار مي آورد، خانه اي ويران مي گشت، مرگ و ميري در دامها مي افتاد، و يا قحطي در نقطه اي ايجاد مي شد، شورا يا شولي ها بلادرنگ تشكيل مي شد و براي حل مشكل به بحث مي پرداخت . اين شورا، هزينه جبران خسارات را سرشكن مي كرد، و هر خانه سهمي مي داد و يا تصميم مي گرفت كه ديگران براي رفع مشكل، چه بايد بكنند.گاهي با سرشكن كردن هزينه ها، موضوع فيصله مي افت، و زماني افراد او به همه ملزم مي شدند كه به طور دسته جمعي به كار مجاني و بلاعوض به پردازند، و بياري مصيبت ديده بشتابند. اين معاضدت و كمك ها ياور ناميده مي شد.
آغاز طوفان رضاخاني در سال 1312
الف)روند انباشت سرمايه
در اين نظام ، به علت عدم وجود مناسبات ارباب و رعيتي ، فعاليت در رشته كشاورزي و دامداري ، رواج داشت و اختلاف طبقاتي وجود نداشت ، و كم و بيش توده مردم در يك سطح بودند . فقط بعضي به علت تجارت ثروت بيشتري داشتند، و يا به علل طبيعي دام هايشان بيتشتر مي شد ، ولي در هر حال همه داراي بضاعت بودند و فقير عنواني نداشت . صحراي تركمن ، بيش از مصرف خود ، گندم ،جو ، كنجد ، توليد مي كرد و اين محصولات را به گرگان (‌استرآباد ) و قراء اتك صادر مي نمود و يا از طريق دريا به حاجي طرخان و مازندران و قفقاز مي فرستاد.در اين سالها ، به خصوص دامداري ، در صحراي تركمن وضع شكوفائي داشت. طبق يك آمار رسمي ، بيش از سه ميليون راس گوسفند و بز در اين دشت به چرا مشغول بود، كه همه بافراد تركمن تعلق داشت . يلخي هاي ماديان ،گله هاي شتر ، از ديگر دامهاي اين ناحيه بود.طوايف تركمن ، همه سالها از طريق فروش گوسفند ، بز ، اسب ، قالي و قاليچه ، و صدور آن به ديگر نقاط كشور و يا خارج از ايران ، در آمد هنگفتي تحصيل مي نمود و در مورد تجارت اسب نيز از برتري نسبي برخوردار بود. اسب هاي تركمن ، به تمام نقاط داخلي كشور ، و نيز به روسيه و قفقاز صادر مي شد و از آنجا به اروپا ،ميرفت. تركمن امروز نيز اين برتري نسبي را كماكان در مورد فروش اسب حفظ كرده است.چون اين در آمدها مازاد بر مصرف بود ، قسمت قابل ملاحظه اي از آن همه ساله به صورت پول طلا و نقره وارد صحرا مي گشت، كه به علت پائين بودن حجم مصرف ، و بي نيازي به سرمايه گذاري ، كنز ميشد.ه.ل . را بينو در مورد توليدات صحراي تركمن چنين مي نويسد:غير از جو و گندم كه در زمين تركمن ها فراوان كاشته مي شود ، پشم و كمي هم ترياك محصول آن حدود است . فروش يموت را بيشتر چاروا يا باديه نشين ها مي بافند. گليم يا فرش ديگري بنام پلاس را زنان جعفرباي و اتاباي و داز مي بافند…
ب)ويژه گيهاي رفتار تجاري تركمنها
رابينو مي گويد: در كسب و تجارب و صحت عمل ، تركمن ها در سراسر سواحل دريا به قدري معروف اند كه آن ها مي توانند اجناس زياد به طور نسيه مثلا در مشهد سر و بندرگز از تجار بخرند بدون اينكه محتاج به تسليم هيچگونه سندي باشند. تركمن ها هميشه سر موعد ، تعهدات خود را انجام مي دهند وي سپس اضافه مي نمايد: يك نفر تركمن هيچوقت به خدا قسم نمي خورد و خيلي بندرت سوگند ياد مي كند . حرمت و ستايش ايشان نسبت به خدا آنقدر زياد است كه غالبا حاضرند از ادعائي درباره مثلا ده شتر يا صد گوسفند چشم بپوشند تا آن كه به قيد سوگند مالي را از آن خود سازند . همچنين فرد تركمن هنگام حضور در محكمه راجع به نهب و قتل و غارت از بيان حقيقت هر چند كه بر ضرر او باشد استنكاف ندارد. دشوار است كه در سراسر ايران يك فرد مسلمان مومن پيدا كنيد كه چنين كاري بكند…
… مردم گوكلان افرادي كشاورزند … تجارت گاو گوسفند و پارچه ابريشمي دارند و درخت توت پرورش مي دهند و كرم ابريشم تربيت مي كنند … مصنوعات ايشان نمد ، فرشهاي زبر ، و مقداري پارچه هاي ابريشمي است ژوبر سياح و محقق فرانسوي راجع به تجارت تركمن ها چنين مي نويسد:
شهر هشترخان چند كشتي نيز به مصب رود گرگان مي فرستد كه كمي در مشرق قلمرو استرآباد است . تركمن ها به آنجا پوست بره و دارو مي آورند…
سپس اضافه مي كند:تركمانان بازاري دارند كه غالبا روس ها با آن رفت و آمد دارند و آن نزديك مصب رود بزرگي بنام گرگان است كه پنج فرسنگي مشرق استرآباد مي باشد . كشتي هايشان فلزات و برخي كالاها از اروپا مي آورد و در ازاء هنگام بازگشت پوست بره و دارو با خود مي آورند…
اين نوشتجات ،حكايت از اين مي نمايد ،كه تا قبل از سال 1312 كه رضاخان كاملا بر صحرا مسلط شد ، و زمين هاي زارعان را تصرف نمود،مردم تركمن در اين دشت اباء و اجدادي خود ، به دامداري ،كشاورزي ،صنايع دستي ، تجارت ، اشتغال داشته اند . توليدات آنها عبارت بوده است از اسب ، گوسفند ، پوست بره ،ابريشم ،مصنوعات ابريشمي ، قالي ، قاليچه ، گليم ، نمد ، پنبه ،گندم ،جو، كنجد و ترياك كه در سواحل درياي خزر ، از حاجي طرخان تا مشهد سر و انزلي و باكو عرضه مي شده است ، و تجار تركمن آنچنان معتبر و مورد قبول بوده اند كه بدون سند ، هر نوع معامله اي را انجام مي داده اند.
سطح مصرف پائين بود ، و اين اضافه توليد ، بصورت اجناس قيمتي و طلا و نقره در مي آمد . در سال هاي بعد از 1312 كه بانك ملي ايران براي تامين پشتوانه اسكناس شروع بخريد طلا و نقره نمود، دلالان از هر سو به تركمن صحرا نفوذ كردند . يكي از اين دلالان وقتي به نگارنده اظهار داشت كه در سالهاي مزبور طلا و نقره در خانه ها و اوي هاي تركمني به حد وفور بود . هر زن و دختر تركمن به تناسب بضاعت تا چند كيلو نقره و طلا بصورت تزئينات ، بر لباس ها و يا در صندوق هاي خود داشتند و علاوه بر اين در اغلب خانه ها ،سكه هاي طلا و نقره در خرجين ها نگهداري مي شد.
ج): طوفان رضا خاني
رضا شاه دزدان و راهزنان را از سر راههاي ايران برداشت و بافراد ملت خود فهماند كه منبعد در سراسر ايران فقط يك راهزن بايدوجود داشته باشد.اين جمله اي است كه يكي از نمايندگان مجلس عوام انگليس مي گويد :رضاخان مير پنج در اسفند 1299 ، طبق نقشه ايكه ايرون سايد و ميدل استوفرماندهان قواي انگليس در قزوين ، و نورمن سفير انگليس در تهران تنظيم نموده بودند با هشت عرابه توپ و هجده مسلسل و تعدادي تفنگ و ساز و برگ جنگي كه پادگان انگليس مستقر در قزوين در اختيارش گذارده بود ، به تهران آمد و در كابينه سيد ضياء الدين طباطبائي ،بعنوان سردار سپه وزير جنگ شد ، و در بيست و يكم آذر ماه 1304 پس از يك دوره رئيس الوزرائي به تخت سلطنت نشست. در اين تاريخ او ثروتي نداشت و از لحاظ دولت و مكنت ،مرد بي چيزي بود . اما وقتي پس از 16 سال سلطنت در بيست و پنجم شهريور ماه 1320 ، باز هم به دستور انگليسيها ،از سلطنت كنار رفت، حاصلخيزترين دهات و روستاهاي گيلان و مازندران و گرگان وصحراي تركمن و ديگر نقاط كشور را تملك كرده بود ، و از محل در آمد آنها ،يكي از ثروتمندترين مردان دنيا به شمار مي رفت . اين ثروت بصورت اوراق سهام ، اندوخته هاي نقدي و فلزي در بانك هاي معروف جهان ، بامانت گذاشته شده بود.
د): قانون 1312 و آغاز فئوداليسم رضاخاني در تركمن صحرا
غصب املاك بدين شكل آغاز شد ، كه در سال 1312 قانوني به تصويب رسيد تحت عنوان راجع به فروش خالصجات و قرضه هاي فلاحتي و صنعتي كه بموجب آن ،دولت اجازه ميافت كليه خالصجات را به فروش رسانيده و بهاء آنرا به امور مندرج در قانون مزبور اختصاص دهد . خالصجات براي فروش عرضه شد ، وشاه تمام آنها را خريد ، و سپس تحت اين عنوان به سراغ ساير املاك رفت .نحوه غصب ،بنا باوضاع و احوال هر نقطه مملكت ،شكل خاصي داشت . در نقاطي كه اصول ارباب و رعيتي حكمفرما بود ، به مالكانه از طرف وزارت ماليه اخطار مي شد كه : چون مقرر است كه شما … داراي ملك و علاقجات و آب و خاكي در فلاكي ايالت نباشيد عليهذا مقتضي است از اين تاريخ تا مدت يكسال به اشخاصي كه صلاحيت آن ها براي خريداري املاك شما از طرف كمسيوني كه در محل تشكيل خواهد شد تصديق شود اقدام به فروش تمام املاك خود تان بنمائيد ، چنانچه پس از انقضاي مدت مقرر اقدام به فروش ننموده باشيد وزارت دارائي املاك مزبور را تصرف نموده و در قبال بهاي آن املاكي براي شما تهيه خواهد نمود.چون معمولا خريداري كه واجد چنين شرائطي باشد نبود ، رضا شاه خود به ثمن بخس اين املاك را مي خريد و يا وزارت دارائي آن را مصادره نموده ، و به شاه انتقال ميداد. گاهي هم كه مالكان در مقابل اراده شاه ، مقاومت ميكردند ،سرو كارشان باغل و زنجير ،حبس و تبعيد بود . هم جانشان بخطر مي افتاد و هم زمين و ملك از يدشان خارج مي شد.املاكي كه متعلق بخرده مالكان بود ، ديگر اين تشريفات را نداشت ، و فرمانداران بكمك ژاندارمري ،خود در محل مسئله را حل مي كردند و خرده پاها را وادار مي نمودند كه اراضي خود را بشاه انتقال قطعي دهند.
امور اين قبيل املاك در سازماني متمركز شد بنام اداره املاك اختصاصي كه اغلب فرمانداران و يا فرماندهان ، امور آنرا اداره مي كردند.در مجلس سيزدهم يكي از وكلا گفت : در دوره سلطنت رضا شاه بالغ بر 44000 سند مالكيت بنام او صادر شده در اين رقبات مناسبات ارباب و رعيتي به بدترين شكل خود ،برقرار بود.زيرا هم شاه به جان مردم و روستانشينان افتاده بود،و هم فرمانداران و مباشران و مامورين وصول و ژاندارمها ، هر يك بفراخور حال مي خواستند طرفي بندند ،و اين رعيت سيه روز بود كه مي بايست جور همه را بكشد.  منبع: روزنامه گلشن مهر
+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول چوگان (بندرترکمن) | 

ترکمن ها رقص نمایشی خنجر را در مراسم مختلف نظیر جشن و اعیاد و یا جشن های بزرگ قبیله ای اجرا می کنند . درباره ریشه تاریخی این رقص اطلاعات کاملی وجود ندارد،گویا این رقص به رقص دراویش صوفیان مربوط بوده و در میان ترکمن ها نیز مروج آن فرقه نقشبندیه و یکی از یاران و شاگردان بهاء الدین معین <مشرب دالی> بوده است.

برخی از محققان معاصر، رقص خنجر ترکمن ها را همانند آئین گوات در بلوچستان و آئین زار در خلیج فارس می دانند و این نوع آیین و مراسم را علاج بیماری های روحی روانی می دانند و به ویژه آیین پرخوانی <خواندن زیاد اوراد و حرکات نمایشی دست پا> را به <شمن> مرتبط می سازند.

در دوران باستانی ،بیماری های روانی را با نی و ساز چاره می کردند و بر بالین بیمار چنگ و تار می نواختند.

نحوه اجرای ذکر:در حالت ایستاده

 1- ایا دوسلار برادرلار الیمدان شو نقاریم اوشدی توتای دیسام قولیم یتمز ایکی باقیم اوزلیب قاچدی آمین خدا ، آمین خدا
هو ، ها ، هو (درحالت حلقه زدن)
( درحالت ایستاده)
2- ای کریم بو با کریم قادر خدای سندان مدد
بار چالارنینگ آتاسی آدم حوا سندان مدد
هر نه بولغای کل عالم انبیاسندن مدد
فخر عالم حق حبیبی مصطفی سندن مدد
هو ، ها ، هو
3- ای آلای آلای،ای آلای آلای
ای گوزیم سنی ای گوزله یار ای دیلیم سنی ای سوزله یار
ای قلبیم سنی ای استه یار آلای آلای آلای
استه یور آی آلای آلای
استه یور هو ، ها ، هو
ترجمه:
1-ای یاران برادران مرغ شاهینم ز دستم گریخت
دستانم به گرفتن آن قادر نیست زیرا دو دستم از بدنم گسیخت
خدایا من را یاری ده هو ، ها ، هو
2-ای کریم کار ساز قادر متعال از تو مدد
ای آدم و حوا انبیا از تو مدد
ای انبیا هر چه هستی عالم از شماست مدد از تو
ای حبیب فخر جهان محمد مصطفی از تو مدد
هو ، ها ، هو
3-یا رب،یا رب،یا رب
چشمانم ترا می نگرد زبانم گویای توست
قلبم ترا میخواهد یا رب یا رب
ترا یا رب
ترا هو ، ها ، هو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول چوگان (بندرترکمن) | 

ني لِسين !

 

صحر ا ميزدا  كؤپ  حاديثا   بوليپدير    

             چا غا   ،   اِ نه    اؤدلا رينا     يانيپ دير

گؤزلئر گؤريپ ، اول زماندان  دؤشينيپ       

 ماغتيم قلي   ناصيحات لار    يا زيپ دير

 

كيم اوكيپدير ؛ كيم دوشينيپ يازيپدير       

             كيم ايلي نينگ آجي سيرين بيليپ دير

 كيم اوقيپ                                            دوشين  مَني  كعبه   تاپان    دوستلارا     

 ماغتيم قلي نگ   نا صيحاتي   ني لِسين

 

شيله ياغداي  ايلي ميزدن  گئچيپ دور       

 هر كيم  بولسا  بير طارا پا  چا پيپ  دور

ياغا سالان پيشمه چؤره ك پيشيپ دور  

           هِر تاراپ دا  بلبل  سِسين   ساچيپ  دور

 

كيم    ايليني    قارا تام دان   آتيپ دور       

           كيم  اؤزيني  هر كيم ليگه   ساتيپ دور

اِ شيتمه يان  سسِسيز  قالان  دوستلارا   

           ماغتيم قلي نگ   نا صيحاتي   ني لِسين

 

بارديم    يانان   دوستلاريمينگ    ياننا       

           با ستي   مني   اودلار    توتان     جاننا

توتدي   منينگ   بوزا    دؤنِن    اِليمي       

          سالدي   مِني   سِسيز    قالان     باغينا

 

سؤز لِر   بيلِن  هِر بير  كيشين زار اِتدي     

          هِر باقيشدا    جان    دؤره دي    جانيما

ايل   سؤزيني   اشيت مِجِك   دوستلارا     

          ماغتيم قلي نگ   ناصيحاتي   ني لِسين

قوشغي :  رشيد آهنگري دان

 

تركمن يگيت

ترجمه :                                                خسته ام

من از راه رفتن خسته ام

من از سخن گفتن و سخنور خسته ام

من از راهِ خسته، خسته ترم

من از دنياي بي رسم و نشان، خسته ام

 

به نام و نشان دوست، دوستي نوشتم

به رسم خدايان، بنده گي ساختم

به آواي اجداد، جدي دگر ساواندم

ولي باز هم من از جدم خسته ترم

 

به ياران ني سرودم، به ميخانه مي سپردم

به هر آنگاه كه گه سروشش بود، جملگان شدم

آنجا كه جايش بود، بسان جاي پايش شدم

كه افسوس منم باز همان خسته دلان دلبر شدم.

 

بمن آموختند كه سير عشق از دل برآيد

بمن گفتند كه نامت بجان عشق به پرواز برآيد

برآن شد دلبري دل شكن و دلقمر از جان و دل بسرود

كه افسوس منم باز منم خسته تر از دل شده ام.

 

بر من و ماي يكتا از دل و دلبر بگويند

تو را چه كه از من وتو، ماي يكتا بسازند

در كاسة كوزه، نه از تر، كه به دل، شراب بريزند

ولي باز منم كه از من و تو به دلدادگان خسته ترم.

 

به فريادم نه تو كه من از تو بشنيدم سخن

به سرود عشق نه از عشاق بشنيدم

به دوستي نه از دوست داشتن بشنيدم

 كه با ز منم سخن از تو و از ما به شنيدن خسته ام.

 

من از درياي بي آب از تشنه گان بي تاب خسته ام

من از فصل بي سرشت از تابش بي طپش خسته ام

من از رؤياي دلبستن به كام نيستي رسيدم

در اين راه باز منم كه از زندگانِ بي رمق خسته ترم

 

از خودم بيگانه تر كس نيافتم كه از بيگانه گي خسته ام

از دل سپردن بر تن بي روح مستان خسته ام

آفتي بر تن نشست و دل به خاموشي گريخت

بار الاها اين منم از بندگي در باغ پستان خسته ام.

از: رشيد آهنگري  

 

آيريلديم

بولبولم، آهي ـ زار چكيب

تأزه گلزاردان آيريلديم

گؤزدن قانلي ياشيم تؤكوب

اول سئور يارادان آيريلديم

يارا ياراشار سرمه‌چه

صفاتين سؤيله‌ره‌م نئجه

لبي شكر آغزي غنچه

زلفي قارادان آيريلديم

شيرين جاندا يوخدور طاقت

جبري آنين جانا راحت

قاشلاري فتنه‌لي آفت

چشمي خونخواردان آيريلديم

آيريلديم غنچه گولومدن

سياه ساچلي سنبولومدن

خوش آوازلي بولبولومدن

شيرين گفتاردان آيريلديم

ده‌لي كؤنلوم آرزيماني

كلي گؤزللرين خاني

سككيز جنتين بستاني

باغچالي باغدان آيريلديم

ائللري وار دينلي ـ دينلي

ساويق سولو ، تر اؤلنلي

ائلي گوكلان، آدي منگلي

نازلي دلداردان آيريلديم

مختومقلي عاشق مستان

باغلاديم شانينه دستان

منزلگاهي باغ و بوستان

آلمالي ناردان آيريلديم

تركمن يگيت

توركمنين            (هجايي 4 + 4 + 3 بر وزن منظومه‌ي حيدربابايه سلام)

جيحون‌ايلن بحر خزر آراسي

چؤل اوستوندن اسر يئلي توركمنين

گول غونچه‌سي قره گوزوم قره‌سي

قره‌داغ‌دان انر سئلي توركمنين

حق سيلاميش واردير اونون سايه‌سي

چرپيشار چؤلونده نري ـ مايه‌سي

رنگ برنگ گول آچار ياشيل يايلاسي

غرق اولموش رئيحانا چؤلو توركمنين

آل ياشيل بوره‌نيب چيخار پري‌سي

قوخويوب برق ويرار عنبرين ايسي

بگ توره آق سققل يوردن يئيه‌سي

گؤرن توتار گؤزل ائلي توركمنين

اول مردين اوغلودور مرددير پدري

كور اوغلو قارداشي سرخوش‌دور سري

داغدا ـ دوزده قووسا اووچولار ديري

آلابيلمز يولبارس اوغلو توركمنين

كونول‌لر اوره‌كلر بير بيليب باشلار

دارتسا ياغين ويرار تورپاقلار داشلار

بير سفره‌ده طيار قيلينسا آش‌لار

گوتورولر اول اقبالي توكمنين

گؤيول هاوالانار آتا چيخاندا

داغ‌لار لعله دؤنر قئيه باخاندا

بال گتيره‌ر جوشوب دريا آخاندا

كسيلمز ميوه‌سي ـ بالي توركمنين

غافيل قالماز دؤيوش گونو خوار اولماز

قارغيشا نظره گرفتار اولماز

بولبولدن آيريليب سولوب سارالماز

دائم عنبر ساچار گولو توكمنين

تيره‌لر قارداش‌دير اروغ ياريدير

اقبال‌لر ترس‌گلمز حقين‌ نوري‌دير

مردلر آتا چيخسا ساواش ساريدير

ياو اوستونه ياو‌دير يولو توركمنين

سرخوش اولوب چيخار جگر داغلانماز

داشلاري سينديرار قولو باغلانماز

گؤزوم غيره دوشمز گؤيول اگلنمز

سؤزلر مختوم‌قولو ديلي توكمنين

تركمن بخشي

يوسف دئيه ـ دئيه

                        من يعقوبم آهی ـ زاری             چئكه‌م يوسف دئيه ـ دئيه

                         گؤزلريمده‌ن قانلي ياشی          تؤكه‌م يوسف دئيه ـ دئيه

                         فلك آغلار گؤزياشيما                نه سودا دوشدو باشيما

مجنون اولوب داغ باشينا           چيخام يوسف دئيه ـ دئيه

                         هر طرفدن چؤلكه ـ چؤلكه         ‌بولوت اوينار كؤلگه كؤلگه

اون‌ايكي داغ يئددي جؤلگه        سؤكه‌م يوسف دئيه، دئيه

                        گئتدي يوسف گلمز خبر             دوروب آغلارام هر سحر

قالا ـ قالا، شه‌هه‌ر ـ شه‌هه‌ر     سؤكه‌م يوسف دئيه ـ دئيه

                        مگر يوسف دوشدو چايا            جمالين دييب باخام آيا

                        عراق زمين، كربلايا                  باخام يوسف دئيه ـ دئيه

                        حسرتيمه فلك آغلار                 عاشق اولدو ديل‌سيز زاغ‌لار

                        فرهاد اولوب بؤيوك داغلار           يئخام يوسف دئيه ـ دئيه

                        اؤته‌ر ايام دؤنه ـ دؤنه                 گئچر بو جان يانا ـ يانا

                        ائرته، آخشام، آيا ـ گونه             باخام يوسف دئيه ـ دئيه

                        يوسف گزه‌ر ديلدن ـ ديله            شيدا اولوب چؤلدن ـ چؤله

                        سوراغ ساليب ايلدن ـ ايله          چيخام يوسف دئيه ـ دئيه

                        مختوم‌قولو دوست اوزوندن          دورماز ياش آخار گؤزوندن

                        بولبول اولوب يار سؤزوندن           اوخام يوسف دئيه ـ دئيه

خوش‌قال گؤزه ل شيرغازي

شيرغازی نام مدرسه‌ای است که مختومقلی سال‌ها در آن درس خوانده است و اين شعر را هنگام رفتن از مدرسه به پاس و ياد سا‌ل‌هايی که در آن سکونت داشته است سروده.

يورد ائيله‌ييب اوچ ايل يئديم دوزونو

                     گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 اؤتوردوم قيشيني، نوروز ـ يازيني

گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 حق‌دن بيزه بويروق باغلي‌دير بيليم

                     سنده تعليم آلدي آچيلدي ديليم

 گلسين دئييب قرار اول «گر‌كز» ائليم

                    گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 سلجره‌ره‌م ايندي آقي قارا‌ني

                  دوست رقيب قارداشيم حقي ياراني

 اوخودوم قوتارديم كتاب قورآني

                 گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 عقليم قيسقا وئردي كاسام قاينادي

                 جگر تلواس وئردي گووين اوينادي

 دولانماق هوسي مني قويمادي

                 گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 جوشغون اوره‌گيمده موج وئرار ياتماز

                  قاينار غضبلنر هئچ لايه باتماز

 علم تعليم آلان سني اونوتماز

                 گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 پيمان دولماي گلسك طاقت ائتمايين

                 پنهان ظاهر قيلماز عقيل گئتمايين

 باد‌پاي آتلانيب سير ائتمايين

                 گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 قوم گؤلونه گيرسه‌م غواص اوزه‌ره‌م

                  بي‌حسرت يايناييب[اويناييب] بي‌غم گزه‌ره‌م

 دهان ايچره عسل زبان ازه‌ره‌م

                   گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 كامل اولوب سرانجامليق قيلميشام

                   مشقت‌له اول‌ پدردن قالميشام

 كعبه‌مدن آيريليب جدا اولموشام

                   گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 قصب‌دا ساي گؤزله‌ييب كمانا دوشدوم

                   نيسان قويدو عمان قايناديم جوشدوم

   خوش‌قال بوگون جيحون بحريندن آشديم

                   گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

 مختوم‌قولو تاشلاب گووين جفاسين

                   سئلادي پيريني ملا صوفي‌سين

 دائم اونوتمارام قيزيل قاپي‌سين

                   گئده‌ر اولدوم خوش‌قال گؤزه‌ل شيرغازي

تركمن يگيت لر

 

ناموس‌ايله عار‌ايله

ديرناغي دميردن، تالانچي دونيا!

ايشين يوخدور ناموس‌ايله عارايله

 جور و جفاسي چوخ، يالانچي دونيا

قويمازسان گزمه‌گه ياري يارايله

 محبّت اووجوندان يار بير گول دئسه

حاجتيني ايسته منده‌ن آل دئسه

 بير گون دوردون، بير گئجه هم قال دئسه

قدم قويسام آياق يئرينه سر‌ايله

 اسديكجه اوج ائدر دونيانين يئلي

قصد ائدسه، قورودار درياي نيلي

 بيرگونده اسريديب مست ائده‌ر فيلي

بير گون ده نيست ائده‌ر پشه پرايله

 زمين‌نين اوستونده داغ‌لار چئكرسن

تماشاگر اولوب كسه چيخارسان

 هر نه واردئ بير وجه‌ايله ييغارسان

جلگه‌ني سيل‌ايله، داغي قار‌ايله

 تلموروب دادائتسه قولاق توتمازسان

آغلاييب ياش توكه‌نه رحم ائدمز‌سن

 جان متاعين آلسان قاييديب ساتماز سان

يئنه دونوب آلماق اولماز زرايله

 ليلي اوچون نه جور ائتدين مجنونه

ظاليم! انصاف ائله بو ناحق خونه

 گونده قيرخ آت بزييب وئردن قارونه

عيسي ميدار وئردين تكجه خر‌ايله

 مختوم‌قولو آيدار: ايشين تالان‌دير

بو نوبت چوخ‌لاردان گليب گئدن‌دير

 اعتباين يوخدور سؤزون يالان‌دير

دوست قويمادين يكسان ائتدين يئر‌ايله

 

پروانه اولدوم ايندي

عشق آتشينه دوشدوم، پروانه اولدوم ايندي

شوقون كؤزونه كويدوم، بريانه اولدوم ايندي

جسميم كبابه دؤندو گريانه اولدوم ايندي

گنج ايسته‌ين‌لر گلين!? ويرانه اولدوم ايندي

  آيريلديم اغيارلاردان بيگانه اولدوم ايندي

چيخارديم باشدان ايندي، دنيا هواسين مطلق

نه فرشه آياق باسديم، دولان، اؤزونه باخ

كول اولوب يئله ساوريل، اول گذره جانين ياخ

لازم الدو اوخوماق «انا الحق» و «من الحق»

مي ايچيب مي‌خانه‌دن مستانه اولدوم ايندي

دونيا مندن هزل ائتمز، من هم بهره آلمارام

اودوم اوتگور درديم چوخ، خوش‌وقت اولوب گولمه‌ره‌م

آغبر بها عالمي، آلتي پولا آلمارام

دوست هانسي، دوشمن هانسي، فرقين ائده بيلمه‌ره‌م

  هئچ كيمسه آنماز حاليم عيانه بيلديم ايندي

بير مقامه توش اولدوم، فكر اوندا فكره باتدي

جان اوندا جاندان اولدو، اِسسيندن گئديب ياتدي

جسد يولدا يوخ اولدو كؤنول اؤزون اونوتدي

عشق قوشون يئغيب گليب عقل ملكين داغيتدي

                        تالانه وئريب عقليم ديوانه اولدوم ايندي

مختومقولو، هر زمان نئليه‌يين اولماي گريان

فكر لايينه باتديم چيخا بيلمز من بير يان

گؤوره خراب تن تراب كؤنلومون شهري ويران

جان، جسد‌دن آيريليب، عقلدن قالديم عريان

  ايش گلدي باشا دوشدو مردانه اولدوم ايندي

 

دوشن گونلريم

دوققوز آي ياتميشام آنام قارنيندا

گؤز آچيب دونيايا دوشن گونلريم

دؤرت آياغا گزديم آنام الينده

سككيز آي‌دا هم گولوشن گونلريم

بيريمده بيلمديم ياخشي ياماني

ايكيمده تانيديم آتا ـ آناني

اوچ ياشيمدا تانري وئردي زباني

دؤرت ياشيمدا داش آتيشان گونلريم

باشيمي اؤتوردوم باهار ـ ياز ايلن

آلتي ياشدا قاوالاشديم باز ايلن

يئددي ياشدا ايشيم اولماز قيزايلن

سككيزيمده ديشم دوشن گونلريم

دوققوزومدا وئرديم تانري سلامي

اونومدا بوينومدا حقين كلامي

اون‌بيريمده توتدوم دوات قلمي

اوخوب ـ اوخوب معني سئچن گونلريم

اون‌ايكيم‌دن گئتديم اون‌اوچ ياشيما

اون‌دؤردومده اثر وئردي باشيما

اون‌بئشيمده قيزلار گيردي دؤشومه

اون‌آلتيمدا قايناب جوشان گونلريم

ايگيرميمده مستان ـ مستان گزرديم

يئيرمي‌بئش‌ده غنيم اوخون دوزرديم

اوتوزومدا آت‌لار مينيب اوزرديم

اوتوزبئش‌ده ترس‌ ساواشان گونلريم

قيرخيمدا قويولوب كاسام دولموشام

الليمده اليمه تسبئح آلميشام

آلتميشيمدا پيره مريد اولموشام

پيغمبر ياشيني ياشان گونلريم

يئتميشيم‌ده آغري اندي ديزيمه

سكسانيم‌‌دا غبار اندي گؤزومه

دوغسانيم‌‌دا هوش قالمادي اؤزومه

عقل هوش‌دان جدا دوشن گونلريم

يوز ياشا يئتيرمن آلارلار جانين

اوزاديب قويارلار بيچرلر دونون

مختوم‌قولو همراه اولسا ايمانين

جان جسد‌دن آيري دوشن گونلريم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول چوگان (بندرترکمن) | 

شاعر و عارف بزرگ مسلمان تركمن

بي‌گمان مختومقلي فراغي يكي از چند شاعر سرآمد ترك است؛ او چونان پيامبري برانگيخته شد و حديث عشق در گوش جان‌ها خواند و دلسوزانه و مشفقانه و عاشقانه به راهنمايي قوم خويش پرداخت و ديري است كه رخ در حجاب خاك كشيده‌ است اما يادگار باوقارش چون آفتاب هنوز بر گنبد دوّار مي‌درخشد.

صداقتي ستودني در سروده‌هاي او است كه به سادگي انسان را با خويش هم‌دل مي‌كند و اين صداقت و توفيق ريشه در باوري دارد كه او به حرف‌هاي خود داشت. او رسالت خويش را در قالب شعر به شيواترين وجه ادا كرد.

مختومقلي، هيچ پادشاهي را مدح نكرده‌ است اما ذم چرا! او با چنان شهامتي «فتّاح» را اندرز مي‌دهد كه گويي هيچ از جانب پادشاه او را تهديد نمي‌كند و ترسي از اريكه‌ي قدرت در دل او نيست. اما مختومقلي قوم خويش را ستوده است، طبيعت بكر تركمن‌صحرا و گرگان را وصف كرده است و به ستايش خدا و رسول و اولياي او پرداخته است و اين به خاطر آزادگي او است.

مختومقلي هرگز دامن لب به ساغر زرّين مي‌ نيالود اما بوسه بر جام بلورين عشق زد و از نخستين عشق پاك خود به «منگلي» تا واپسين عشق خود به حضرت دوست صادق ماند و در اين راه از بسيار چيزها چشم پوشيد و حتي از رسوايي در راه عشق نهراسيد و با شيدايي تمام به دستانسرايي محبوب پرداخت. از اين رو مختومقلي ماندگار و ستودني است.

ما از مختومقلي بتي بي‌روح‌وجان در تاقچه خيال خويش نمي‌سازيم؛ مختومقلي حقيقتي زنده و جاويد و جاري در زندگي روز‌مرّه‌ي ما است. او از ميان مردم بر‌آمد و با مردم خويش زيست و با درد و غم و شادي آن‌ها در‌آميخت و در نهايت در دل يك قوم نجيب و حق‌دوست به ابديت پيوست و سندي پرارج از فرهنگ درخشان تركان تركمن را به دست آنان سپرد تا هميشه‌ي تاريخ پايا و پويا و جاودان بمانند. مختومقلي، حنجره‌ي سرخ، سبز و سپيد تركمن است كه خويشتن را سرود و چونان آيينه‌اي است كه تركمنان زيبا در آن به تماشاي خويش مي‌نشينند و چونان بهشتي است كه گاه دلتنگي شاخه‌اي از آن برچيده و مي‌بويند و عطر پاكي و زلالي و زيبايي در جانشان مي‌دود و با ياد خويش شاد و شاداب مي‌شوند و آفتاب عشق و در آنان مي‌دمد. مختومقلي بتي بي‌روح و جان در تاريخچه‌ي خيال ما نيست او حقيقتي زنده و جاويد و جاري در روح زندگي ما است.

شناخت من از مختومقلي ديرسال نيست، شايد براي اولين بار نام مبارك مختومقلي فراغي را در كتاب «گذري بر تاريخ ادبيات و لهجه‌هاي زبان تركي»، نوشته‌ي دكتر جواد هيئت ديدم و علاقه‌اي عجيب به او يافتم و در ماه‌ها سراغ ديوانش را از كتاب‌فروشي‌هاي شهر قم گرفتم اما بسياري از كتابفروشان براي اولين بار نام «مختومقلي‌ فراغي» را مي‌شنيدند. تا اينكه بعدها نسخه‌ي چاپ انتشارات «حاجي طلايي» را از «انديشه‌ي نو» به‌دست آوردم و همه‌ي شعرهاي آن را به لهجه‌ي آذربايجاني زبان تركي در‌آوردم. يك‌ماه پيش دوست شاعرم اقای قيچی‌لوئی (جاويد) لطف فرموده و نسخه‌ای كامل از ديوان را برايم تهيه ديد كه هم اكنون مشغول بازخوابيني و آذربايجانجالاشديرماق ديگر اشعار فراغي هستم.

من زبان مختومقلي را از خود او آموختم و انس با شعرهايش مرا به دنياي زيبا و جذاب زبان توانمند تركمني برد و آنگاه بسيار افسوس خوردم كه چرا ما از شعرهاي اين شاعر بزرگ و هم‌وطن و همزبان خويش محروم بوده‌ايم! البته اين معضل به خاطر اين‌ است كه ما زبان مادري خويش را در مدرسه به صورت علمي و پايه‌اي نياموخته‌ايم و طبيعتا نمي‌توانسته‌ايم به راحتي با آثار شاعران آذربايجاني انس بگيريم چه رسد به آثار نويسندگان و شاعران ديگر اقوام ترك.

از ميان شعرهاي آمده در وب‌لاگ ترجمه‌ي دست و پاشكسته‌اي از شعر فتاح آورده‌ايم. اميد مي‌برم روزهاي آينده با كمك و همفكري شما خوبان ضعف‌هاي و كمبود‌هاي موجود جبران كنم.

از ياد نبريم كه شعرهاي مختومقلي را وايد ريتميك و با آهنگي هجايي خواند نه در اوزان عروضي و قواعد زبان تركمني خواند.

كساني كه با زبان تركمني آشنا نيستند در مواجهه با اشعار مختومقلي فكر مي‌كنند كه شعرها وزن ندارند اما بايد دانست كه تركي تركمني نه حروف صدادار در زبان تركمني 18 تا است نه 9 تا . و اين در آذربايجانيزه كردن مشكلاتي را فراهم مي‌آورد.

مختومقلي فراغي، ايرانين ان‌بؤيوك آمما آزتانينميش شاعيرلريندن بيريسي‌دير، مختومقولونو ايرانين باشقا خالقي تانيميرسادا اونو توركمن قارداشلار اوشاقلاريندان آرتيق تانئييب، حرمتين ساخلاييرلار. ? ايلده اونا بير هفته تركمن صحرانين چئشيدلي شهرلرينده قورولتايلار قوروب عزيزله‌ييرلر. بو آغيرلاما قورلوشلاري «گنبد‌قابوس»دا، گرگان‌دا ? شاعيرين ابدي يوردو اولان آق‌توقاي كندينده قورولار. مختومقولو ابديته قاووشدوقدا اونون ياراتديغي سؤي‌لري توكمن خالقينين اوره‌گينده ابديت‌ بويوجا ياشاماقا باشلاري. ? گئتديكجه اونون شاني آرتيب، آدي داها اوجالير. مختومقولو توركمن‌لرين داها آدلي ? سانلي شاعيرلري ساييلير. بو گؤزه‌ل ميللتين شاعيري گركده مختومقولو دك گؤزه‌للك‌لر شاعيري اولسون ? اينجه شعرلريني، بو خالقين شانيندا يارادسين. مختومقولونون ديوانين، مختومقولو يارادماييب، مختومقولون بسله‌يه‌ن ائل ياراديب ? توركمن خالقي او اولو ديوانين شاعيرلري ساييلر. مختومقولو اؤز خالقي‌نين ديلي‌دير كي ظلمه قارشي، قارانليق‌لارا قارشي، آلچاغليقلاارا قارشي كسرگي ديلي‌ايله چيخيشمادادير.

عزيز آذربايجان توركجه‌سينده دانيشان وطنداشلارين فايدالانماسي ايچون مختومقولونون شعرلري آزجا دئيشيگيله‌ن آذربايجان ديلينده چؤكورولوب. بو دئييشيك‌ده چاليشميشيق اصلي متينين اصالتين ساخلاياراق قولاي چئشيدليك‌لري ? آذربايجانجانين اؤزه‌ل قايدالارين ? امانت‌دارليق ? اثرين اصالتيني قوروماقيلان ? اعمال ائده‌ك.

فراغي‌نين قالين ديوانيندا بئش‌يوزه ياخين شعرلرينده‌ن بير نئچه سيني اؤز ذوقي‌ميزيله‌ن سئچيب بوردا گتيريميشيك.

عزيز اخوجولاردان ايسته‌ييريك انتقادي باخيش‌لاريني بيزدن اسيرگه‌مه‌سينلر. نئيه كي قصديميز وار يئني‌ليك‌ده مختومقولونون آذربايجانجالاشميش شعرلريني چاپا تاپشيريب كتاب شكلينده ياياق. ايندي ايسه مختومقولونون آذربايجانجالاشميش شعرلرينده بير نئچه‌سيني خدمتينيزه تقديم اولونور. بو اميدايله كي بير گون مختومقولونون شعرلريني بوتون خالقيميز تركمنجه اوخويالار.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول چوگان (بندرترکمن) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اولو تنگرينينگ آدی‌ايله

فرهنگ‌دوستان عزيز و هموطنان گرامی!

ما بر آنيم در اين وبلاگ به معرفی فرهنگ قومی تركمن و شاعر پرآوازه و بزرگ ترکمن‌های هموطن خود بپردازیم. مختومقلی شاعر پيام‌آور ترکمن‌ها است.

گلسه نوروز عالمه

کونه سرای بودنيا هر ييلدا دورت گزک اويت گه يار. بازار چاليش يار. ياز پاسلی گلنده تازه اگن اشيگه بزنيب عالمه گورک بريار.

بيک شاهيريميز مختومقلی ننگ آيديشی يالی زمين جنبش ايلاب گوگ ياشل گينيب تازه جان آلب دورمشه بوشلق بريار.

يونه زميننگ جنبشی ايچدن بولب , جوشيب , حرکت اديب ير يوزينده آل ياشيل بزنیپ گل بنوشه اووسيب گورينيان بولسه بيز آدملر ياغديی نننگ بوليان اکن ؟!

تازه گينيب کوچا چيقماغميز يکه اوزی تازه ليگدن نشان بولرمیقا ؟ اوزگرش طبيعت ده ایچدن باشلنيان بولسه , سونگ صحرا چوللره گل گلالک اووسيب مشک و عنبر کوکرديان بولسه , بيز انسان لره هم البت , ايچگی دويغی لرميز , دوشنجلرميزی اوزگردمک گرکدور . ايچينی آراستالاماديق ناحيلی داشينی آراستالارقا ؟!

پیوندهای روزانه
عکس ماهواره ای
روزنامه همشهری
صدا و سیما
صبح بخیر ایران
سبزینه
انجمن درمانگران ایران
سايت اطلاع رساني گلستان
پشتيباني شبكه
هكر هاي اينترنتي
ابراز همدردي (زلزله سونامي)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
9/23/2006 - 10/22/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
10/23/2005 - 11/21/2005
6/22/2005 - 7/22/2005
پیوندها
هفته نامه ترکمن
یگیت(فرهنگ ترکمن)
عالم غوشار(ترکمن صحرا)
تانیس(فرهنگ ترکمن)
دوستانه
خبرگزاری ورزشی ایران
جشنواره خوارزمی
دکتر جلالی
داده غزال
سازمان سنجش کشور
پیک سنجش
دیباگران تهران
کنکور
شاهکوه(مرکز ICT ايران)
بچه های قرآن
شبديكس
كتابخانه مجازى ايران
شبكه کامپیوتر فارسی(معرفی نرم افزار)
خودرو وب
خبرگزاری میراث فرهنگی ایران
انجمن درمانگران ایران
خانه عکاسان ایران
آگرین آنلاین
کارگاه
طراحی سایت فارسی
بزرگان ایران
پارس فوتبال
بنیاد ایران شناسی
جوان ایران
مجله اینترنت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM