![]() |
![]() |
|
| تاریخچه و فرهنگ ترکمن |
|
الف): صحراي تركمن
ارتفاع اين دشت در سواحل درياي خزر پائين تر از سطح درياهاي آزاد است ولي هر قدر بسمت خاور ، پيش رويم مرتفع تر مي گردد تا آنجا كه در منطقه گنبد كاوش ارتفاع به 38 متر ميرسد. حد شمالي اين جلگه رود اترك و مرز اتحاد جماهير شوروي ، وحد جنوبي آن خاكريزي شاه مرز مي باشد كه مرز مشترك قراء فارس نشين و تركمن ،بوده است. ب): مردم تركمن ج): صحراي تركمن تا 1312 البته اين دسته، دام هم داشتند، ولي تعداد دام هاي آن ها، آن چنان بود كه عنوان دامدار پيدا كنند. چمورها ساكن بودند و كوچ نمي كردند.دسته ديگر، چارواها بودند، كه اشتغال عمده آنها دامداري بود، و بدنبال مرتع از جائي به جائي، نقل مكان مي نمودند. البته اين دسته، دام هم داشتند، ولي تعداد دام هاي آن ها، آن چنان نبود كه عنوان دامدار پيدا كنند. چمورها ساكن بودند و كوچ نمي كردند.دسته ديگر، چارواها بودند كه اشتغال عمده آنها دامداري بود، و بدنبال مرتع از جائي به جايي، نقل مكان مي نمودند. بگفته ديگر ييلاق و قشلاق (سردگاه و گرمگاه) مي كردند. ولي نه چندان كه عنوان زارع بيابند. توليدات زراعتي آنها، حالت خود بسندگي داشت.انگيزه اصلي در اين نظام، بر طرف كردن حاجت هاي شخصي از طريق خود مصرفي در خانه يا «اوي» و يا در اوبه،و نيز فروش اضافه توليد در بازارهاي محلي بود، بدون اينكه كسي حق داشته باشد از ثمره و دسترنج ديگري استفاده كند.در اين نظام، هر يك از طوايف مي توانستند، در صورت خشكسالي و كافي نبودن علف، و يا اشكالات طبيعي در يورت طايفه ديگر به كشت و زرع، و چرانيدن اغنام و احشام خود بپردازند، بدون اينكه نيازي به كسب اجازه از طايفه صاحب يورت باشند، و يا ملزم گردند باج مرتع و يا بهره مالكانه بپردازند. شرائط جغرافياي طبيعي، و خصوصيات انساني تركمن، چنين وضعي را اقتضاء مي كرد. در اين خصوص دكتر ا.ك.لمبتون چنين مي نگارد…زمين تركمن ها بي نهايت حاصلخيز است و هر قبيله در هر جا كه فرود ايد در زمين پيرامون خود همچون يورت شخصي يا موروثي خود عمل مي كند…هر چند كه در صحراي تركمن «بهره مالكانه» و «باج مرتع» بين طوايف تركمن معمول نبود، و هيچكس خود را محق به تحصيل چنين در آمدي نمي دانست، ولي بر عكس اگر كساني از خارج صحرا براي استفاده از مرتع اقدام مي كردند، ملزم به پرداخت باج بودند. زيرا مالكيت تركمن در صحرا، از نظر دولت هاي مركزي و همسايگان فارس، مورد تاييد بود.دكتر لمپتون دراين مورد اضافه مي كند:قاطرچي هاي سمنان، شاهرود و استراباد معمولا چهارپايان خود را براي چراندن به تركمانان مي دهند و در مقابل از قرار هر راس يك تومان باج به آنان مي پردازند. تا اين دوره. غالب دامداران فارس براي اينكه گوسفند خود را در صحرا بچرانند، باجي مي پرداختند، كه اين رسم فقط بين تركمن و غير تركمن معمول بود. ![]() هر يك از طوايف تركمن، به وسيله شورائي كه «ياشولي ها» يا به گفته ديگر ريش سفيدان، اداره مي شد، بدون اينكه مقررات مدوني را جع باين موضوع وجود داشته باشد. اگر كار مهم و مساله و اشكالي پيش مي آمد، بلادرنگ يا شولي ها بدور هم جمع مي شدند و جلسه خود را تشكيل مي دادند و پس از بحث و گفتگو و بررسي دقيق موضوع تصميم مي گرفتند كه در اين مورد چه بايد بكنند. سپس موافق و مخالف براي اجراي راي شورا دعا مي خواندند و همگي چه موافق و چه مخالف بپا خواسته با عزمي راسخ متفقا براي اجراي آن تصميم به راه مي افتادند. اگر موضوع راجع به يك او به بود، يا شولي هاي آن اوبه، واگر بزرگ تر بود يا شولي هاي طايفه و چنانچه مربوط به صحراي تركمن بود يا شولي هاي تمام طوايف تركمن، به شور مي پرداختند.دكتر لمپتون چنين مي نويسد:تمام ايل زير فرمان يك ايلخان نيست. در مواقع لازم بزرگان و شيوخ و ريش سفيدان او به گرد هم مي آيند و با هم مشورت ميكنند و بر وفق نظر اشخاص مبرز و بزرگان و حتي افراد ساده ايلي، نسبت به كارهائي كه بايد انجام دهند، تصميم مي گيرند.فريزر، محقق ديگري كه در سال 1381 كتاب خود را نوشته است، در اين خصوص متذكر مي شود كه يموت ها و گوگلان ها خان ندارند، بلكه ريش سفيداني دارند كه در حق آنان نهايت احترام را به جا مي آورند و در تمام مواردي كه مربوط به مصالح عامه باشد، پند آنان را مي شنوند، و اين ريش سفيدان دعاوي را هم فيصل مي دهند.هـ . ل . رابينو، كه سالها كنسول انگليس در گيلان بوده و سفري به مازندران و استراباد نموده، در اين مورد مشاهدات خود را راجع به آئين اجتماعي مردم تركمن چنين منعكس مي سازد: تركمن هاي ايراني بدو قبيله منسوب اند. يموت و گوگلان كه به تيره هاي جزء و دسته هاي كوچك و آنها نيز بدسته هاي كوچك تر تقسيم مي شوند. اين قبيله ها رئيس خاصي ندارند. با آن كه هر تيره يك آق سقل و يا ريش سفيد دارد، ولي مقام او منشاء قدرت و اثري نيست و فقط بواسطه كبر سن و تجربه و نفوذ شخصي به آن مقام مي رسد… در صحراي تركمن، همه مكلف بودند كه به يكديگر كمك كنند. اگر مشكلي براي كسي، و يا «اوي» و«اوبه» پيش مي آمد، مثلا«سيلي جاري مي شد و خساراتي به بار مي آورد، خانه اي ويران مي گشت، مرگ و ميري در دامها مي افتاد، و يا قحطي در نقطه اي ايجاد مي شد، شورا يا شولي ها بلادرنگ تشكيل مي شد و براي حل مشكل به بحث مي پرداخت . اين شورا، هزينه جبران خسارات را سرشكن مي كرد، و هر خانه سهمي مي داد و يا تصميم مي گرفت كه ديگران براي رفع مشكل، چه بايد بكنند.گاهي با سرشكن كردن هزينه ها، موضوع فيصله مي افت، و زماني افراد او به همه ملزم مي شدند كه به طور دسته جمعي به كار مجاني و بلاعوض به پردازند، و بياري مصيبت ديده بشتابند. اين معاضدت و كمك ها ياور ناميده مي شد. … مردم گوكلان افرادي كشاورزند … تجارت گاو گوسفند و پارچه ابريشمي دارند و درخت توت پرورش مي دهند و كرم ابريشم تربيت مي كنند … مصنوعات ايشان نمد ، فرشهاي زبر ، و مقداري پارچه هاي ابريشمي است ژوبر سياح و محقق فرانسوي راجع به تجارت تركمن ها چنين مي نويسد: شهر هشترخان چند كشتي نيز به مصب رود گرگان مي فرستد كه كمي در مشرق قلمرو استرآباد است . تركمن ها به آنجا پوست بره و دارو مي آورند… سطح مصرف پائين بود ، و اين اضافه توليد ، بصورت اجناس قيمتي و طلا و نقره در مي آمد . در سال هاي بعد از 1312 كه بانك ملي ايران براي تامين پشتوانه اسكناس شروع بخريد طلا و نقره نمود، دلالان از هر سو به تركمن صحرا نفوذ كردند . يكي از اين دلالان وقتي به نگارنده اظهار داشت كه در سالهاي مزبور طلا و نقره در خانه ها و اوي هاي تركمني به حد وفور بود . هر زن و دختر تركمن به تناسب بضاعت تا چند كيلو نقره و طلا بصورت تزئينات ، بر لباس ها و يا در صندوق هاي خود داشتند و علاوه بر اين در اغلب خانه ها ،سكه هاي طلا و نقره در خرجين ها نگهداري مي شد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رسول چوگان (بندرترکمن) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اولو تنگرينينگ آدیايله
فرهنگدوستان عزيز و هموطنان گرامی! ما بر آنيم در اين وبلاگ به معرفی فرهنگ قومی تركمن و شاعر پرآوازه و بزرگ ترکمنهای هموطن خود بپردازیم. مختومقلی شاعر پيامآور ترکمنها است. گلسه نوروز عالمه کونه سرای بودنيا هر ييلدا دورت گزک اويت گه يار. بازار چاليش يار. ياز پاسلی گلنده تازه اگن اشيگه بزنيب عالمه گورک بريار. بيک شاهيريميز مختومقلی ننگ آيديشی يالی زمين جنبش ايلاب گوگ ياشل گينيب تازه جان آلب دورمشه بوشلق بريار. يونه زميننگ جنبشی ايچدن بولب , جوشيب , حرکت اديب ير يوزينده آل ياشيل بزنیپ گل بنوشه اووسيب گورينيان بولسه بيز آدملر ياغديی نننگ بوليان اکن ؟! تازه گينيب کوچا چيقماغميز يکه اوزی تازه ليگدن نشان بولرمیقا ؟ اوزگرش طبيعت ده ایچدن باشلنيان بولسه , سونگ صحرا چوللره گل گلالک اووسيب مشک و عنبر کوکرديان بولسه , بيز انسان لره هم البت , ايچگی دويغی لرميز , دوشنجلرميزی اوزگردمک گرکدور . ايچينی آراستالاماديق ناحيلی داشينی آراستالارقا ؟! |
| نوشته های پیشین |
|
9/23/2006 - 10/22/2006 3/21/2006 - 4/20/2006 10/23/2005 - 11/21/2005 6/22/2005 - 7/22/2005 |
|
RSS
|