تبليغاتX
فرهنگستان ترکمن - درسهایی از وقایع ترکمن صحرا در سالهای 57-58
تاریخچه و فرهنگ ترکمن

دفاع از مبارزات مردم و شرکت در اعتراضات توده های تحت ستم در انحصار هیچ فرد و یا گروه و یا ملیت خاصی نبوده و نیست و بنابر این نه تنها دیروز! و بلکه دقیقا امروز و فردا نیز روشنفکران و شیفتگان ازادی خلقها تحت عنوان هر نام و نشانی در کنار جنبش ازادیخواهانه ملت ما خواهد بود ونفی و ندیدن این انسانها در لابلای حرکت ها در واقع خطرات درغلطیدن به دامان ناسیونالیسم کور را همراه خواهد داشت که صد البته بایستی پرهیز نمود.



برای هرترکمنی که بیش از نیم قرن شاهد اجرای سیاستهای سرکوبگرانه دودمان منحوس پهلوی بوده است فروپاشی این رژیم ظالم مسلما باعت شادی و سرور بوده است. چرا که مگر این رضا خان قزاق نبود که از برای ایجاد حکومتی به اصطلاح مدرن ومرکزی و قدرتمند با کمک قوای ارتش و امنیه خود در سالهای 24 و 25 مقاومت ترکمنا ن به رهبری عثمان اخون را درهم شکست ؟ و یا باز همین رضاخان قلدر نبود که با کشتار بسیاری از ترکمنان سرزمینها و مراتع دامی انان را غصب نموده و با ایجاد " املاک پهلوی " داروندار ترکمنان را از ان خود کرد؟! مگر این سردمداران و ایادی رژیم ظالم پهلوی نبودند که مدارس و مکاتب سنتی ترکمنان را بسته و با جاری کردن سیستم " فلک و شلاق" اموزش و تحصیل بزبان تحمیلی فارسی را اجباری نمودند؟!
.ایا یادمان رفته است که چقدر از دانش اموزان بی بضاعت ترکمن صرفا بدلیل عدم تسلط به زبان تحمیلی فارسی و یا ناموفق بودن در حفظ اشعار فردوسی و سعدی ازمدارس و تحصیل محروم گردیده و به سرنوشتی غم انگیز دوچار می گردیدند.و...و....و...؟!!
القصه درد بسیار فراوان بوده است و ظلم و جفای خاندان ستم شاهی را نیزهرگز انتهایی! بدین منظور بود که فرزندان و نسل جوانتر ترکمن که همواره سایه شوم نوکران پهلوی را روی سر خود می دیدند و اموال و املاک ملت خودی را نیز در تاراج و غارت می یافتند و بقول ان رفیق فدایی اذربایجانی ( علیرضا نابدل) زیر سلطه رژیم اریامهری!! هم شاهد ستم ملی بوده اند و هم طبقاتی با درس گیری از خیزش ها و حرکت های ان دوران عزم خود را جزم نموده و با افراشتن پرچم فدایی !! و پوشیدن لباس رزم خلق خود را به مبارزه جانانه با ضحاک زمان فراخواندند و.....

فعالیت سیاسی نسل جوان اندوره ترکمن که تحت عنوان" فدائیان ترکمنصحرا" صفحاتی از تاریخ مبارزاتی خلق ترکمن را رنگین نمود تاکنون تنها جسته و گریخته از نگاه انانی که مستقیم و یا غیرمستقیم در جریان مسائل بودند مطرح گردیده است و اما هرگز تحلیل و نوشته جامعی ازجانب انانی که مستقیما در رهبری این حرکت بودند ( بویژه فدائیان ترکمن ) صورت نپذیرفته است . این نقیصه و خلا باعث گردیده تا رژیم اخوندی کماکان بجای محکوم کردن عوامل سرکوبگر خود در کشتار مردم ترکمن در طی دو جنگ تحمیلی گنبد در سال 58 و معرفی ان جنایتکاران تنها فدائیان را مقصر جلوه داده و با بکارگیری الفاظی همانند غیر بومی ! و یا عامل مداخله گران خارجی! و غیره... مورد حمله و تهمت و افترا قرار بدهد.


از این رژیم ریاکار که بدلیل ترورها و ادم دزدی ها و سرکوب و اعدام و نقض اشکار و مکرر حقوق بشری آبرو و اعتباری در نزد جوامع بین المللی ندارد باید پرسید که اگر بالاخره ان فدائیان خلق غیر بومی و خارجی بوده باشند بیگانه و غیربومی بودن هم محکوم و مردود باشد پس چرا اینهمه حزب اللهی های غیر بومی تحت عناوین استاندار و یا فرماندار و حتی بخشدار و روسای ادارات و غیره با قبضه کردن همه پست ها و مقام ها ظالمانه بر ترکمنها فرمان می رانند ؟ اصلا چرا ترکمنان را به حال خود گذاشته و امور و اختیارات انان را بر خود انان واگذار نمی نمایید؟!.

قصد من از نوشتن این چند سطر اساسا نقد و بررسی گفته های این و ان نیست چرا که هر حرکتی هر چند سکانداران ان بسیار صادق و پرهیزکار هم باشند نمی تواند از اشتباهات و نواقصاتی مبرا باشد و این مسئله مطلقا عجیب و غریب نیست چرا که بقول قدیمی ها فقط مرده ها هستند که اشتباه نمی کنند!. وبنا بر این ان اندیشه ای که صرفا با برجسته کردن اشتباه یا اشکالی در اینجا و انجا نفی ان حرکت یا ان عمل را نتیجه می گیرد نمی تواند نتیجه مثبتی از انتقاد خود دریافت نماید.بنابر این مقصد من نیز در این چند خط صرفا یاداوری بعضی نکاتی است که گفتنش تا حدی ضروری است. اخیرا نیز اقای نقی حمیدیان از رهبران جنبش فدایی که در مقطعی نیز مسئولیت فعالیت سازمان فدایی را در منطقه زیر نظر داشتند در کتابی بنام " پرواز با بالهای ارزو.." مطالبی در مورد ترکمنصحرا و و قایع اندوران ارائه داده اند که هرچند کلی است و محتوای خاطره نویسی دارد ولی در مجموع حاوی اطلاعاتی است که بدون شک قابل توجه و هم قابل بحث می باشد. ان قسمت از این خاطرات که متوجه شکل گیری جنبش ملی-دمکراتیک خلق ترکمن در جهت حق طلبی است کاملا از زاویه یک فدایی خلق عنوان گردیده است که به نظر من تا حدی ناقص است و دربر گیرنده تمامی واقعیت ها نمی باشد. ضمن محترم بودن نظرات این دوست ارجمند که علاقه و حسن نیت کم نظیری به ترکمنان داشته و دارند باید بگویم که " جنش ملی و دمکراتیک ترکمن ها" که توسط روشنفکران و نیروهای سیاسی جوانتری پایه گزاری شد به لحاظ زمانی بسیار قبل تر از حضور مستقیم سازمان فدایی و تاثیر گذاری ان شکل گرفته است چرا که دارای بستر ها و خاستگاههایی بوده است که ضرورت برخورد با ان هرگز در زاویه دید سازمان فدایی نمی توانست قرار داشته باشد و در واقع بر بستر این ضرورت تاریخی بود که نیروی پیشتاز جوان ترکمن که شیفته سازمان فدایی نیز بوده اند بر ضرورت حق تعیین سرنوشت خلقها پی برده بودند.
به عنوان مثال ماهها قبل از سقوط رژیم شاه بود که توسط این نیروها شعارهایی از قبیل خودمختاری و حق تعیین سرنوشت ملی ترکمن ها بدست خود کوچه ها و خیابانهای بخش ترکمن نشین گنبد را منقوش نموده بود. شعارهایی که بعدها نیز مرتبا در راهپیماییها و متینگ ها نیز از طریق کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن تکرار می گردید.
فعالیت های سیاسی و فرهنگی فدائیان جوان ترکمن در دوران فروپاشی رژیم شاه را اینطور می شود ارزیابی نمود که این طیف پرشور و رادیکال از جوانان ترکمن که اکثرا در فعالیتهای دانشجویی ضد رژیم نیزشرکتهایی داشتند و به جنبش فداییان خلق نیز به شکلی سمپاتی نشان میدادند توانستند جنبش ملی و عدالت خواهانه خلق ترکمن را در مسیری که یکسال بعد اتفاق افتاد مستقلانه سازماندهی بنمایند.
بسیج خلق ترکمن از برای حق طلبی و خیزش بر علیه رژیم پهلوی که با شعارهای " اقو گه رگ خاط گه رگ ترکمنچه مکتب گه رگ و الدن گیدن یرلری قایتاریب الماق گه رگ و ای ترکمن اوکی دان اویان و....که در ان دوره به شعایر ملی خلق ترکمن نیز فرا روییده بود علیرغم رادیکال و تند دانستن ان از جانب عده ای ( البته هم دیروز و هم امروز! ) در کلیت خود حرکتی بود منطبق بر نیازهای ان دوران و بدین خاطر نیز توانست با تحت فشار قرار دادن سران رژیم اسلامی که عوامفریبانه خود را تنها حامی مستضعفین! عنوان می کردند طرح واگذاری زمین به فقیران زحمتکش و بی زمین را که انموقع مورد درخواست میلیونها دهقان تهی دست ایرانی بود تسریع بنماید و.....
در طرح برنامه های اصلاحات ارضی جمهوری اسلامی و بویژه در اجرای بند های ج و د طرح پیشنهادی وزارت کشاورزی ان دوران می توان به صراحت تاثیر جنبش زحمتکشان منطقه را مشاهده نمود.



بدون شک اعمال حاکمیت شورایی و حضور فدائیان و کانون و ستاد در ترکمنصحرا به عنوان نیرویی رقیب موی دماغ سردمداران انحصارگر جمهوری اسلامی بود و سرکوب و نفی ان نیز با هر بهانه و به هر وسیله نیز در دستور کار انان قرار داشته است .ولی طبیعتا بهترین شکل سرکوب جنبش ترکمنها و زحمتکشان ترکمن صحرا موقعی می توانست پر ثمر و نتیجه بخش باشد که حریف خود دچار اشتباه و یا مسامحه ای به قیمت نفی خود گردد!. چنین نیز شد و این سازمان فدایی و مسئولان اعزامی ان بودند که در شرایط و لحظات حساسی که برای ضربه زدن هر فرصت و لحظه ای را جمهوری اسلامی مورد دقت و توجه قرار میداد با خود بزرگ بینی و ندانم کاری و چپ روی ها و بویژه با آاذین بستن خیابانهای ترکمن نشین به پرچم و ارم سازمانی و..... به دام افتاده و به جنگی تحمیلی بر خلق ترکمن در 21 بهمن 58 کشیده می شوند.

این سازمان جوان وکم تجربه که هرگز فعالیت سیاسی در مناطق ملی را تجربه ننموده بود و حتی همان درسهای مارکسیست- لننیستی کلاسیک در باره حق تعیین سرنوشت خلقها را در جهت مطابقت در کشوری کثیر المله مانند ایران به طور جدی مورد بررسی و کنکاش قرار نداده بودو بد تر از هر چیزی خود به دلیل عدم ثبات اید ئولوژیکی دائم از درون در حال تلاشی بود هرگز نتوانست تا در اتخاد سیاستی موزون ومتعادل در بین مطالبات ملی – فرهنگی و طبقاتی خلق ترکمن موفق باشد. با کم بها دادن به نیازهای ملی و فرهنگی خلق ترکمن نیز که اساسی بود برای خیزش و حق طلبی تمامی ملت ستمدیده ترکمن نتوانست نقش تاریخی یک جریان سیاسی مورد پسند توده های ترکمن را بازی نماید. ( فقدان سازمانهای سیاسی محلی رقیب که شاید با حضور خود می توانست خواستهای ملی و عادلانه ترکمنها را در مسیری معقول تر و ثمربخش تر کانالیزه نموده و در پراکتیک و عمل نیز مانع انحصارگری سازمان فدایی دررهبری جنبش منطقه می شد امروزه و با گذر زمان از نگاه بسیاری از منتقد ین دور نمی باشد و.... ).
البته این واقعیت را نیز در نظر داشت که اشتباهات تاکتیکی سازمان فدایی در رهبری جنبش ملی و دمکراتیک ترکمنها صرفا بدلیل غیر محلی بودن ان نمی باشد و این بحثی است که از حوصله این مطلب خارج می باشد.
به عنوان مثال: در نقطه مقابل ترکمنصحرا یعنی در" کردستان" ایران دو سازمان سیاسی محلی یعنی حزب دمکرات کردستان و سازمان چپ کومله و برخی شخصیت های ملی و مذهبی دیگر نقیصه جنبش ترکمن صحرا را رفع نموده بودند و اما علیرغم ان.....ایا میتوان تاکتیک ها و روشهای مبارزاتی متخذه از جانب این نیروها در" کردستان را عاری از اشتباه و خطا دانست؟!.

بررسی وقایع ترکمن صحرا و علتهای خیزش و سرکوب این جنبش تاریخی و عظیم اساسا مربوط به روشنفکران و نیروهای سیاسی ترکمن می باشد و بایستی از ان دوران اموخت و تجارب مثبت ان را به کار بست و از انچه که خطا بوده و یا مسامحه بایستی پرهیز نمود. یک بار دیگر تاکید این نکته را بیمورد نمی دانم که انانی که با برجسته کردن حضور سازمان سراسری فدایی نقش دلاورانه و فداکارانه فرزندان ترکمن را زیر سوال می برند و صرفا از زاویه نفی این ارزش ها به نقادی ان دوران می پردازند و بر سرمایه مبارزاتی خونین جنبش خلق دلاور ترکمن می تازند اگاهانه و یا ناشیانه در کنار رژیم سرکوبگر اخوندی قرار می گیرند.
دفاع از مبارزات مردم و شرکت در اعتراضات توده های تحت ستم در انحصار هیچ فرد و یا گروه و یا ملیت خاصی نبوده و نیست و بنابر این نه تنها دیروز! و بلکه دقیقا امروز و فردا نیز روشنفکران و شیفتگان ازادی خلقها تحت عنوان هر نام و نشانی در کنار جنبش ازادیخواهانه ملت ما خواهد بود ونفی و ندیدن این انسانها در لابلای حرکت ها در واقع خطرات درغلطیدن به دامان ناسیونالیسم کور را همراه خواهد داشت که صد البته بایستی پرهیز نمود.

تركمنها پس از مرگ نادر

بعد از مرگ نادر محمد حسن خان با جمعي از تركمنها به استراباد حمله كرده و آنجا را متصرف شد و مقر حكومت خود نمود و سپس تمام مازنداران را متصرف گرديد ولي در حين پيشروي با نيروهاي كريم خان زند برخورد نمود و ظهور كريم خان مانع پيشروي خان قاجار شد و نتوانست يك جكومت قدرتمندي را ايجاد نمايد.

شميم مي‌نويسد: «از جمله اقدامات محمد حسن خان قاجار ] پس از مرگ نادر[ عقد پيمان دوستي و اتحاد با سران ايلات يموت و تركمانان گوگلان بود كه ديرزماني با ايل قاجار سركينه و دشمني داشتند. خان قاجار با تدبير و سياست ملايم خود از اجتماع و اتحاد تركمانان در گرگان قدرتي بوجود آورد كه اگر حوادث ايران مركزي و قوت گرفتن ايل زند و هواداري اكثريت مردم از حكومت زنديه پيش نمي‌آمد موفقيت او در احراز مقام سلطنت ايران قطعي بود ولي تلاش و كوشش خان قاجار در برابر قدرت زنديه بجائي نرسيد» .

تركمنهاكه تهور جنگجويي آنها در طول تاريخ بسياري از قدرتمندان زمان را جذب مي‌كرد با احمد خان ابدالي (دراني) نيز روابطي داشتند. پس از مرگ نادرشاه كه يكبار ديگر ايران در وضعيت آشفته‌اي قرار گرفته بود سرداران وي در پي حذف همديگر و رسيدن به قدرت و زمام پادشاهي برآمدند. از آن جمله عليقلي‌خان و سپس برادرش ابراهيم شاه. كريم خان زند، و احمد خان ابدالي مي‌باشد. دشمن ديرينه نادر شاه افشار يعني محمد حسن‌خان كه شرحش گذشت، با تركمنهاي يموت و گوگلان روابط حسنه اي برقرار نمود و نيروي بزرگي را پايه‌گذاري كرد كه بعد‌ها به رهبري فرزندانش منجر به تشكيل حكومت قاجاريه گشت.

يكي از سرداران نادرشاه كه خواست با تركمنها روابط ايجاد نمايد احمد خان ابدالي است. گلي مي‌نويسد: «هنگامي كه نادر در فتح آباد قوچان توسط گارد محافظش كشته شد يكي از سرداران افغاني او به نام «احمد خان ابدالي» براي كسب قدرت و ايجاد افغانستان (مستقل) راهي آن ديار مي‌شود و چون مشكلات زيادي او را در بر‌گرفت تركمنها را كه هم كيش و هم مذهب خود بود به كمك طلبيد و نامه‌هايي به سران گوگلان و يموت تركمنان فرستاد كه دو عدد نامه در كتاب مطلع الشمس منيع‌الدوله آمده است كه از متن نامه‌ها چنين استنباط مي‌شود كه نامه به خدمت محمد ولي خان، امان ليق خان، خواجه حسن اون بيگي ، آدينه قليچ دودرغه گوندوغدي، چاليش خان، چركز اون بگي، دولت علي، آنا محمد مصطفي، شير محمد، سليمان، منگلي خان، عوض گلدي، اوروس عالي، دولت محمد آزادي پدر مختومقلي فراغي، قره حسن، آدينه گلدي اون بگي نوشته مي‌شود و چاوديرخان رئيس طايفه گوگلان به كمك وي مي‌شتابد. احمد خان دراني در اين نامه‌ها مي‌نويسد: «حال محيط ايران طوري است اگر چنانچه احدي برود اهل سنت آن را ميان خود راه ندهد و چنانچه قزلباشهاي صفوي به جان شما و ما افغان‌ها افتاده است، ولي حال كه قلعه مشهد را در محاصره داريم و ان‌شاءالله تعالي همينكه قلعه فتح شد گويا كل ايران به تصرف آمده است آن عاليجاهان آگر چنانچه از راه غيرت دين مبين وارد شوند و قشون و سوداگر بيايد مانع نداريم هم سود دنياست و [هم] نفع آخرت ولااينكه الحمدلله تعالي بندگان اقدس را محتاج به قشون نيست. مگر تكليف دين كه همگي غيرت را نموده باهم متفق شويم» . در نامة ديگري احمد خان به سران ايل گوگلان مي‌نويسد: «افراد خود را مسلح داشته باشند تا بعد از تمام شدن زمستان و عيد نوروز شما را خواهيم خواست و در بهار، آن عاليجاهان غازيان تحت خود را برداشته به اميدواري تمام روانه اردوي معلي و به حين حركت چگونگي روانه شدن با قشون‌هاي تحت خود را بررسي كنند» .

خوانين تركمن دعوت احمد خان را اجابت مي‌كنند و لشگري را براي كمك به وي به خراسان و افغانستان گسيل مي‌دارند. از جمله عبدالله فرزند دولت محمد آزادي (برادر مختومقلي فراغي) كه در اين جنگ مفقودالاثر مي‌شود.

درعصر كريم خان زند نيز تركمنها در جنبش‌هاي محمد حسن خان قاجار شركت كردند و باعمليات برق‌آسا خان زند را در حوالي گرگان شكست سختي دادند بطوري كه كريم خان گرگان را ترك گفته به اصفهان برگشت.

در اين جنگ كه كريم‌خان با سپاهي انبوه از لر و ايلات اصفهان و بختياري به استراباد حمله نمود شكست سختي را از تركمنها متحمل شد و تركمنها بسياري از آنها را كشتند و بسياري ديگر را به اسارت درآوردند. كريم خان چون آثار امور خود را بسيار بد ديد و بي‌پروايي تركمنها و ساير قشون محمد حسن خان را مشاهده نمود بسياري از مهمات ازجمله توپ و زنبورك و … را بر جاي گذاشته و عقب‌نشيني نمود. 

بنا به نوشته مولف رستم التواريخ «به قدر دوازده هزار نفر از قشون كريم خان اسير تركمانان يموت و گوگلان گرديدند وايشان دست بسته بجانب قبه‌الاسلام بخارا و سمرقند و اورگنج و خجند و ساير بلاد و شهرهاي تركستان بردند و بنده‌وار فروختند» .

شميم درباره جنگ بين خان زند و خان قاجار نوشته است: «اولين برخورد قواي خانها در شمال طهران به شكست محمد حسن‌خان منتفي شد ولي در گرگان قواي ذخيره و نيروي دفاعي خان كار سپاهيان زند را دشوار ساخت و پس از چند ماه كه از محاصره گرگان گذشت روحيه سپاه زند متزلزل شد و هنگاميكه چابك‌سواران يموت بامر محمد حسنخان از پشت سر، اردوي زند تاختند و رابطه اردو را با مركز آذوقه و قواي ذخيره قطع كردند خان قاجار از گرگان خارج شد و بر سر سپاه زند تاخت و در آن ميان شاه اسمعيل سوم با اطرافيان خود كه در قلب سپاه زنديه به جاي داشت به اردوي خان قاجار پيوست و كريم‌خان بدون مقاوت زياد گرگان را رها كرد و به اصفهان بازگشت و از اين برخورد به اهميت نيروي قاجاريه و خطري كه از جانب شمال حكومت او را تهديد مي‌كرد واقف گرديد» .

مختومقلي فراغي شاعر نامدار تركمن كه خود شاهد اين جنبش بوده است دربارة آن شعري مي‌سرايد:

سور فتح سردار اوغلي گلدي وقت ــ ينه بودوران عالي سيزينگدور

داغ كمين ترپنمز دريادك دونمز ــ يموت گوگلنگ اهلي ايلي سيزينگدور

ترجمه: اي پسر فتح‌علي خان، قيام كن كه اين دوران عالي از آن توست. به مانند كوه مقاوم و مانند دريا استوار باش. ايل يموت و گوگلان در كنار توست .

كريم خان زند پس از شكست از تركمنها و قاجارها تصميم به قلع و قمع آنها و قطع نفوذ محمد حسن خان گرفت و جنگ ديگري را با خان قاجار براه انداخت اما در اين جنگ كريم خان خود در تهران توقف نمود و شيخ عليخان زند را با لشكري گران به مازندران فرستاد. در آن جنگ محمد حسن خان دستگير و سر از تنش جدا شد.

شميم مي‌نويسد: «هنگاميكه سردار زند در تهران بود خان قاجار دامغان را رها كرد و عازم گرگان شد تا از آخرين پايگاه جنگي خود دفاع كند و در نزديكي اشرف مازندران با سپاه زنديه روبرو شد و شكست خورد با يأس و نوميدي بطرف گرگان روي آورد» .

محمد حسن‌خان بعد از شكست از كريم خان زند بدست محمد عليخان دلو از سران يوخاري باش ايل قاجار كشته شد و سرش به سردا زند تسليم شد.

بعد از اين شكست و متواري شدن لشكريان آقا محمد خان كه هفده ساله بود و حسينقلي خان كه ده يازده ساله بود به همراه سه چهار نفر از دخترعموهايشان در معيّت محمد خان ـ كه عموي پدرشان بود ـ از ترس انتقام‌جويي و كشتار تيره رقيبشان دولو به سوي پناهگاه سنتي طايفه در دشت قبچاق، كه اصولاً چراگاه شمالي تركمنها در استراباد محسوب مي‌شد گريختند. 

شميم در اين مورد مي‌نويسد: «پس از آن واقعه خاندان محمد حسن‌خان اعتبار و حيثيت سياسي و نظامي خود را در گرگان از دست دادند و پسران خان از ترس انتقام سران يوخاري‌باش به تركمانان دشت پناه بردند «1172 هـ .ق)». 

پناه بردن فرزندان خان قاجار به تركمنها برايشان تازه‌گي نداشت. زيرا همواره پدران آنها در موقعيته‌اي وخيم به تركمنها پناه مي‌آوردند. بطوريكه صحراي تركمن پناهگاه سنتي قاجارها بوده است. از آن جمله پناه بردن فتح‌عليخان قاجار است كه شرحش گذشت و نيز پناه بردن محمد حسن خان قاجار در هنگام شكست از نادر، مولف تاريخ محمدي در اين مورد مي‌نويسد: «چون هر يك از طايفه قاجاريه استراباد از آباء و اجداد به سبب همزباني و قرب مكاني با طايفة تركمانيه آشنا و خانه يكي مي‌بوده، در هنگام شت ورخاء رفع ضرورت از آنها مي‌نموده‌اند». 

و اما در حين جنگ دختر محمد حسنخان به اسارت خان زند افتاد و كريم‌خان زند او را به زني گرفت تا با اين هدف خاندان محمد حسن خان را نسبت به خود رام نگهدارد و پسران محمد حسن خان پس از يك كوشش بيهوده براي جمع‌آوري لشكر سرانجام به علت وابستگي سببي كه با پادشاه زند داشتند به كريم‌خان زند پناه بردند و در آنجا اقامت يافتند تا مرگ كريم‌خان زند و فرار و قيام آقا محمد خان قاجار.

طغيان حسينقلي خان قاجار و نقش تركمنها در اين طغيان:

حسينقلي‌خان برادر آقا محمد خان از كريم خان حكومت دامغان را طلب كرد كريم خان نيز پذيرفت و به برادرش مرتضي قليخان نيز حكومت استراباد را بخشيد. اما آنها پس از مدتي به كمك تركمنها طغيان كردند. شميم مي‌نويسد: «همينكه حسينقلي‌خان و برادرش به دامغان رسيدند با ايلات قاجار و تركمان روابطي برقرار كردند و سر به طغيان برداشتند. حسينقلي‌خان با لقب جهانسوز شاه با كمك برادرانش به حاكم مازندران دست يافت و او را با قتل رسانيد و در بابل سلطنت خود را اعلام نمود» .

و اما شرح ماجرا از اين قرار است كه هنگاميكه حسينقلي خان در مازندان طغيان نمود محمد خان سوادكوهي مازندارني كه از جانب كريم خان بيگلربيگي مستقل مازندران بود چون پيشرفت حسينقلي‌خان را به ضرر خودش مي‌ديد از كريم خان هزار تن لشكر به سركردگي برزالله خان زند طلبيد و از دارالمرزي شش هزار تفنگچي سواره و پيادة نيرومند فراهم آورده و در كمال نيرومندي و قدرت از بارفروش (بابل فعلي) كه محل اتراق و مقر زندگي‌اش بود به طرف استراباد براي دفع حسينقلي خان روانه گرديد.

خان قاجار به جهت كمي قدرت خويش و فزوني قدرت خصم ناچار به تركمنها پناه برد و از آنها لشكري نيرومند فراهم آورد با هزار نفر تركمن كه تفتگچيان استراباد و چهار دانگة هزار جريب نيز با آنها بودند از راه كياسر شبانه به پاي قلعه ساري رسيد. لشكريان از ديوارهاي آن قلعه بالا رفته و خود را به داخل شهر رساندند و شهر را متصرف شدند و جمعي از اهالي شهر در آن شب به دست تركمنها كشته شدند و اموال اهالي به تاراج لشكريان درآمد.


محمد‌خان با شنيدن اين خبر به طرف ساري برگشته بود ولي در حين بازگشت مرتضي قلي خان برادر حسينقلي‌خان كه حاكم استراباد بود به كمك برادر ديگرش مصطفي قلي خان و جمعي از تركمنها و ديگر لشكريان از پشت سر به تعقيب آنها پرداختند. محمد خان در ميان لشكر دو بردار - كه يكي از طرف ساري و ديگري از طرف استراباد مي‌آمدند – به محاصره درآمد و در شواربه‌سر محمدخان دستگير شد و به اشاره حسينقلي‌خان كشته شد. بعد از اين ماجرا حسينقلي‌خان بخاطر اينكه مبادا از طرف كريم‌خان گزندي برسد با اموال محمد خان و قبيله عشيره‌اش در روز روشن به طرف استراباد حركت كرد و از طريق روخانه گرگان به ميان تركمنها رفت. بعد از اين سانحه كريم خان، مهدي خان فرزند محمدخان را به جاي پدر به حكومت تعيين كرد اما عاقبت مهدي خان نيز گرفتار لشكريان تركمن قاجار شد. 

حسينقلي‌خان بعد از فراغت از بارفروش و ساري به جنگ آندسته از تركمنهايي پرداخت كه متحد و دوست قاجارهاي يوخاري باش بودند . و اول فغانعلي‌خان (از قاجارهاي يوخاري باش) را به كمك تركمن‌ها از بين برد و اموالش را ضبط نمود.

پس از اين ماجرا امام‌وردي آقا كه در قلعه درود محله و محمود آقا كه در يك فرسخي استراباد مكان داشتند و از دشمنان خان قاجار محسوب مي‌شدند با تدبير خان و امداد تركمنها از عالم فاني به سراي باقي نقل مكان نمودند. 

در اين زمان طايفه يموت و گوگلان تركمن كه يكبار در زمان محمد حسن خان متحد شده بودند باز به مخالفت با يكديگر برخاستند ودشمن همديگر محسوب مي‌شدند. و در اين زمان يموتها از حسينقلي خان حمايت مي‌كردند. اما گوگلانها كه مخالف يموت بودند با حسينقلي‌خان دشمني ورزيدند و در هنگام عزم حسينقلي‌خان از جاجرم به راميان خبر حركت به طايفة گوگلان رسيد. آنها با عده‌اي لشكر به جاجرم آمدند و در موضعي سنگر گرفتند اين خبر به خان قاجار رسيد و بعد از چند روز جنگي بين فريقين بوقوع پيوست كه گوگلانها شكست خوردند و بسياري از آنها كشته شدند و اموال و اسباب آنها از جمله گاو و اسب و شتر فراواني به دست حسنيقلي‌خان قاجار افتاد.

 حسينقلي‌خان سرانجام نيز نتوانست مانند پدرش – كه يموت و گوگلان را متحد كرده بود – گوگلانها را به خود جذب نمايد. اگر او نيز يموت و گوگلان را متحد مي‌نمود مسلماً مي‌توانست به پيروزيهاي بزرگي دست يابد. كما اينكه بعد از وي آقامحمدخان اولين حركتي كه انجام داد سركوب گوگلانهاي نافرمان و متحد كردن آنها با يموت بود و به كمك همين تركمنهاي يموت و گوگلان توانست سرنوشت ايران را به نفع خاندان خود رقم زند.

حسينقلي‌خان كه به سبب كشتارهاي وحشيانه به جهانسوز شاه ملقب گشته بود بعد از نبردهاي بيهوده با قاجارهاي يوخاري باش و تركمنهاي متحد آنها از استراباد به راميان نقل مكان كرد و بدين ترتيب در دل قاجارهاي يوخاري‌باش و تركمنهاي متحد آنها كينه‌اي ايجاد نمود كه عاقبت بدست آنها كشته شد. 

 اعتقـادات و آداب و سنن ترکمن ها در مورد آتـش

در آداب و سنن گذشته ترکمن ها آتش مقام ویژه ای را احراز میکند. بعصی از این مراسم جنبه احترام عمومی نسبت به آتش را نمایان میسازد. جنبه عمده این احترام با خاصیت نگهدارنده و سحرانگیز آتش مرتبط است. که این نیز بنوبه خود از درک آتش به عنوان یکی از نیروهای قهار طبیعت که دارای نیروی سحرآمیز مقتدری می باشد منشأ گرفته است. اکثریت این تصورات با اصطلاح " ایریم "(نشانه،علامت،فال) مشخص شده اند، برخی دیگر از جمله مراسم پاکیزگی هرساله بوسیله آتش که پائین تر بطور مختصر در مورد آن ها صحبت خواهیم کرد با اصطلاح " دأپ دسٌور" مشخص می شوند.

جنبه عمومی احترام به قوه طبیعی آتش پیش از همه در ممنوعیت اعمالی بروز کرد که در آن ها برخورد با آتش توهین آمیز تلقی می شد. برای مثال تف کردن به آتش حرام است و این در مورد خرمن آتش افروخته، اجاق خانگی و  تنور صدق میکند. کسی که مرتکب چنین عملی شود، بنا بر اعتقاد، بدبختی به او روی خواهد آورد. در فولکلور ترکمنی اصطلاحی که برای نسل های قدیمی تر کاملا آشناست یعنی "اوُت اورز" (آتش نورانی) و در صرب المثل عـــامـیـانـه " اوُت آستیندا بلا قالماز" (زیر آتش بلا نمیماند) بروشنی این تصورات را نشان میدهد.  

در میان طوایف گوناگون آداب و رسوم مختلفی نسبت به آتش وجود داشته است. مثلا در نزد گوکلان های قارری قالا این نظر وجود داشته است که اگر شراره ای از آتش بطور اتفاقی بروی لباس کسی می افتاد و آن را میسوزاند میگفتند که جای پریشانی نیست. و یا در بین ترکمن های یمرلی چنین اعتقادی وجود داشته است که اگر کسی ظرف را با آب در آتش بیندازد، لازم است که در آنجا کمی آرد ریخته شود. (سمبل خون بها دادن)

در گذشته نه چندان دور در نزد ترکمن های یموت غربی جائی که دامپروری وجود داشت، آتش نقش بزرگی را ایفا می کرد. بدین گونه که اُبه بهنگام کوچ ییلاق یا قشلاق به منظور تمییز کردن، خرمن بزرگی از آتش برمی افروختند و مردم با جل وپلاس خود در حالی که حیوانات را می راندند، از میان آتش می گذشتند. پس از پایان مراسم معمولا خرمن های آتش را به یکدیگر متصل می ساختند تا مفری برای ارواح شریر و پلید باقی نماند تا آنها نتوانند ایشان را تا محل جدید دنبال کنند.

مثال دیگر حاکی از آن است که هر چهارشنبه، آتشی را برمی افروختند و در آن برای خلاصی از شر اجنه و ارواح شاخ و نمک و چیزهای دیگر می انداختند.

طبق اسناد جمع اوری شده نژادشناسی، پرش از روی آتش در بین همه قبایل ترکمن از دیر باز رایج بوده است. اجرای این مراسم در ماه های "مه رد" و "صافار" وآخرین چهارشنبه سال کهنه اجرا می شده است. پرش از روی آتش در بین طوایف مختلف اصطلاحات متفاوتی داشته است. تکه ها آن را شامان اُوت، یموت های تاختینی، ساریق ها، ساری لی و قارا داشلی آن را شامار اُِوت، گوکلان ها و یمرلی ها آن را شامباز اُوت می نامیدند.

مراسم پرش از روی آتش طبق راویان اخبار به معنای پاکیزگی از همه آلودگی هائی که در طول سال در انسان جمع شده ، بوده است. در قرن نوزدهم در مراسم پرش آتش همه اهالی ابه به جز سالمندان و شخصیت های روحانی قبیله شرکت می کردند. در مراسم ابتدا مردان، سپس زنان و بالاخره نوجوانان از روی آتش می پریدند. در حالی که در اطراف خرمن آتش می چرخیدند، رو به آتش چنین می خواندند:

 شامان اُوت،

بولدیم شات.

پارلاپ اوستینگدن گچدیم،

زارلاپ گؤنامی دؤکدیم.

حایر قیلسن ایشیمی،

غوراپ ساقلا داشیمی.

 پرش بر روی آتش در سمت هایی از جنوب به شمال و از شرق به غرب انجام می گرفت. خوش گلدی بختیارف در یادداشتی با عنوان " بقایای نسل آتش در نزد ترکمن ها" توصیف زیبائی از مراسم پرش بر روی آتش در اسنقلی در بهار 1922 بدست می دهد. طبق نوشته وی وقتی خورشید غروب می کرد خرمن های آتش پدیدار می شدند و زنان در حالی که کودکان را در آغوش خویش داشتند با فریاد شادی از روی آتش می پریدند.

در گذشته مراسم شکستن ظروف فدیمی به هنگام پرش از روی آتش و انداختن آن در آتش وجود داشته است. 

آعتقادات و مراسم مربوط به آتش در میان ترکمن ها به دوران پیش از اسلام باز می گردد، هر چند برخی از سنت های مربوط به رنگ و روی اسلامی به خود گرفته است، معذلک  یکی از درخشان ترین بازمانده های دوران گذشته است.

 از کتاب: " تحقیقاتی در مورد نژاد شناسی ترکمن ها" (آکادمی علوم ترکمنستان ـ انستیتوی تاریخ، باستان شناسی و نژادشناسی)

 

آشنايي با برج تاريخي گنبد كاووس

اين برج يكي از آثار باستاني كشورمان كه در اعداد بزرگترين مفاخر معماري قرن چهارم هجري است در شمال شرقي ايران در شهر گنبد كاووس قرار دارد . اين بناي معروف كه يكي از بلند ترين آثار تاريخي جهان بشمار مي آيد بر فراز تپه خاكي كه قريب 15 متر از سطح زمين بلند تر است قرار دارد اين بنا در سال ( 397 ه. ق. و 375 ه. ش) و در زمان سلطنت شمس المعالي قابوس ابن و شمگير و در شهر جرجان كه پايتخت پادشاهان آن ديار بوده ، بنا گرديده است بنايي كه از هزار سال پيش تا كنون بر فراز تپه اي خاكي استوار است در عين سادگي يكي از غرور انگيز ترين بناهايي است كه نه تنها در خاك ايران بلكه در سراسر جهان شناخته شده است و مورد توجه بسياري از جهانگردان و باستان شناسان است .

پروفسور ارتورافام پوپ در مورد اين بنا چنين نوشته است :  در زير سمت شرق كوههاي البرز و در برابر صحراهاي پهناور آسيا يكي از بزرگترين شاهكارهاي معماري ايران با تمام شكوه و عظمت خود قد بر افراشته است . اين بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن و شمگير مي باشد و ? برج آرامگاه از هرگونه آرايش مبراست . جنگنده اي بانيروي ايمان در قتال رو در روي ، پادشاهي شاعر در نبرد با ابديت ، آيا آرامگاهي چنين عظيم و مقتدر وجود دارد ،محمد علي قورخانچي نيز تحقيقي در مورد گنبد قابوس داشته و در كتاب نخبه سينيه خود گنبد قابوس را در نيم فرسخي خرابه هاي شهر جرجان دانسته و نظيري را براي اين گنبد در ايران زمين موجود ندانسته است در معماري سنتي ايران به چنين بناهاي عظيم و كشيده اي كه ( ميل نيز ناميده مي شوند ) در طول راهها براي راهنمايي و تعيين مسير كارونها احداث مي شده زياد بر مي خوريم ولي هيچكدام آنها به پاي عظمت گنبد قابوس نمي رسند .

مشخصات بنا : گنبد قابوس شامل 2 قسمت است :

1- پي يا پاي بست بنا و بدنه

 2- گنبد مخروطي

پي سازي بنا از زمين سفت شروع و تا ارتفاع حدود 15 متري با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده است . درون پاي بست سردابي وجود داشته كه پا كار طاق آن هنوز بر جاي است ولي بر اثر كاوشهاي پياپي كاوشگران كه در پي گنج بوده اند آثاري از كف آن بر جاي نمانده است . بدنه مدور خارجي گنبد قابوس داراي 15 ترك ( دندانه نود درجه ) مي باشد ( همانند ستاره ده پر ) اين تركها كه در اطراف آن و به فواصل مساوي از يكديگر قرار دارند ، از پاي بست بنا شروع و تا زير سقف گنبدي ادامه مي يابد و ميان اين تركها با كوهه اي آجري پر شده است 0 به جز درب ورودي ) راس اين تركه ها به اندازه يك مترو سي چهار سانتي متر از يكديگر فاصله دارند . قطر داخلي گنبد به طول نه متر و هفتاد سانتي متر و قطر آن از قاعده تركها بطول چهارده متر و شصت و شش سانتي متر و طول قطر آن از رأس تركها يا به عبارتي قطر ارباب يا پاي بست آن هفده متر و شش سانتي متر مي باشد ضخامت ميل از پايين به بالا كرنش كمي دارد و در ارتفاع 37 متري گنبد مخروطي بناي برج را تكميل مي كند . اين گنبد كه با آجرهاي مخصوص دنباله دار كفشكي ساخته شده است دو پوسته است . گنبد دروني مانند گنبدهاي خاكي به شكل نيم تخم مرغي و از آجر معمولي است و پوسته بيروني با آجر دنباله دار ، و ارتفاع اين گنبد مخروطي 18 متر است در بدنه شرقي روزنه اي تعبيه شده كه ارتفاع آن يك متر و نود سانتيمتر است عرض روزنه در قسمت بالا 73 و در وسط 75 و در پايين 80 است . در ضلع جنوبي آن يك ورودي مي باشد كه 5/1 متر عرض و 55/5 متر ارتفاع دارد . در درون طاق هلالي سر در آن ، مقرنسي است كه به نظر مي رسد در مراحل نخستين پيشرفت اين نوع تزئينات معماري و گچ بري است . شايد اين مقرنس ساده و در عين حال زيبا از اولين نمونه هاي مقرنس سازي در بناهاي اسلامي مي باشد كه بتدريج تكميل شده است دكتر ويلسن آمريكايي نماينده دانشگاه پنسيلواني نيز در بازديد و تحقيقاتي كه از اين بنا داشته راجع به اين مقرنسها چنين نوشته است : ? بالاي در ، داخل هلال مدخل گيلوئي مقرنسي است كه در مراحل اوليه ترقي مي باشد و اين يكي از نمونه هاي تزئيني است از اصول يك معماري كه بعد اهميت پيدا كرده است ? در رديف كتيبه كوفي بصورت كمر بند وار بدنه را آرايش كرده است كه يك رديف آن در 8 متري پاي آن و ديگري بالا در زير گنبد مخروطي قرار دارند نوع نوشته كوفي كتيبه ها ساده و آجري است حروف آن آرايش ندارند . بر جسته و خوانا مي باشد و حاشيه دور آنها قاب مستطيلي شكلي است از آجر .

متن كتيبه ها چنين است :
1- بسم الله الرحمن الرحيم بنام خداوند بخشيده مهربان
2- هذ القصر المعالي اين است كاخ عالي
3- الاصير شمس المعالي امير شمس معالي
4- الاصير ابن الاصير امير سپر امير
5- قابوس ابن وشمگير قابوس فرزند وشمگير
6- امر به نبائه في حياتي فرمان داد به بناي آن در زندگي خويش
7- سنه سبع و تمسين و ثلثماته قمريه سال سيصد و نود و هفت قمري
8- و سنه خمس و سيعين و ثلثماته سال سيصد و هفتاد و پنج شمسي

  برج در طي عمر خود سه بار تعمير ومرمت شد آخرين بار نيز در سال 1349 تعمير اساسي آن انجام گرفت بطوري كه اين شاهكار معماري اسلامي كه با شكوه كمترين ابنيه قرن چهارم هجري است حفظ و مصون گشت . مصالح بكار رفته در اين بنا ملات ساروج و آجر است اين بنا تماماً از آجرهاي پخته قرمز ساخته شده است آجرهاي سخت اين بنا بدليل عوامل جوي بمرور به رنگ برنزي در آمده است در نحوة اجراي اين ساختمان بدليل نبودن امكانات و تكنولوژي پيشرفته به جاي چوب بست از كوبه و متراكم كردن خاك به دور نما بصورت مارپيچ و پله اي تا انتهاي آن استفاده شده است كه بعد از اتمام بنا خاكها را بصورت تپه در اطراف بنا پخش نموده اند .
شيوه معماري بنا : اين بنا يكي از اولين ساختمانهايي است كه مرز بين شيوة معماري خراساني و رازي محسوب مي شوند و در واقع مربوط به اوائل دورة شيوة معماري رازي است ساختمان اين بنا تماماً از آجر و ملات ساروج
ساخته شده است . يكي از بارزترين ويژگيهاي شيوة معماري رازي استفاده از آجر با بهترين كيفيت ممكن است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رسول چوگان (بندرترکمن) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اولو تنگرينينگ آدی‌ايله

فرهنگ‌دوستان عزيز و هموطنان گرامی!

ما بر آنيم در اين وبلاگ به معرفی فرهنگ قومی تركمن و شاعر پرآوازه و بزرگ ترکمن‌های هموطن خود بپردازیم. مختومقلی شاعر پيام‌آور ترکمن‌ها است.

گلسه نوروز عالمه

کونه سرای بودنيا هر ييلدا دورت گزک اويت گه يار. بازار چاليش يار. ياز پاسلی گلنده تازه اگن اشيگه بزنيب عالمه گورک بريار.

بيک شاهيريميز مختومقلی ننگ آيديشی يالی زمين جنبش ايلاب گوگ ياشل گينيب تازه جان آلب دورمشه بوشلق بريار.

يونه زميننگ جنبشی ايچدن بولب , جوشيب , حرکت اديب ير يوزينده آل ياشيل بزنیپ گل بنوشه اووسيب گورينيان بولسه بيز آدملر ياغديی نننگ بوليان اکن ؟!

تازه گينيب کوچا چيقماغميز يکه اوزی تازه ليگدن نشان بولرمیقا ؟ اوزگرش طبيعت ده ایچدن باشلنيان بولسه , سونگ صحرا چوللره گل گلالک اووسيب مشک و عنبر کوکرديان بولسه , بيز انسان لره هم البت , ايچگی دويغی لرميز , دوشنجلرميزی اوزگردمک گرکدور . ايچينی آراستالاماديق ناحيلی داشينی آراستالارقا ؟!

پیوندهای روزانه
عکس ماهواره ای
روزنامه همشهری
صدا و سیما
صبح بخیر ایران
سبزینه
انجمن درمانگران ایران
سايت اطلاع رساني گلستان
پشتيباني شبكه
هكر هاي اينترنتي
ابراز همدردي (زلزله سونامي)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
9/23/2006 - 10/22/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
10/23/2005 - 11/21/2005
6/22/2005 - 7/22/2005
پیوندها
هفته نامه ترکمن
یگیت(فرهنگ ترکمن)
عالم غوشار(ترکمن صحرا)
تانیس(فرهنگ ترکمن)
دوستانه
خبرگزاری ورزشی ایران
جشنواره خوارزمی
دکتر جلالی
داده غزال
سازمان سنجش کشور
پیک سنجش
دیباگران تهران
کنکور
شاهکوه(مرکز ICT ايران)
بچه های قرآن
شبديكس
كتابخانه مجازى ايران
شبكه کامپیوتر فارسی(معرفی نرم افزار)
خودرو وب
خبرگزاری میراث فرهنگی ایران
انجمن درمانگران ایران
خانه عکاسان ایران
آگرین آنلاین
کارگاه
طراحی سایت فارسی
بزرگان ایران
پارس فوتبال
بنیاد ایران شناسی
جوان ایران
مجله اینترنت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM